سفرنامه قسمت دوم

و اما بقیه سفرنامهلبخند

روز سه شنبه ساعت 4 بعدازظهر توی بوف جام جم قرار داشتیم قلبمرسی از همه دوستای خوبم که لطف کردن و برای دیدار ما اومدنبغل خیلی خوشحال شدیم و از همینجا اعلام میکنیم که  خیلی خیلی دوستتون داریم و همیشه به یادتون هستیمماچ

چون تولد پرهام جون بودقلب زمانه زحمت کیک و آبمیوه کشیدن و بچه ها حسابی لذت بردن ماچپرهام گلی تولدت مبارک تشویق امیدوارم از هدیه ای که ارشیا برات گرفته بود خوشت اومده باشهبغل

خوب بچه ها رو یکی یکی معرفی میکنم لبخند

ارشیا گلی

 

پرهام جون

 

طاهای عزیزم

 

امیر خوشمزه

 

تارا گلی

 

هانا جون

 

وندای خوشگلم

 

دانیال جون 

 

مارتیای عزیزم

 

آرتین گلی

 

روژین جون

 

پریسای عزیزم

 

پارسا جون

 

روزانا گلی

 

امیرپارسا جون

 

شاینا جونم

 

آریان جون

 

الینای خوشگلم

 

هلیای عزیزم

 

دیبا و پرند عزیزم

 

نارگل خوشگلم

 

و آدرینا گلی

 

 

دوستان خوبم سمیه گلی و پریما جون هم که نی نی نداشتن اومدنماچاز دیدن همتون خیلی خوشحال شدمبغلانشالله دوستیهامون همیشگی باشه و بتونیم بازم بزودی زود همدیگرو ببینیمماچ

افروز عزیزم برای هدیه قشنگت به ارشیا ممنونماچ

پریما گلی دست تو هم درد نکنه ماچهدیه ای که برای ارشیا گرفتی خیلی خوشگل بود

ساناز گلی برای تقویم با عکس ارشیا خیلی خیلی ممنونماچ

روز چهارشنبه صبح هم یکساعتی مهمان یه دوست قدیمی راحیل مامان ستاره جون بودیم از خود راضیمن و راحیل دبستان با هم بودیم و بعد از اون دیگه همدیگرو ندیدیمبغل فکر کنین بعد 15 سال یه دوست قدیمیت رو ببینی چه حالی بهت بدست میدههوراممنون از مهمون نوازیت راحیل عزیزمبغلاونجا هم ارشیا رضایت به خونه اومدن نمیداد و دوست داشت پیش ستاره بمونه خنده برای شکلات خوشمزت هم ممنون که مال ارشیا بود اما مامان ارشیا صاحبش شدنیشخنداز خود راضی

 

ارشیا و ستاره

 

 

بعد از اونجا رفتیم خونه و ناهاز خوردیم و یه کوچولو استراحت کردیمخمیازه آخه ساعت 5 با سانازی مامان دانیال تو بوستان قرار داشتمنیشخندبهار جونم مامان کارنماچبی بی ستاره عزیزمقلبمیکائیل جون با مامانشلبخند لیلا مامان پریا گلی بغل هم اومدن .خیلی خوش گذشتلبخند

ارشیای گلم

 

پریا جونم

 

کارن گلم

 

دانیال آشپز که نتونستم اونجا عکس بگیرم ازش

 

و میکائیل فیلیپینی

 

 

 

لیلا گلی خیلی خیلی ممنون از هدیه خوشگلت قلب خیلی بهم میادخجالت

بهزاد اومد بوستان دنبالمونلبخند و اونجا بود که آریا خان بابای دانیال گلی و بهزاد هم با هم آشنا شدنقلب از اونجا هم مستقیم رفتیم سرزمین عجایب و ارشیا حسابی بازی کرد هوراتا رسیدیم خونه ساعت 11:30 بود و وسایلمون رو جمع و جور کردیم و ساعت 5:30 صبح هم پرواز داشتیم و برگشتیم قلب

 

 

 

/ 96 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوگل

سلام هاله خوبممممممممممم[ماچ][بغل][قلب] فدای تو خانمی که اینقدر مهربونی و همیشه منو با محبتهاتون شرمنده میکنی عزیزمممممممممم[بغل][بغل][بغل][قلب][ماچ][بغل][بغل][بغل]

نوگل

[ماچ][بغل][قلب][بغل][ماچ][بغل][قلب][بغل][ماچ][بغل][قلب][بغل][ماچ]برای مامانی مهربون و گل پسر ماهش.

عرفان کوچولو

ارشیا من که از این همه عکس فقط تونستم چند تا شو ببینم فقط می تونم بگمیه دنیا تولدت مبارک! چه قدر زود گذشت؟ نه؟ یادته نی نی بودیم؟هی روزگار......[ناراحت][خنده] ارشیا جات خالی من رفتم مسافرت شدم پسر روستایی ها و عشایری ها و بعد رفتم جنگل و تله کابین و خلاصه یه سفرنامه با عکس نوشتم، خوشحال میشم بیای ببینی....[قلب]

ساناز

سلام هاله جونم خوبی عزیزم ؟ ارشیای گلم خوبه ؟ اگه منم ایران بودم حتما می اومدم تا شما رو ببینم خوشحالم که سفر خنوبی داشتین . این پستت محشر بود کلی نی نی ناز و مهربون با ارشیای گل خودمون . همیشه به سفر و شادی عزیزم [ماچ]

لیلی

ارشیا گل گلی پس ما کی شما رو ببینیم؟ دلمون پر می زنه واسه از نزدیک دیدنتون[ناراحت]

مامان آرتا

فرستادم

مامان آرتا

خصوصیییییییییی

سارا

چقدر عالی که بیشتر دوستان مجازی را دیدی روزهای سر شار از شادی بیشتر را برات ارزو می کنم [ماچ]

مامان علی رضا

ایشالا همیشه به خوشی. چه بچه های نازو گل و معصومی. جای ما خالی.