روزنگارهای ارشیا

 

امروز میخوام در مورد آلبوم و روزنگارهای ارشیا براتون بنویسم لبخند من نوشتن رو خیلی دوست دارم مژه راهنمایی که بودم شروع کردم به نوشتن داستانای کوتاه کوتاه و بعضی وقتا شعر هم میگفتماز خود راضی اما خوب چون اولش بود زیاد قافیه و مصراعش بهم نمیخوردنیشخند اما دبیرستان که رفتم بهتر شدلبخند و استاد خوب ادبیاتم تشویقم کرد برای پیشرفت تو این کار و شرکت در مسابقه های استانی فرشته البته این رو هم بگم من هر کاری رو دوست دارم یاد بگیرم  یعنی سعی میکنم یه جورایی سر در بیارمنیشخند همون موقعها ضبط اتاقم رو خودم درست میکردم ساکت اینقدر آتاری بازی میکردم رنگ تلویزیونمون رو بهم ریخته بودمخجالت از ترس اینکه بابام نفهمه خودم تلویزیون رو دستکاری میکردم و درستش میکردم خنده دو تا هنر که هیچوقت دوست ندارم یادشون بگیرم یکی خیاطی هست و یکی آرایشگریاوه خلاصه برای اولین بار سال 75 تو مسابقه داستان نویسی شرکت کردم و رتبه هم اوردملبخند بعدش کم کم تو کلاسای خصوصی استادم که تو حوزه های هنری برگزار میشد رفتم و ایرادام رو برام برطرف میکردبغلخیلی خوب بود اما دیپلم که گرفتم دیگه زیاد براش وقت نزاشتم تا زمانی که ارشیا اومدماچ گفتم از تمام لحظه ها و خاطره هایی که باهاش دارم بنویسم تا براش یادگاری بمونهقلبهمش در حال نوشتن بودمقهقهه این عکس اولین روزنگار ارشیاست که از زمان تولدش تا یکسالگیش رو کامل نوشتم قلب کجاها رفت و چه کارایی رو تو چه سنی و چه روزی انجام داد و هر چیز دیگه همه رو نوشتم بغل

 

 

 

 

دومین سالش یه دفتر کوچولو درست کردم ، چون روزنگار برای دو سالگی نبود مژهسه سالگیش رو توی یه تقویم که از لگو هدیه گرفته بود لبخندو روی دیوار آشپزخونه زده بودمش نوشتممژهو آخریش این دفتر زندگینامه رو کامل کردم که بازم از بدو تولد بچه تا اولین روز مدرسه رو میشه توش نوشتقلب برای همین خاطرات کاملش رو توی این انتقال دادم و عکساش رو چسبوندم ماچو البته الان نزدیک دو سال هست که به جز اونا خاطراتش توی وبلاگش هم ثبت میشه لبخندو این قصه دراز نوشتن ما ادامه داره تا بچمون رو زن بدیم نیشخندخنده

 

 

عکساش هم که تا الان فکر میکنم بیشتر از 5000 هزار تا شده باشه لبخندکه همه رو روی سی دی رایت کردیم چشمکتنبلی باعث شده که هیچکدومش رو چاپ نمیکنیم و مستقیم روی سی دی میریزیم و این خیلی بدهناراحتاینم عکس چندتا از آلبومای کودکی ارشیا هستقلب

اولین آلبومشقلب

 

دومین آلبوم ارشیاقلب

اینم سومین آلبومی که براش خریدیمقلب

 

خیلی ممنونم از دوستای خوبم که نگران ارشیا بودین ماچو مرتب جویای احوالش میشدین قلب خدارو شکر بهتره ولی هنوز یه کوچولو سرفه هاش رو دارهناراحتداروهاش رو به موقع میخوره خدارو شکرمژه ازش که میپرسم اسم دارویی که میخوری چیه ؟سوال میگه دیفن هیدمامینخنده

بهش میگم ارشیا پس کی خوب خوب میشی که دیگه سرفه نکنی ؟ سوالمیگه ساعت 9 قول میدم خوب بشمخنده این هم از اثرات علاقه زیاد به یاد گرفتن ساعت هستنیشخند

ارشیا یه کتاب داره اسمش  Tele Story هست لبخندکه وصل میشه به تلویزیون و داستانها رو انگلیسی بصورت شمرده شمرده میخونه تا بچه ها بتونن یاد بگیرنلبخند ارشیا دو تا از داستانش رو داره و اونی که فعلا هر روز میخونه داستان باب اسفنجی هست که خیلی دوسش دارهماچبه نظر من برای یادگیری زبان عالیهلبخند

 

تا بعدبای بای

 

/ 120 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیاز

هوایی[گریه] حلالم کن بر نگشتیم[ناراحت]

طلیعه

سلام مجدد خوبید شما؟ خوش میگذره!!!! چه شکلکای خوشگل و بامزه ای گذاشتی توی پست جدیدت... [زبان][نیشخند] خیلی بامزه ست... [قلب][ماچ]

باهره مامان امیرپارسا

به به چه مامان با ذوق وهنرمندي[لبخند] ايشااله يه روز بياي بنويسي كه فردا عروسي ارشياست[قلب]ما هم براش ارزوي خوشبختي بكنيم[رویا]

فرزانه مامان آرتین

چه مامان مبتکر و خلاقی خانم مهندس شما رشته دانشگاهیتون چیه؟[نیشخند][نیشخند][نیشخند]

نرگس (تنهایی یک مکمل)

سلام مامان نویسنده ! ببخشید شما امضا هم می دین [نیشخند] به ارشیا سلام برسون و بپرس از ساعت 10 به بعد می خواد آتیش بسوزونه دیگه !! [شیطان]

آرزو

azizammmmmmmmmmmmmmm bikhod nist inghadar asheghetam,az bas mesle hamim....hhhhhh manam hameye inayy ke gofty.....me2 ham dar zamineye neveshtan,ham sheer......taze 2ta az in albom hamoon ham eyne hame.........khoda in jigararo vase ma negah dareh,ke fekre har lahzashonim

آرزو

rastyyyyyyyyyyy doosetoonnnnnnnnnnn darammmmmmmmmmmmm boooooooooooooossssssssssss

لیلا مامان پویان

سلام هاله جون[لبخند] واقعا که ارشیا مامان با ذوقی داره[دست] مامان پویان که خیلی تنبله همه این کارارو شروع کرده ولی هیچ کدومشو درست حسابی به سرانجام نرسونده[ناراحت]

مامان ثنا

سلام عزیزم ممنون من و ثنا یه کم سرما خوردیم شما خوبی؟؟ ارشیا جونم چطوره؟؟؟ میبوسمتون البته مواظبم مریض نشین[زبان][ماچ]

شایگان و مامان مریم

سلام . خوبی خانمی . یه هفته ای بود تلفنمون خراب بود کلافه شدم . گفتم الان میرم وب هاله حتما 10 تاپست نوشته من جاموندم [نیشخند] اما اینجا رو خیلی دوس ارم همیشه تر و تازه س . [ماچ] عجب فکر جالبی کردی هاله . یه جورایی آرامش هم میده وقت مینویسی شیطونی هاشون کمتر اذیتمون میکنه منم حتما اینکارو میکنم خیلی ایده خوبی بود . ارشیا گلی ساعت 9 خوب میشی[بغل][ماچ]