بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

ارشیا و عیدی که گذشت

سلام به همه دوستای خوبمون قلب

این تعطیلات حسابی فضای اینجارو سوت و کور کرده و ما حسابی دلمون براتون تنگ شدهلبخند خوشگذرونی بسه دیگه زودی بیاین نیشخند

 

بغلآرمان ، هوتن ، ارشیا و آنیبغل

 

 

ارشیای من امسال معنی سال نو ، عید و مخصوصا عیدی گرفتننیشخند رو خیلی خوب فهمیدلبخند هر جا برای عید دیدنی میرفتیم خیلی قشنگ تبریک میگفت و همه رو میبوسیدقلب ما هم کلی ذوق میکردیم نیشخند

 

چون جدیدا خیلی به ماشین رنوی لوگان علاقمند شده میگفت عیدیهام رو جمع کنم تا بتونم یه رنو بلک Black بخرمخنده ما هم عیدیهاش رو میریزیم به حساب بانک سامانی که قبلا براش باز کرده بودیمقلب

   

تحویل سال خاله هلن اینا از شیراز اومدن و خونه مامانم اینا هستن لبخند ارشیا هم حسابی ذوق میکنه وقتی با بچه ها هستماچامسال مامان و بابام لباس و پولبغل خاله هلن کفش بغل خاله هیلا ماشین بغل عمه آزی هم لباسبغل عیدی به ارشیا دادن و بقیه فامیل همه پول دادن . از همه ممنونیممژه

 

 

تخت ارشیا هم بالاخره افتتاح شد و بچم برای خوابیدن روی تختش کلی ذوق کرد نیشخند اصلا فکر نمیکردم این موضوع رو بپذیره اما کاملا برعکس شد چشمک شب اصرار داره که توی اتاق خودش و روی تختش بخوابه . جای ما رو هم مشخص کرده نیشخندهاله تو اتاق خودش روی تختش بخوابهخنده بهزاد هم جلوی تلویزیون بخوابهقهقهه منم روی تخت خودم میخوابمقلب به هیچکس هم اجازه نمیده روی تختش بخوابه . فقط مشکل بزرگ اینجاست که یک عدد مادر مهربان و دلسوز طاقت جدایی ندارهنیشخند هر شب به همراه یک عدد بالشت و پتو اسباب کشی میکنمناراحت و میرم کنار تختش میخوابم و تا صبح صدبار چک میکنم پتو احیانا  از روش کنار نرفته باشهبغل

 

نهم عید حنابندون دخترعموی بهزاد بود . مریم نخندیاااااااااااااااااا بالاخره دعوت شدیم خنده

ارشیا که اصلا حاضر نشد بیاد تو مجلس و از همون اول بهونه گرفت که نمیام و میخوام برگردممتفکرنمیدونم همه بچه ها اینطوری هستن یا نه !!! ولی ارشیا زیاد از صدای آهنگ و بزن و برقص خوشش نمیادناراحتخلاصه گفت میخوام برم پیش هوتن . منم زنگ زدم به خاله هیلا و گفتم بیاد ببرتشنیشخند اونا هم خودشون مهمونی بودن ولی بخاطر ما اومدن و این فسقلی رو بردن چشمکو ساعت 12:30 به درخواست خودش که گفته بود مامان و بابام رو میخوام اوردنشقلب فکر کنم واسه عروسی هم این جریانات تکرار میشه حتماکلافه

اینجا بخاطر نوروز گشت دریایی گذاشتنلبخند دیروز با خاله هلن و خاله هیلا و بچه ها همه بلیط گرفتیم و رفتیم مژه جاتون خالی خوب بود . موسیقی بندری زنده هم پخش میشد تشویق به بچه ها خیلی خوش گذشت . شام هم خونه دایی کوچیکه بهزاد دعوت بودیم که دیگه ساعت 12 اومدیم خونه و از خستگی بیهوش شدیم خواب

ارشیا و آتوسا

 

من امسال یه هفت سین هم برای شرکت درست کردم که به نظر خودم خوب شد و کلی هم مورد استقبال قرار گرفتلبخنداینم عکسشچشمک

 

 

تا بعدماچبای بای

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۱
تگ ها :