بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

ارشیا و مسافرت

 

 همیشه فکر میکردم ارشیا با اینکه خیلی هواپیما رو دوست داره اما سوار و یا نزدیک هواپیما هم نشه ولی قربونش برم چنان مشتاقانه به سمت هواپیما رفت که اصلا باورم نمیشد . فقط پائین پله ها یه خورده تردید داشت که بیاد بالا یا نه ؟وقتی سوار شد همه چیز رو واسه خودش و ما تفسیر میکرد . هواپیما که به زبون خودش میگه هوادم ، کمربند ، از خلبان ، آسمون و خیلی چیزای دیگه که تو ذهن خودش مجسم کرده بود ..  الهی مامان دورت بگرده . با مهماندار و گارد هواپیما صحبت کردم برای اینکه ارشیا بره کابین خلبان رو از نزدیک ببینه اونا هم چون دیدن ارشیا خیلی هواپیما دوست هست قبول کردن و بردنش اونجا . بچم اصلا دلش نمیخواست پیاده بشه . میگفت از این هواپیما پیاده بشیم بریم سوار یکی دیگش بشیم  ... قربونت برم عزیزم 

انشالله همیشه در سفرای خوب خوب  دورت بگردممممم

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٢
تگ ها :