بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

نمایشگاه

 

  سلام قلب

ارشیا رو به درمانگاه برای چکاب بردم . خدارو شکر همه چیزش خوب بود قلبچکاب بعدی میشه انشالله 5 سالگیقلب

توی ده روز اخیر فهمیمه مربی ارشیا آبله مرغون گرفت و دیگه نیومد خونمونناراحتمنم یه روز در میون اومدم سر کارنیشخند یه روز صبح ارشیا از خواب بیدار شد دیدم چند تا دونه قرمز رو صورت و دستش هستنگرانما هم حسابی دستپاچه که بچمون آبله مرغون گرفت ولی فرداش متوجه شدیم پشه زده بوده نیشخندخدارو شکر ارشیا آبله مرغون از فهیمه نگرفت . به نظر شما یعنی ممکنه بگیره؟سوال

فهیمه هم یه تولد کوچولو برای ارشیا گرفتماچ

 

 

 

ماچارشیا در نمایشگاه دهه فجر ماچ

 

 

 

از اونجایی که این فسقلی ما عاشق هواپیما و هلکوپتر و این جور حرفاست ، واجب دیدیم ببریمش نگاه کنهچشمک کلی ذوق کرد بچم . طناب کشیده بودن که کسی زیاد به وسایل نزدیک نشهخنثی ولی ارشیا از طناب رد شد و رفت از نزدیک همه رو وارسی کنهمژهخلبانی که اونجا بود تا اومد بهش بگه کوچولو نباید بیای این طرف پشیمون شد و گفت برای تو یکی اشکالی نداره و میتونی بمونی نیشخندبه تمام سوالای ارشیا هم جواب داد .

 

کلاس زبان ارشیا خدارو شکر خیلی خوب پیش میره و ارشیا خوب استقبال میکنهتشویقچند روز پیش نشست روی صندلیش و کتابش رو باز کرد و شروع کردن درس خوندن . الهی قربونش برم اینقدر ذوق کردم بچم داره درس میخونه چشمکآروم ورق میزد و با خودش یه چیزایی هم زمزمه میکرد ماچاز من هم میپرسید ماشین چی میشه؟اتوبوس چی میشه؟جوابش رو با هم میدادیملبخند دیشب هم تو حموم ازش درس میپرسیدم همه رو جواب داد . آخرش پرسید تامی به انگلیسی چی میشه؟سوالبهش گفتم عزیزم شکم به انگلیسی میشه تامی . تو خودت داری انگلیسیشو میگی و درست میگی چشمکا اندکی اندیشیدن گفت : آهان پس تامی به انگلیسی میشه شکمخنده

 

 

ماچارشیا در پارک بازیماچ

 

 

دو هفته پیش بود فکر میکنم برای تفریح با مامانم اینا و خاله هیلا اینا رفتیم ناهار بیرون از شهرلبخند ارشیا هم که مثل همیشه مشغول بازی بیلچش با خاک بود که یدفعه صدای گریه ش رو شنیدیم گریه اینطور که خودش میگفت یه سوسک آبی بهش نیش زده بود و فرار کرده بودعصبانیارشیا هم بچه ای نیست که برای درد الکی گریه کنه . خلاصه اینقدر گریه کرد و گفت درد دارم حسابی ترسیدیمناراحتسریع خودمون رو رسوندیم به بیمارستان . برای دکتر کامل توضیح داد که چی شدهنگراندکتر هم گفت برای اطمینان بیشتر باید آزمایش خون بده همین الان و آمپول ضدحساسیت بزنه تعجبارشیای هم که ترسو ... وااای نمیدونین چه بر من گذشتکلافهالهی بمیرم مجبور شد که تسلیم بشه گریهساعت 12 شب جواب آزمایش خونش آماده شد و خدارو شکر گفتن چیز خاصی نبوده مژهولی ما که آخر نفهمیدیم اون سوسک آبی چی بود که به بچمون زدعینکولی همین شد یه خاطره بد واسه گردش بیرون از شهرناراحتخدایا من طاقت دیدن ذره ای سختی و درد را برای تک فرزندم ندارم دل شکستههمیشه محافظ فرزندم در تمام لحظه های زندگی باش . آمینلبخند

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱
تگ ها :