بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

گردش

 

 

 

چند شب پیش ساعت 12 شب احساس کردم ارشیا تنش داغه ناراحتاولش شک کردم ولی بعدش مطمئن شدم که تب داره اونم تب 2/38 درجهتعجبحسابی دستپاچه شده بودم . آخه تب برای چی؟سوالهزار جور فکر اومد تو سرم . اصلا نخوابیدم و ساعت 4 صبح بهش شربت تایلنور دادم  و تبش اومد پائیناوهصبح سریع نوبت گرفتم و خانوادگی بردیمش دکترنیشخندمن و بهزاد و فهمیمه (مربی ارشیا ) . توی مطب که نشسته بودیم همش عجله داشت زودی بره تو خندهو برای دکتر همه چیزو تعریف کنه و چوبش رو برداره بیاد بیرونچشمک

نوبت ما که شد گفت همه با هم بریم توسبزفکرش رو بکنین 4 نفر میخواستیم بریم تو اتاق پزشک . من و ارشیا رفتیم تولبخندبهزاد کنج در ایستاد و فهمیمه هم بیرون رو صندلی نشست . خلاصه خودش همه چیز رو به دکتر گقت که من دیشب تب کردمناراحتالهی قربونش برم .دکتر هم گفت چیز خاصی نیست فقط تب ویروسی بوده و گلوش یه کوچولو ملتهب هستناراحتآخرش به ارشیا گفت برو روی تخت بخواب تا شکمت رو هم معاینه کنم . ارشیا شدیدا مخالفت کرد تعجب گفت نه من فقط میرم خونه خودمون روی تخت استراحت میکنمخنده

داروی سرماخوردگیش رو میخوره تا انشالله خوب خوب بشه قلبمنم دیروز سرماخوردم و حسابی تو هم هستم عصبانی

دیروز اینجا نم نم بارون زد و هوا خیلی عالی بودلبخندبرای همین رفتیم گردش بیرون از شهر . به ارشیا که خیلی خوش گذشتقلببیلچه ، چنگک و کلنگش رو هم با خودش اورد و تا تونست خاک بازی کرد و تو خاکا غلتیدچشمکبراش پن کیک از خونه درست کردم و بردم . بعد از اون همه بازی و خستگی پن کیک حسابی بهش چسبیدخوشمزه

 

 

موقع برگشتن هم تو ماشین یه چرتی زد ولی تا رسیدیم خونه بیدار شد قلب

ارشیا گلی دوست دارمماچماچ

 

 

تا بعدقلببای بای

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٢
تگ ها :