بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

خواب

 

ساعت 6:30 صبحلبخند

پسرک پریشان از خواب بیدار شد و اومد طرفمونمتفکر

هاله : چی شده عزیزم؟چرا اینهمه زود بیدار شدی؟تعجب

ارشیا : خواب دیدمخواب

هاله : الهی قربونت برم چه خوابی دیدی پسر گلم؟سوال

ارشیا : یه هیولا بود . اومد منو بخوره . هوتنی فرار کرد . من رفتم بخل (بغل ) بهزاد گفتم کمک کمکلبخند

هاله : آخی بمیرم اشکالی نداره مامانیماچ

دیگه بچم از ترسش نخوابید و از همون موقع شروع به بازی کردن کرد نیشخند

 

ای هوتن بدجنس اگر دستمان به تو برسد خفه ات میکنیم که بسی در خواب پسرک ما بودی و به او کمک نکردیعصبانینیشخندخنده

ارشیا و نرگس (دختر همسایمون) لبخند

 

 

هدیه شرکت اطالاعات پویا مهارت هم به دستمون رسید . دستتون درد نکنه .

 

تولد چهار سالگی امیرحسین جون هم مبارک باشههورا انشالله صد سال زیر سایه مامان و بابا همیشه شاد زندگی کنی امیر حسین جونقلب

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳٠
تگ ها :