بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

ارشیای من

 

 

امروز بیست و ششم دی هست و دقیقا یکماه بیشتر تا تولد چهار سالگی پسر گل من نموندههوراهر سال با نزدیک شدن به این تاریخ یه حس عجیبی دارم . از خدا میخوام همیشه محافظ گل پسر نازم باشهقلب

قربونش برم که حسابی خوردنی شدهماچاینقدر قشنگ و خوشمزه حرف میزنه که آدم دلش میخواد درسته قورتش بدهلبخندبعضی وقتا دعوامون میشه کلی با هم کشتی میگیریم . بعد من عصبانی میشم دعواش میکنمنیشخندآخرش میزنه زیر گریه دلم براش میسوزه . میره بغل بهزاد میگه چوب بیار هاله رو بزن چون منو دعوا میکنهخندهآخه من موندم این فسقلی این همه چرا دستش سنگینه ناراحتوقتی میزنه یه طرف منو فلج میکنه منم که بر خلاف هیکلم  اینقدر تیتیش مامانی هستم زودی همون جا کبود میشهلبخند

این روزا عاشق کالباس و سوسیس شده همراه با سس مایونزلبخندهر وقت میپرسم شام چی دوست داری برات درست کردم میگه سانتویچ سوسیس میخوامنیشخندکالباس هم که ببینه خالی خالی میخورهخندهخلاصه فعلا هر چی خوب نیست این آقای ما دلش میخوادنگران

چند روز پیشا مهمونی رفتیم خونه خاله بهزادلبخندشوهر عمه ارشیا یه چیزی به من گفت متوجه نشدم . بعدش به شوخی به ارشیا گفت : ارشیا مامانت تعطیله هااااااا نیشخندارشیا هم خیلی جدی جواب داد مامان من تعطیل نیست اون مغازست که تعطیلهخندهقربونش برم همه زدن زیر خنده . قربون اون فسقل مغز باهوشش بشم منلبخند

اون شب گفت من میخوام شب برم خونه رونیسا بخوابملبخندمن و بهزاد اینجور مواقع مخالفت نمیکنیم . میزاریم خودش تصمیم بگیرهماچمیدونستم نمیره ولی گفتم باشه مامان برو ولی شب پیش من نخوابی دلت برای مامانی تنگ نمیشه گفت نه نیشخندرفت تو ماشین دایی بهزاد پیش رونیسا و مشغول خوردن بسکویت شدنلبخندما هم با ماشین پشت سرشون اومدیم تا در خونه عینکخودش به راحتی از اونا خدافظی کرد و گفت من برم خونه ارشیا . میخوام استراحت بکنمقلبالهی قربونت بره هاله که اینهمه خونه رو دوست داریلبخند

ساعت 2 ظهر وقتی میخوام با بهزاد برم خونه یادمون میاد ای وای الان ارشیا میگه چی خریدین برامخندهدم در خونه تا سلام میکنه این جمله رو میگه که معمولا هم ما میگیم هیچی عزیزمنیشخند

بد جوری عاشق این پلاستیک لگو شده . تا ببینه میگه چی توشه خنده من و بهزاد هم که دل نازک نیشخندمعمولا از سر کار میریم براش یه چیز کوچولو از لگو میخریم که دل پسر کوچولومون رو شاد کنیملبخند اگه هم احیانا اونجا نریم یه شکلات کیندر با چیزهای خوردنی دیگه براش میخریممژه این ارشیای من خیلی مهربونه قربونش برم . مهربونیش قابل توصیف نیستقلب

دیروز رفتیم بیرون.من یه چند تا کار داشتم ارشیا هم به باباش گفت بریم مغازه خاله (مغازه لگو) میشه؟؟خواهش میکنم بهزادقلبوقتی یه چیزی میخواد اینطوری بیان میکنهقلببهزاد هم بردش خلاصه اسباب بازیش رو انتخاب کرد و سفارش یه اسباب بازی جدید به خاله داد که از تهران براش بیارهقلب خاله هم قاب کوچولو لگو بهش جایزه داد .

همتون رو دوست داریمقلب

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٦
تگ ها :