بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

انگشت پای ارشیا

 

تولد بهترین دایی دنیا حجت مصادف شد با برگشتن مامان و بابام از مسافرت سه ماه شماللبخندهمون شب یه تولد خیلی کوچولو واسه یدونه داداشمقلب خونه بابا اینا گرفتیم و کادوهامون رو دادیمتشویقمن و ارشیا براش یه کیف پول چرم گرفتم ، خاله جون هیلا یه ست کامل بهداشتی ژیلت داد و مامان و بابا هم پول نقد دادنلبخندبخاطر شلوغ پلوغی وسایل متاسفانه نشد عکس بگیرمناراحتمامانم کلی برامون کلوچه های خوشمزه ، چایی و روغن زیتون و ... اورد که حسابی ذوق مرگ شدیمقلب

همون شب آقا ارشیا و هوتنی حسابی بازی کردن و متاسفانه از اونجایی که هیچوقت بازیهاشون درست حسابی نبودهنگرانموقع پریدن از تخت ارشیا انگشت پاش پیچ خورد و الان دو روزه که درست نمیتونه راه برهآخخیلی گریه کرد و همش میگفت هوتن منو هل داده . نه ورم کرد و نه کبود شد ولی مطمئنا درد داره که نمیتونه درست راه برهناراحتامشب شاید ببرمش دکتر عکس بگیره ببینم خدای نکرده مشکلی نداشته باشهافسوس

هفته پیش شام دعوت شدیم خونه عمو جعفرلبخندارشیا وقتی فهمید میخوایم بریم اونجا اصلا نخوابید و همش میگفت بریم خونه جعفر خندهآخه عمو جعفر رو خیلی دوست داره . بچم از محبت زیاده که خودمونی صداش میکنه نیشخنداز اونجایی که خونه عمو جعفر خیلی بهمون خوش میگذره همیشه میریم و تا جایی که میتونیم میخوریمخوشمزه و بعد هم زنعمو لطف میکنن سهمیه رنگینک من رو هم جدا میدن و با خودمون میبریمنیشخندبعد میگن چرا مثل توپ گرد شدی !! خنده

زنعمو یه کیک خوشمزه درست کرده بود به مناسبت تولد مهدیهورا تا میومدن شمع رو فوت کنن ارشیا خان زودتر ترتیبش رو میداد و همه کلی میخندیدنخندهاین اولین کیکی بود که ارشیا کامل سهمش رو خورد از بس خوشمزه بودلبخنداینم عکسش

 

 

ارشیا و مهسا کوچولو

 

 روز عید قربان هم ناهار خونه مسعود و رزانا ( به قول ارشیا زوزانا )بودیملبخند ارشیا حسابی با آتوسا و مهسا بازی کردچشمک رزانا جون که زندایی بهزاد هست خیلی ارشیا رو دوست داره و قربون صدقش میره قلبو همش دوست داره ارشیا رو بچلونه که متاسفانه تا حالا موفق نشدهخنده ارشیا خان اصلا تحویل نمیگیرهخجالت

 

ارشیا در حالی که تو بغل بهزاد بود و محکم بهش چسبیده بود :

 بهزاد : ارشیا عزیزم رزانا رو دیدی سلام کن ، بوسش کن برو بغلش باشه بابا ؟لبخند

ارشیا : نه دوست ندارم تعجب

بهزاد : چرا ؟؟ تو باید هر کسی رو میبینی سلام کنی !ماچ

ارشیا : من همینطوری تو بغل تو میمونم . کمرم سلام میکنه خندهخنده

کفشی رو که سفارش داده بودیم عمه آزاده برای ارشیا گرفت اما متاسفانه کوچیکه و دوباره فرستادیم تهران تا عوض بشهلبخند

بیست و سوم جشن تولد یکسالگی شاینا گلی مامان شایلی هست ماچشاینا گلی تولدت مبارک باشه انشالله جشن صد سالگیت رو جشن بگیریمهوراتشویق

یه سبد یاس سفید تقدیم به بهترینم شاینا گلی بخاطر قشنگترین روز دنیا که روز تولد توست.

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۱
تگ ها :