بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

جمعه ای که گذشت

جمعه ای که گذشت خوب بودلبخند ازشب قبلش با خواهرم اینا بودیم تا دیشب . ساعت 12 که از هم جدا شدیم از خستگی زیاد فقط بیهوش شدیمخواببه بچه ها خیلی خوش گذشتقلبناهار بهزاد و بابک ماهی و مرغ روی آتیش درست کردند زحمت پلوش رو هم هیلا کشید منم استراحت کردمنیشخند

برای ارشیا دو تا از سی دی های تام و جری رو گرفتم به همراه بازی کامپیوتری همسایه جهنمی که با هوتن مشغول شدن و کلی هم کیف کردنماچ

  

 

 ارشیا در حال ستار زدن

 

 

 

پی نوشت : در مورد ستار زدن ارشیا خیلی ها سوال کرده بودین بگم که اون الان نمیتونه ستار بزنه ولی خیلی علاقه دارهماچبهزاد تار میزنه و منم وقتی جوون بودم ستار میزدم نیشخندو اون ستار بیچاره که الان تو دست این آقاست مال منهخنده ارشیا رو انشالله از سال دیگه حتما میفرستم کلاس ارفچشمکبعضی وقتا میبینه بهزاد ساز میزنه خیلی خوشش میادلبخند

 

راستی من نمیتونم وبلاگ بلاگفایی ها رو باز کنم گریه چرا؟بگین چیکار کنم.شما هم مشکل دارین یا نه؟ناراحت

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٩
تگ ها :