بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

آنچه گذشت ...

 

بارون میادقلب

بارون میادقلب

این همون هوای پاییزی ایه که منتظرش بودم

همون غروب قشنگ نمناک

همون سوز آروم لطیف که زیر پوستت رخنه میکنه

دلم قدم زدن میخواد

تو همون خیابون درازی که انتهاش به بی نهایت میرسه .......

اینجا پاییزه

پاییز دوست داشتنی من...سلام !


 

 

سلام سلام قلب

دوستای خوبم واقعا جا داره از همتون بخاطر مهربونیهاتون تشکر کنم از اینکه تو این مدت به فکر ارشیای من بودین و از هیچ کمکی دریغ نکردینلبخندبه خودم می بالم برای داشتن چنین دوستای خوبیماچپنج روزی میشد درگیر این ویروس لعنتی بودیم و همه فکر و ذهنم پیش ارشیا بود اما دلم نمیومد اینجا نیام و ازتون بیخبر باشمچشمک

یه مختصری از شرح حالمون تو این مدت رو بگم که بعد از اون دو روز تعطیلی که حسابی ارشیا مشغول بازی با پسرخاله ها و دختر خاله جونش بود دوباره مریض شدناراحتصداش یه کوچولو گرفت و آب مماغش هم آویزونناراحتکه همش در اثر خستگی و بیخوابی بود . ما بازم مجبور شدیم ببرمیش دکتر تا خیالمون راحت بشه که مشکل خاصی نیستلبخند

اما غافل از اینکه یه ویروس مزاحم کمین کرده بود بره تو بدن پسر کوچولوی مازباندوباره دکتر پشت دکتر ...کلافهاز نگرانی بخاطر استفراغهای مکرر ، ولم میکردن تو مطب دکتر میخوابیدم که ارشیا رو خونه نیارمگریهاین وسط یه دفعه منم متوجه شدم دل پیچه دارم  .... چشمتون روز بد نبینه بللللللللللللللله این ویروس سراغ منم اومددلقکاینقدر تو هم شدم که سریع از خواهرم خواستم بهم آمپول بزنهاسترسنا گفته نمونه که بهزاد هم یه جورایی با این ویروسه درگیر شدناراحتیه خانواده سه نفری مریضنیشخند

 

 

 

فرداش خدارو شکر من بهتر شدم برای همین جمعه شب طرفای ساعت دو صبح بود رفتیم خونه خاله هیلا تا برای ارشیا هم آمپول بزنه تا شاید کمی بهتر بشهنگرانبارون تندی میومد و بگذریم از اینکه چه دردسری کشیدیم واسه این جریان ولی بالاخره آمپولرو خورد لبخنداز بس تکون خورد و گریه کرد حسابی از دست خاله جونش که اینهمه دوستش داره کفری شده بود میگفت میخوام بزنم تو سر خاله هیلاخنده بیچاره خاله هیلا الهی بمیرم . جای آمپول ارشیا همون موقع کبود شدناراحت ولی زودی یادش رفت . بازم خدارو شکر میکنم که فقط کارش به سرم و بستری شدن نکشیداوه

بعد از پنج روز مرخصی امروز اومدم سر کارنیشخند ولی همش نگران ارشیا هستم مشکلی براش پیش نیاد . خدایا کمکش کنبغلآجیل مشکل گشایی هم که  نذرش کرده بودم  دیشب به همسایه ها دادم لبخند

از آزمایشش بگم که عمه آزاده و عمو رضا زحمت کشیدن نتیجه آزمایش ارشیا رو از آزمایشگاه مسعود تهران گرفتن و برامون فرستادنلبخندخدارو شکر مشکلی نبود همه چیزش نرمال بود فقط یه کوچولو وی سی آر (که همون گلبول قرمز هست ) کم بود که دکتر فروگلوبین با آهن داده و باید برای مدت کوتاهی مصرف کنه تا خوب خوب بشهلبخند

دیشب چون یه خورده حالش بهتر بود با خاله جونش و هوتنی رفتیم کنار دریا تا کمی با هم بازی کننلبخندخوش گذشت بهشون . اومد خونه دستور پلو داد با تخم مرغ . زودی براش درست کردم چشمکاما همینطور نگران بودم مشکلی پیش نیاد که خداروشکر خورد و از خستگی زیاد خوابیدقلب

وقتی حالش خوب نبود خودش میگفت هاله بریم دکترماچ

هاله : ارشیا اگه دکتر خواست آمپول بزنه اجازه میدی؟

ارشیا : آمپول نه نه ... فقط دکتری که چوب داره زبان( منظورش همون چوبی هست که گلو رو باهاش معاینه میکنن ) . ارشیا معمولا هر دکتری که میره باید یه چوب از آقای دکتر بگیرهخنده

وقتی هم از مطب میومد بیرون میگفت : دیدی چه دکتر مهربونی بود !!نیشخند

 

من معمولا وقتی ارشیا داره کاری انجام میده صداش میکنم  ازش میپرسم کاری نداری ؟ اگه کاری داری بهم بگو لبخند

داشتم میرفتم حمام اومده پشت در میگه مامانی داری چیکار میکنی؟

هاله : گلم دارم حمام میکنم الان میام .

ارشیا : اگه کاری داشتی صدام کنخنده

الهی قربونت برم که اینهمه مهربونیماچماچ

از قیچی کردن کاغذ و مقوا خیلی لذت میبره ... خیلی هم دقیق و قشنگ با قیچی کرایولا خودش (من قیچی خودمون رو چون خطرناکه دستش نمیدم ) برش میزنه لبخند

 

 

 

این گل پسر ما در حال مسواک زدنقلب

 

 

 

 این روزا وقتی فیلم یا کارتون نگاه میکنه مرتب سوال میپرسهلبخنداین چرا اینطوریه ؟ چرا این شکلیه ؟ چرا ناراحته ؟ چرا میخنده ؟ خندهخودش هم که میخواد دلیلی بیاره با چونکه چرا شروع میکنهماچ من که از پس جواب دادن به سوالاش بر نمیام زبانبازم خوبه بهزاد برای تمام سوالاش یه جوابی دارهنیشخند

هوا اینجا خیلی عالی شده ... بارون نم نم . جای همتون خالی . کاشکی همیشه همینطوری باشه . تا بعدبای بای

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤
تگ ها :