ربنااغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ.
پروردگارا روزى که حساب برپا مىشود بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى.
رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء.
پروردگارا مرا و ذریه مرا مقیم نماز گردان و بار الها دعای ما را اجابت فرما.
رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا.
پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ.
پروردگارا بر ما شکیبایى فرو ریز و ما را مسلمان بمیران.
فراموش نکنیم زمان افطار برای هم دعا کنیم 
آمین یا رب العالمین
بنابر رسوم غربی هر یک از ماههای میلادی گلی به نشانه تولد دارند .
ژانویه : میخک فوریه : بنفشه مارس : نرگس آوریل : گل مروارید مه : آفتابگردان و زنبق دره ژوئن : گل رز جولای : گل زبان سپتامبر : نیلوفر پیچ نوامبر : داوودی دسامبر : نرگس و بلوط سبز (میوه این گیاه از تزئینات کاج کریسمس است)
پانزدهم شهریور ماه ، روز میلاد من . تولدم مبارک

یک هفته ای میشد آپ نکرده بودم واسه پسر گلم . راستیتش گذاشتم همه رو با هم یکجا بنویسم
بالاخره رفتم دندونپزشکی و دو تا از دندونام رو که خیلی درد میکرد رو پر کردم . یه کوچولو راحت شدم . میمونه بقیش که وسط ماه رمضون دوباره نوبت دارم 

از دندونپزشکی که برگشتم ارشیا گفت مامان با هم بریم دوچرخه سواری . فکرش رو بکنین یه طرف صورتم بی حس و ورم کرده ، درد هم که داشتم اما دلم نیومد بهش نه بگم . لباسم رو عوض کردم و رفتیم . الهی قربونش برم عاشق دوچرخه سواریه . کلی بازی کرد چند تا از دوستاش هم اومدن و با هم حسابی مشغول شدن و من هم نگاشون میکردم . چنان مواظب دختر کوچولوی همسایه که یکسال بیشتر نداره بود که حض میکردی . با وجود ارشیا و مراقبتهاش از رقیه خانم دیگه هیچ جای نگرانی برای مامان اون فسقلی نبود
ارشیا یه چند روزی میشد همش میگفت هاله برام ماژیک گوفی بخر (همون ماژیک پفی) منظورشه. توی سی دی که خاله فهیمه براش خریده بود دیده بود . تا دیروز بهزاد براش خرید اینقدر بچم ذوق زده شده بود . هرچی سشوار گرفتیم روش ولی فایده نداشت هر کاری کردیم نمیدونم چرا پف نکرد ؟؟
مدتی بود ارشیا رو برای چکاب نبرده بودم
دیروز یه دفعه تصمیم گرفتم ببرمش پیش یه متخصص کودک. خدارو شکر هیچ مشکلی نداشت و خانم دکتر از همه چیزش راضی بود . فقط چون تا حالا آزمایش خون نداده یه آزمایش براش نوشت ولی من اصلا دلم نمیاد ببرم ازش خون بگیرن
تا حالا کسی از نینیش خون گرفته ؟؟ میخوام ببینم برای بچه ها خیلی درد داره یا نه ؟؟؟؟؟
دیروز ارشیا رو بغل کردم و تا تونستم ماچش کردم
اونم حسابی کلافه شده بود اما کاری از دستش برنمیومد
طفلکی ولی آخرش که آزاد شد چنان گاز مشتی رو بازوم گرفت که کباب شدم
بعدش خودم رو ناراحت نشون دادم ... اومده میگه هاله چی شده؟بهش میگم منو گاز گرفتی دردم گرفت
میگه اشکال نداره هاله ، بابایی میاد بوسش میکنه خوب میشه

تولد من و نسیم ( دخترعمه بهزاد ) با هم هست و قراره جمعه یه تولد کوچولو بعد از افطار برای خودمون بگیریم 
نهم شهریور هم تولد سامان پسرعموی بهزاد بود
رفتیم و حسابی خوش گذشت . براش یه بلوز خوشگل از هنگ تن خریدیم . تا تونستیم هم خوردیم و ارشیا هم حسابی بازی کرد البته اونجا هیچکس همسن اون نبود ولی همه مشغول بازی کردن با ارشیا بودن 
عکسش قبل از رفتن به تولد 

اینم عکسش بعد از تولد که حسابی عرق کرده و خسته هست 

چند شب پیش هم شام همه بچه ها رو دعوت کردیم خونه ، بدون مامان و باباها که دور هم باشیم البته میگم بچه ماشالله همشون دانشجو هستن
حسابی خوش گذشت الهام ، بابک ، نسیم و نوید که دختر و پسرعمه های بهزادن . سینا ، سامان ، میلاد و میترا هم دختر و پسر عموهای بهزاد هستن و سیامک که دوست صمیمی بهزاده . آخر شب هم همه با هم منوپولی بازی کردیم . ارشیا هم با تاساش اون وسط کلی ذوق میکرد قربونش برم 
این عکس تولد آریان دوست ارشیاست که هفته پیش رفته بودیم .

بعدا میام با عکسای تولد خودم 
تا بعد


