بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

دعوت به بازی

* چند روز پیش پرستار ارشیا اومد اینجا تا با هم حرفامون رو بزنیم . اما ظاهرا یه سری مشکلات هست که شاید جور نشه . مثلا یکیش اینکه دوست من که قرار بود بره سفر و پرستارش پیش من باشه فعلا جایی نمیخواد بره و پرستارش رو لازم دارهناراحتدوباره من میمونم و یه مشت بدبختی . هیچکس هم کمکم نیست تو این مورد . وقتی آدم بدشانسی بیاره دیگه هر کاریش بکنی فایده نداره همش میخوری به در بسته . باور کنین دیگه دارم کم کم قاط میزنم که اصلا برم سر کار یا نرم سر کار . شماها به من کمک کنین . من دیگه مغزم کار نمیکنهناراحت

 

*   خاله جون هلن ، آرمان و آنیتا هم رفتن شیراز . برای خداحافظی یک ساعتی اومدن خونه ما . تو همون فاصله خاله هلن موهای ارشیا رو کوتاه کرد . موقع رفتنشون ارشیا دمپاییش رو سریع پوشیدو گفت منم میرم شیرازخندهجاشون خیلی خالیه .

 

 

*  ارشیا این روزا خیلی خوشمزه حرف میزنه . همش میگم زودی بیام اینجا بنویسم اما تا شروع به نوشتن میکنم همه چیز یادم میره .

*  سی دی ماجراهای پیگلت انتخاب هفته قبلش بود . میگه هاله برام ماجراهای پیپت بزار ببینم . اگه کارتون خوبی رو میشناسید بهم معرفی کنین تا براش بخرم .

*  وقتی صداش میکنم میگه جونم هاله چی گفتی؟ قربونش برم اینقدر خوشمزه میگه که آدم دلش میخواد بخورتش . معمولا منو با اسم صدا میکنه البته من خودم خیلی دوست دارم . ولی اگه چیزی بخواد یا کاری داشته باشه میگه مامان هاله خواهش میکنم . اگه انجام بدم حتما ازش بوس میگرم  اگه هم انجام ندم میگه انجام بده وگرنه ناراحت میشماااا . وقتی هم در مورد چیزی باهاش صحبت کنیم که متوجه نشه میگه چی؟؟؟چی؟؟؟قربونش برمقلب

 

 *  الان دارم اینجا مینویسم آقا مشغول دوش گرفتن هستن . یه چیزایی هم داره واسه خودش تو حموم میخونه . دور صدات بگردمممممممممم .ماچ

  

 *  ارشیا دیگه خودش به تنهایی میتونه پازل درست کنه و ما هم کلی تشویقش میکنیم .

* راستی ارشیا معولا ظهرها نمیخوابه . از بدشانسی منه دیگه .. باباش هم که از سر کار میاد حتما باید بخوابه . منم مجبور میشم بیدار بمونم و باهاش بازی کنم تا اون رو بیدار نکنه . فکری ، راه حلی سراغ ندارین یادم بدین اینو بخوابونم ؟ البته به جز روش استفاده از ماهیتابهنیشخند

  

 *  وسایلی که دیروز آقا ارشیا خریدند : یه کفش تابستونی ، کلاه آبی واسه دریا رفتنش که نسوزه ، عروسک کومبا توی کارتون شیرشاه 5/1 ، ( ما کم کم خونمون تبدیل میشه به شهرک عروسکها ) ، سی دی کارتون ماداگاسکار ، موش سرآشپز و دنیای وحش ، 3 تا فوتی فوتی ، شامپو حمام چیکو و یه پمپ بزرگ برای باد کردن قایقش . کاشکی یکی هم منو اینهمه تحویل میگرفت .

 

*  سحر عزیزم مامان شانلی جون منو به بازی دعوت کردن :

*  معرفی : هاله متولد 15 شهریور 1360 ، احساساتی و خیلی صبور .

 *  فصل و رنگ مورد علاقه : زمستون اما وحشتناک سرمایی هستم ولی قدم زدن تو یه روز بارونی رو خیلی دوست دارم . ارشیا هم تو این فصل بدنیا اومده . همه رنگارو دوست دارم مشکی بیشتر .

 *  غذای مورد علاقه : قرمه سبزی البته همه چیز میخورم و زیاد میونه خوبی با رژیم ندارم .

 * موسیقی مورد علاقه : مجرد که بودم ستار ، فلوت و ویولن میزدم اما بعد از ازدواج و اومدن ارشیا همه رو بوسیدم و گذاشتم کنار . موسیقی ایرانی آهنگهای ملایم رو میپسنم . رضا صادقی و سلین دیون .

 *  بهترین خاطره : بدنیا اومدن ارشیای عزیزم .

 * کسانی رو که دوست ندارم ملاقات کنم : من اصولا با کسی مشکل ندارم و همه رو دوست دارم .

 *   موقعیتم در 10 سال آینده : دوست دارم به تمام چیزایی که دوست دارم برسم . انشالله

*   بزرگترین آرزو : خوشبختی و سلامتی ارشیای عزیزم .

*  دعوت به بازی : همه دعوتین .

 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۱
تگ ها :