این چند روز تعطیلی بد نشد برای ما مامانای شاغل که بخوریم و بخوابیم
روز چهارشنبه پانزدهم با خانواده همسرم رفتیم یه باغ اطراف خود بوشهر که اسمش چاهکوتا هست . از 4 عصر تا 1 شب اونجا بودیم که دیگه موقع برگشتن ارشیا گلی تو ماشین خوابش برد 
اینجا داره فوتبال بازی میکنه ارشیا و آتوسا روز پنجشنبه خبر دادن پدرشوهر خواهرم فوت کرده روز جمعه هفدهم تولد خاله جون هیلا بود دشت ارژن ایستادیم کلی ترشی و این جور چیزا خریدیم . شام هم خوردیم . ارشیا ، آرمان و آنیتا این عکس قلعه هست که بچه ها نیم ساعت اونجا بودند ارشیا گلی سوار قطار دیروز همراه با خاله هیلا اینا رفتیم گناوه این هفته دریا همراه با قایق هورااااااا 
برای همین عصر طرفای ساعت 8 بود با خاله هیلا ، عمو بابک و هوتنی راه افتادیم برای شیراز
ساعت 30/1 شب رسیدیم . البته ارشیا بازم خواب بود و صبح که بلند شد از ذوق زیاد نمیدونست چیکار کنه که آرمان و آنیتا و هوتن پیشش هستن 
بعدازظهر به همراه خاله هیلا ، خاله هلن ، همسرم ، عمو بابک و بچه ها رفتیم مجتمع تفریحی ستاره فارس
با یکی از دوستام مهناز هم قرار گذاشتم به همراه همسر و پسرش آریان بیان اونجا . جاتون خالی خیلی خوش گذشت البته به بچه ها خیلی بیشتر . 
یک ساعتی بیشتر راه نیست . فکر کنم اسمش رو حتما شنیدین . همه چیز نصف قیمت هست . ارشیا جونم یه قایق 4 نفره بزرگ و خوشگل باباش براش خرید









