جمعه هفته قبل مثل همیشه کنار دریا و اینکه مصادف شد با تولد همسرم بهزاد
شام درست کردیم با خاله هیلا و عمو بابک و هوتن رفتیم آب بازی
جاتون خالی خوش گذشت
خوب از هوای اینجا بگم که دیگه گرم شده و زیاد نمیشه از خونه بیرون اومد
ولی دلم برای ارشیا میسوزه اگه بخواد همش تو خونه بمونه حوصلش سر میره . معمولا یا میره خونه دوستم که همسایمون میشه و با پسر اون کریم بازی میکنه یا اینکه زنگ میزنم اون بیاد خونمون .
سی دی جدیدی که ارشیا این دفعه انتخاب کرد قهرمان کوچولو هست که خیلی خوب و با دقت هم نگاش میکنه و توضیح میده
همینطوری حدس بزنم روزی 3 الی 4 بار حتما نگاش میکنه .

یه سری اسباب بازیهای فکری لگو هم خریده که البته اینا جایزه
بوده از طرف من و حسابی با اونا هم مشغوله ...
این عکسی رو که میبینید جایزه های ارشیا گلی هست که براش خریدم .

و اما دلیل جایزه خریدن من ... این گل پسر من دیگه پوشک نمیپوشه البته بیشتر از یکسال هست که ترک کرده ولی برای دستشویی بزرگ اصلا حاضر نبود و اصرار بر پوشیدن پوشک داشت . خلاصه اینکه جند روز مثل همیشه زمانی که از من پوشک خواست من جواب رد دادم و گفتم که نداریم و باید بری دستشویی . الهی بمیرم اینقدر راحت پذیرفت

من خیلی خوشحالم بخاطر این موضوع چون هم اینکه یه خورده داشت دیر میشد و هم اینکه خودش اصلا دوست نداشت پوشک بپوشه
خداروشکر بخاطر داشتن یه پسر فوق العاده مهربون و منطقی و حرف گوش کن 


