بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

مهدکودک

سلام به همه دوستای گلمون

انشالله که حال همگی خوب خوب باشه قلب بالاخره فهیمه از سفر برگشت و ما هم تونستیم بیاییم سر کار نیشخندفقط وقتی فیش حقوقیمون رو دستمون دادن قیافمون هم دیدنی بودخنده همونم نمیدادن بهتر بود متفکر خیلیها میگن ارشیا رو از مهر بزارم مهدکودک که به قولن روابط اجتماعیش قوی بشهلبخند اما من یه چیزی بگم خدارو شکر ارشیا اصلا بچه خجالتی و گوشه گیری نیستمژهخیلی راحت با جمع ارتباط برقرار میکنه و با هر شرایطی کنار میادبغل مطمئنا اگه هم بره مهدکودک از جو اونجا و بازی با بچه ها لذت میبره ولی متاسفانه مهدکودکای اینجا اصلا تمیز نیستنناراحتفهیمه چون خودش قبلا مربی مهدکودک بوده و رشته درسی دانشگاش هم کودکیاری هست لبخندتوی خونه با ارشیا تموم درسای مهدکودک رو کار میکنهچشمک انواع و اقسام کتابای آموزشی ، کار کردن با خمیر و ساختن اشکال ، حفظ کردن شعر ، بریدن مقوا ، ساختن اشکال هندسیلبخند و ... اما من خودم خیلی ضرورتی برای یاد گرفتن این جور چیزااا نمیبینم سوال معمولا متذکر میشم که اگه بتونه روزی یه کلمه انگلیسی یا نوشتن حروف الفبا رو باهاش کار کنه که خیلی بهترهاز خود راضی حالا نظر شما چیه ؟ ارشیا بره مهدکودک بهتره یا تو خونه بمونه ؟؟نیشخند راستی ارشیا نیمه دومی هست . من نمیدونم انشالله باید مهر 89 بره پیش دبستانی یا مهر 90 ؟؟؟سوال

 

یه پارک نسبتا جمع و جور جلوی کلاس زبانشون باز شدهلبخند و این فسقلیها که شش نفری میشن بعد از کلاس یکساعتی اونجا بازی میکنن بغل مامانا هم حسابی گرم صحبت میشنچشمک به قول یکی از مامانا میگه هر سری نوبتی چای و کیک بیاریم و بشینیم اینجا میل کنیمنیشخند

دو روز پیش با خودم بردمش کلاس ورزش نیشخندمثل آقاها نشست و نگامون کرد ماچ حوصلش که سر میرفت میومد وسط من و خاله هیلا ورزش میکرد خنده

این روزا فسقلی ما از یه مدل بازی خیلی خاص خوشش اومده

وسایل لازم

سفره یه بار مصرف

یه کاسه آب

اسباب بازی

و مایع ظرفشویی یا دستشویی

بلههه دیگه حتما حدس زدین تو خونه ما چه خبرهنیشخند کاسه رو پر آب میکنه و تا اونجایی که میشه مایع خالی میکنه تو این آب که کف خوبی داشته باشه لبخندو بعدشم هم باید همه اسباب بازیها تو این کاسه شنا کنندخنده

چشم بهم بزنی مایع دستشویی و ظرفشویی خالی شدهنیشخند یکی دیگه جایگزینش میشه . البته من سعی میکنم همه رو بالای یخچال بزارم شازده دستشون نرسهاز خود راضی

دیشب بعد از کلاس زبانش با خاله و هوتنی رفتیم بیرونلبخند حسابی این دو تا با هم بازی کردنبغل ساعت 9:30 موقع برگشت تو ماشین خوابش برد با اجازتون ساعت 4 صبح بیدار شد خمیازهو تا الان که زنگ زدم خونه هنوز نخوابیده و فهیمه میگه میخواد براتون لباس بشورهخنده

 

سانازی جون برای تقویم ارشیا دستت درد نکنه . چاپش کردم عالی شدقلب

ارشیا برای اولین بار خونه دایی جون ساندویچ الویه خورد نیشخندهر وقت درست میکردم میگفت این چیه دیگه و اصلا حاضر نبود امتحان کنه متفکر با اینکه تمام چیزایی که توش استفاده میشه ارشیا خیلی دوست داره مخصوصا سس مایزز (مایونز) و ذرتلبخند خداییش از بس زن داداشم خوشمزه درستش کرده بودخوشمزه خدا کنه دیگه همیشه بخورهقلب

 

دلمان بسی برای مامان و بابا تنگ شدهناراحت روزی شونصد بار هم تلفنی حرف بزنیم بازم کمه نیشخنددیروز سالگرد فوت مامان بزرگم بود و مامانم خورش فسنجون و باقالی خورش براش خیرات کرده بودناراحت به جز اون یه عالمه هم مهمون تو خونه دعوت کرده بود . بمیرم مامان که دست تنها بودینگران هرچند میدونم همه بهت کمک کردن و ما هم اگه بودیم فقط میوفتادیم رو دلت و میخوردیم خنده خسته نباشیقلب

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٦
تگ ها :