Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

















نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٤/٢۸  توسط ارشیا گلی

اینروزا بخاطر نبودن فهیمه معلوم نیست چطوری میریم سر کار نیشخند یا من میرم زودی میام بهزاد میره لبخند یا من اصلا نمیرم بهزاد میره و یا هیچکدوم نمیریمخنده

خدا به خیر بگذرونهزبان

دیشب لازانیا درست کردم و عمو سیامک دوست بهزاد شام خونه ما بودمژه ارشیا حسابی رو سفیدمان کرد قهر

 

بهزاد : فردا کی بمونه خونه بهتره؟سوال

ارشیا : بهزاد تو بمون سبز

بهزاد : من شاید کار داشته باشم .. میشه من برم هاله بمونه پیشت ؟از خود راضی

ارشیا : نه هاله منو اذیت میکنهتعجب

بهزاد : وااا چیکار میکنه مگه ؟متفکر

ارشیا : خیلی بوسم میکنه . تو بمونی بهترهقهقهه

بهزاد : باشه من میمونمنیشخند

 

چند دقیقه بعدلبخند

بهزاد : ارشیا نظرت چیه هاله رو دو سه هفته ای بفرستیم خونه بابا جون  ؟خیال باطل

ارشیا : خوبهمژه

 

قیافه سیامک در آخرین لحظهقهقهه

قیافه دیدنی منعصبانیکلافه

و در آخر بهزاد بدجنساز خود راضی

 

والا ما شنیده بودیم پسرا مامانی هستن و دخترا باباییمتفکر حالا جدیدنا این قانون عوض شده فکر کنمخنده

 

 

پی نوشت : تولد مانی کوچولو و نیلوفر جون مبارک باشه تشویقانشالله هزار ساله بشین بغلبراتون بهترینها رو آرزو میکنمقلب

 

 

 

تا بعد  ماچبای بای