بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

پسرک بیمار من

 

 

از تهران که برگشتیم اینجا هوا خیلی کثیف و خاکی بود ناراحت برای همین خیلی رعایت کردیم ارشیا اصلا از خونه بیرون نره یا اگه میره فقط سوار ماشین بشه و پیاده نشهنگران روز یکشنبه خاله جون هیلا اینا شام اومدن خونمون لبخند موقع برگشتن ارشیا اصرار که من شب میخوام برم خونه هوتنیمتفکراین فسقلی ما هم ظاهرا بد عادت شده قلبمنم اجازه دادم و گفتم برو ولی خیلی مواظب خودت باشلبخند فرداش هم که روز پدر بود دعوت شدیم ناهار خونه خاله هیلااز خود راضی توی خونه هیلا اینا متوجه شدم خیلی ارشیا بیحاله و اصلا حال و حوصله حرف زدن ندارهناراحتهمش یه گوشه نشسته بود و تنهایی بازی میکرددل شکسته هر چی ازش پرسیدم ارشیا مشکلی داری میگفت نه سوال طرفای ساعت 7 عصر بود دست زدیم به صورتش دیدیم بلهههه آقا تب داره گریه سریع دارو دادم و اینقدر بیحال بود خوابید و زود بیدار شدناراحت شب هم زودی خوابید ولی دوباره تب کرداسترسفرداش بردمش پیش دکترش و تایید کرد بخاطر این هوای آلوده و کثیفه عصبانی تب ویروسی هست و اصلا از خونه بیرون نیارینش ناراحت خدارو شکر تبش زودی قطع شد اما سرمای بدی خورده .هم آب ریزش بینی و چشم هم گلو درد و هم عطسه و سرفه های بدگریه که اصلا نمیتونه بخوابه . همچنان دارو میخوره تا ببینم عسلکم کی خوب میشه ناراحتدل شکسته

 

کلاس زبانش شروع شده و یه روز در میون داره میره قلب

نتیجه آزمایشش خیلی سریعتر از اون چه فکر میکردیم با پست سفارشی به دستمون رسید لبخند همه چیز خوب بود ولی هنوز یه کوچولو کمبود Mcr داره ناراحتکه دکتر داروهای قبلی رو دوباره تجویز کردخنثی

کلاس ورزش رو فعلا نمیره . حالش که بهتر بشه انشالله میبرمشبغل

خاله فهیمه مربی ارشیا دو هفته ای رفته مشهد نگران من و بهزاد برای سر کار رفتن باید یه روز در میون جامون رو عوض کنیمسبز

مامان و بابام هم رفتن شمال و تا پائیز برنمیگردنقلب هنوز نرفته دلمون براتون تنگ شده . خوش بگذره بهتونبغل

امروز آرش پسر عموی بهزاد مهمون خونه ما بود و ارشیا از تنهایی در اومدماچ

 

 

 

 

تا بعد بدرودبای بای

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٩
تگ ها :