بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

سفرنامه قسمت اول

سلام به دوستای خوب و مهربونمونقلب

ما برگشتیم چشمک سفر خوبی بود راستیتش تو این شلوغی خیلی میترسیدم بیام تهران اما خدارو شکر مشکلی پیش نیومدلبخند چون خاطرات سفر همیشه شیرین هست و طولانی ، من خیلی مختصر و مفید مینویسم بغلفقط برای اینکه ارشیا یادش بمونه کجاها رفتهقلب قسمت اول سفرمون رو از روز چهارشنبه که رفتیم کرج مینویسم تا برسیم به آخرش لبخند

 

 

 

 

 

چهارشنبه صبح ساعت 11 بود رسیدیم خونه آرش و لادن جونقلبارشیا در کنار دوقلوهای دوست داشتنی خیلی بهش خوش گذشتبغل بیشتر اسباب بازیهای گلپونه و گلگونه رو صاحب شد نیشخند عصر چهارشنبه همه رفتیم پارک  و ارشیا حسابی بازی کرد بغلو ساعت 8 از شدت خستگی تو بغل بهزاد خوابش برد تا 9 صبح فرداش سبز

 

 

 

روز پنچشنبه ناهار با همه خانواده ناهار دعوت بودیم یه باغی تو جاده چالوسلبخند ارشیا تا رسید دو تا دوست پیدا کرد اما بهش توپ ندادن اولش ناراحتالهی بمیرم اونم نشست و تشویقشون میکردبغل بعدش باهاش دوست شدن و ارشیا رو هم بازی دادنتشویق

 

دوقلوها ( گلپونه و گلگونه)قلب

 

ارشیا و دوستانقلب

 

ارشیا و بهزادبغل

 

در حال بررسی کفشدوزک با مانی کوچولو قلب

 

روز جمعه صبح با بهزاد و ارشیا رفتیم تا نمایندگی رولان و کلی لباس تو خونه برای ارشیا خریدیممژهطرفای ساعت 1:30 بود برگشتیم خونه و ناهار خوردیم و ساعت 4:30 بهزاد و ارشیا دوباره رفتن پارک لبخندبعدش که برگشتن همه با هم رفتیم بازار برای خرید . ارشیا یه ماشین بنز نقره ای برای خودش انتخاب کرد و خریدهورا

 

 

شنبه صبح هم یکساعتی مهمان بهاره جون مامان آرین بودیمماچبهاره جون ممنون از مهمون نوازیت لبخند خیلی بهمون خوش گذشت و مهمتر از همه خیلی خوشحالیم که تونستیم ببینیمتونبغل آرین و ارشیا حسابی خونه رو بهم ریختن و بازی کردنخجالت آخرش هم ارشیا اصلا رضایت به اومدن نمیداد و با گریه راهی خونه شدناراحت هر چی میگفتم چرا گریه میکنی ؟ سوالمیگفت میخوام برم خونه دوست جدیدم خنده

 

 

 

ناهار رو که خوردیم طرفای ساعت 4 بود راه افتادیم به سمت چشمک یه خواب کوچولو ارشیا تو ماشین رفت اما به محض ایستادن ماشین دم در خونه چشمای آقا هم باز شدمتفکر من خیلی خسته بودمخمیازه اما به اصرار بقیه ارشیا رو شب بردیم سرزمین عجایب و خیلی خیلی بهش خوش گذشتقلباز لگو طبقه پائین هم برای خودش عروسک خریدلبخند همونجا شام گرفتیم و اومدیم خونه و بیهوش شدیمخواب

 

 

 

 

 

یکشنبه صبح من و ارشیا جایی نرفتیملبخندبهزاد رفت بیرون تا به کاراش برسه . عصرش ارشیا رو بدیم جای مورد علاقشنیشخند رفتیم تندیس و مستقیم تو نمایندگی لگوچشمکیه پازل خوشگل برای خودم خریدم از خود راضی ارشیا هم چون تازگیها خیلی علاقمند به یاد گرفتن ساعت شده یه ساعت مچی لگو برای خودش خریدبغل به اضافه یه دسته اضافی وی تک به همراه یه بازی جدید علاء الدینتشویقدفتر نقاشی ، آبرنگ ، مداد شمعی ، برس رنگ و یه موتور خوشگل هم کادو برای هوتنی خریدقلب

 

 

 

 

 

دکتر ارشیا یه چکاب کامل برای ارشیا نوشته بود که تصمیم گرفتیم حالا که اومدیم تهران ارشیا آزمایشات رو اینجا انجام بدهناراحت برای همین دوشنبه صبح راهی آزمایشگاه مسعود شدیم گریه الهی بمیرم موقع خون گرفتن خیلی گریه کرد و همش میگفت من حالم خوبه آقای دکتر به من آمپول نزنناراحتکلی بغلش کردم و بوسیدمش که یادش بره . بهزاد هم رفت پائین و براش یه ببعی نیشخندخوشگل که کارتونش رو داره خرید و از دلش در اورد . به بهزاد میگفت برو آقای دکتر رو بزن خنده

 

 

 

 

از اونجا هم مستقیم آقا تشریف بردن لگوی اسکان و یه سری خرید هم اونجا کردنمتفکرجالب اینجا بود که ما یکسالی میشد اسکان نیومده بودیم ولی تا فروشنده اونجا ارشیا رو دید شناخت و کلی ذوقیدلبخند بهش گفتم ماشالله خوب حافظه ای دارید که ارشیا رو شناختین و گفت چون دوستش داشتم چهرش به یادم موندهقلب

اونجا ارشیا یه ست کامل ماشین خرید و کلی هم خاله اشانتیون بهش داد قلببعدش هم رفتیم پایتخت لبخند چون ارشیا صبحانه نخورده بود برای آزمایشگاه اول رفتیم چایی با کیک خوردیم و بعدش بهزاد یه سری خرید داشت انجام دادیم و راهی ونک شدیماز خود راضی اونجا هم یه سری خرید کردیم خمیازهو راهی خونه شدیم و تا شب دیگه جایی نرفتیم ولی بهزاد رفت جام جم و یه کفش از نمایندگی رنو برای ارشیا خریدتشویق که خیلی خوشگله و دوستش دارهقلب

 

قربون اون دست چسب خوردت بشم من ماچ

 

ارشیا در حال انتخاببغل

 

 

و اما سه شنبه روزی هست که ما با دوستای گلمون قرار وبلاگی گذاشتیم بغل تا اینجا رو داشته باشین  انشالله عکسای قرارمون مفصل باشه برای پست بعدی ماچبای بای

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٢
تگ ها :