بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

قرار وبلاگی

 

این چهارمین قرار وبلاگی من و ارشیا با دوستامون بود قلب ساعت 7 بعد از تمام شدن کلاس ارشیا رفتیم دنبال ندا جون مامان شان آی و با هم رفتیم پارک بغل قبل از رفتن ارشیا همش میپرسید کی میریم ؟سوال حالا کجا میریم؟ ساناز کی میاد ؟ منظورش همون شان آی خانم بوداااانیشخند

ما سر ساعت 7:30 اونجا بودیم و ارشیا و شان آی مشغول بازی شدنقلبمونا مامان گلسا جون و راما مامان آرتینا بعد از ما اومدنبغلبالاخره تونستیم گلسا خانم رو با اون لباس خوشگلش ببینیمقلببعدش هم لیلا جون مامان لیدا اومدن و در آخر هم نیاز مامان کیاناماچ

 

 

 

 

لیدا جون که یه دختر خانم خوشگل و خانم که از همه فسقلیهای ما بزرگتر بودنماچ قربونش برم که خانمی و متانت توی چشماش برق میزد لبخندتا میگفتم خاله میخوام ازت عکس بگیرم اصلا تکون نمیخورد برعکس بقیه بغل

 

 

کیانا جون هم کپی برابر اصل با مامانشنیشخند یه دختر سنگین و فهمیده که حسابی با آرتینا و کیانا بازی کردنقلب

 

 

آرتینا جون رو هم که از قبل میشناختیم قلبآرتینا خانم هم یه دختر شیطون و شیرین زبون که نتونستم یه عکس تکی ازش بگیرم چشمک

 

 

گلسای نازنازی هم که در بغل مامان و بقیه جا خوش کرده بودقلب یا خانم شیر میخوردن یا حسرت اینکه چرا نمیتونه مثل بقیه بدو بدو بکنهخنده

 

 

 

شان آی جون هم که داستان داره نیشخندارشیا اولش شان آی رو ساناز و بعدش شایا صداش میکردماچشان آی هم که ارشیا رو با زیان فرانسوی صدا میزدنیشخند بدجوری دل پسر ما رو برده بود قلب ارشیا هم وقتی با بچه ای جور بشه دیگه ولکن معامله نیست نگران توی پارک هم به قول خودش میخواست که خیلی مواظب شان آی باشهمتفکر ولی ندا گلی خیلی خسته شدخجالتارشیا همش دست شان آی رو میگرفت که ببرتش تاب و سرسره بازی کنه دیگه خبر نداشت این فسقلی تا دو قدم راه میره فرتی میخوره زمینلبخندجیگرش بشم که خیلی عروسک تشریف دارنبغل

 

  

و اما آقا ارشیای ما وسط این پنج تا خانم خوشگل تک افتاده بودخندهخیلی انتخاب سخت بود ولی دختری رو انتخاب کرد که از نظر سنی از خودش کوچیکتر بودچشمکبچم عقلش خوب کار میکنه خندهاون شاهزاده خوشبخت کی بود ؟؟از خود راضی بله دیگه شان آی خانمبغل

 

 

از وقتی هم ندا جون پیاده شد و رفت خونه شازده ما زار زد که چرا شایا رفت؟ناراحتبرو بیارش . من میگفتم خوابه میگفت بغلش کن بیاد خونه ما بخوابهماچ با چه بدبختی تونستم آرومش کنماوه

دوستای خوبمون خیلی خیلی خوشحال شدم از دیدنتونقلب انشالله این دوستیها همیشگی و پابرجا باقی بمونهبغل

تبصره 1 : ارشیا ـ کیانا ـ لیدا ـ شان آی ـ آرتینا و گلسا خانم باعث شدن مامانا بتونن همدیگرو ببیننبغلقلب

تبصره 2 : نیاز من برای تو حتما کیکخوشمزه درست خواهم کرد اصلا نگران نباشخنده

تبصره 3 : ندا جون آماده باشاز خود راضیجهزیه لطفا کامل باشه بهمراه خونه و ماشین نیشخند

تبصره 4 : راما و لیلای عزیزم برای خرید آبمیوه ممنون . خیلی چسبیدبغل

تبصره 5 : مونا جون هجدهم رو فراموش نمیکنیمهورا

 

تا بعدماچبای بای

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٢
تگ ها :