بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

پسر باهوش من

 

سه سال پیش یکی از دوستای خوبم ازدواج کرد و من وقت نکردم برم دیدنشچشمک بعد 2 سال بچه دار شد و متاسفانه بازم وقت نکردم برم خونشون خجالت چند روز پیش زنگ زدم حالش رو بپرسم گفت تازه از مکه اومده و دیگه حقیقتش خیلی خجالت کشیدمنیشخندقرار گذاشتم که برم خونشونچشمکخلاصه خدا بخواد موفق شدیم دیروز عصر بعد از کلاس زبان ارشیا بریم خونه هدی جون . ارشیا و حسین با هم بازی کردنماچارشیا چون بزرگتر بود بیشتر اسباب بازیهای حسین رو صاحب شده بود خندهو تا هدی یه سری اسباب بازیهای جدید برای حسین میورد ارشیا قبلیها رو با مهربونی میداد به حسین و جدیدا رو تصاحب میکردنیشخند

اینقدر سرگرم حرف زدن با هدی شدم که یادم رفت از این فسقلیها عکس بگیرمبغل

چند روز پیش وقتی ارشیا داشت دوچرخه سواری میکرد ندا جون مامان شان آی هم اس ام اس داد که منم میامچشمکما هم بسی خوشحالنیشخندخلاصه این شان آی جیگرمون هم اومد و به جمع بچه ها پیوست فقط حیف که کفش پاش نبود تا بتونه حسابی بدو بدو کنه قلبندا جون مرسی اومدی همیشه بیا پیشمونچشمک

قابل توجه راما مامان آرتینا جون : شما نمیخوای به ما بپیوندی؟قهقهه

 ارشیا توی زبان خدارو شکر خیلی پیشرفت کرده قلب

عددا رو تا 5 خوندن ولی ارشیا تقریبا تا بیست بلده انگلیسی بشماره چشمک

تا دو روز پیش مامان رو هاله و بابا رو بهزاد صدا میکرد اما حالا شدیم مامی و ددینیشخند

پلیس راهنمایی رانندگی که میبینه حالا چه زن باشه چه مرد حتما باید بگه :

She is police officerقلب

آفیسر رو هم آپیسر تلفظ میکنه و حسابی خوردنی میشه ماچ

خیس که میشه میگه من wet شدمقهقهه

تو آشپزخونه که بیاد میگه I am Hungry

و کلی حرفای خوشمزه دیگه که آدم دلش میخواد قورتش بدهماچ

 

اشکها و لبخندها هم که تموم شد و پسرک ما ناراحت ناراحتآخرین قسمتش رو اینقدر با دقت نگاه میکرد و رفته بود تو نخ حرفاشون و میپرسید : حشمت چرا مرد؟قهقهه

 

اسم تمام ماشینهای خارجی رو که عمرا اگه من بشناسم و حتما باید پشتشون رو بخونم تا اسمش رو بفهمم این شازده ما بلده متفکربه محض دیدن چراغ ماشین و مدلش از دور میفهمه چی هستلبخند قربون هوش و استعدادت برم منقلب

 

زودی برمیگردیم با عکسبامن حرف نزن

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٠
تگ ها :