بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

کوتاهی مو + سفر تهران

سلام به همه دوستای خوبمونقلب که این کندی سرعت و اوضاع و احوال مملکت بدجوری ما رو ازشون دور کرده ناراحتحیف دیدم دنیای قشنگ بچه ها رو با این مسائل یکی کنم و اینجا حرف از غم و غصه بزرگترا بنویسماز خود راضی برای همین اینجا رو مثل قبلا زود زود آپ میکنم و از کارای پسر گلم مینویسمقلب

ترم سه زبان ارشیا هم به همت تیچر مهربونش تموم شد لبخندو نمره کامل رو گرفتبغلهفته دیگه ارشیا میره ترم 4 یعنی کتاب 2Bچشمک

موهاش رو هم بالاخره کوتاه کردیم و خودش هم خیلی راضی هست ماچ هر چند که همه میگن موی بلند بیشتر بهش میادبغل ولی واقعا بخاطر گرمای اینجا خیلی اذیت میشهناراحت شب وقتی بالشتش رو چک میکردم خیس خیس بود سبز روزی یکبار یا بعضی موقعها دو بار باید میرفت حموم . الان راحت تر شده و کمتر عرق میکنه چشمک

 

 

کاسکوی خونمون هم که همچنان در سکوت کامل هست و یه سلام هم نمیگهخندهاما چهچهه های بلندی میزنه که بعضی وقتا حسابی سر درد میگیریمچشمک

chutes Ladders

یا همون مارپله خودمونه ولی خیلی با کلاس تر نیشخند جدیدا این بازی مورد علاقه ارشیا شده قلب

اگه حوصله داشته باشیم سه نفره بازی میکنیم و خیلی میچسبهاز خود راضی

 

 

 

و بقیه بازیهای مورد علاقه

 

 

 

روز مادر هم که خیلی ساده و نه چندان دلچسب گذشتناراحتبرای مامانم سکه گرفتمماچ

اون کادویی که هم که قرار بود بگیریملبخندو  بدیم به معلم ورزش که بهش بده این هستچشمکمکمل همون لگوی قبلیش هستقلب

 

 

یه موضوع دیگه هم که میخواستم بهتون بگم این بود که فریما مامان والا نامی وجود ندارهعصبانی دروغگودوستانی که تا الان سر کار بودن از این به بعد گول نخورنناراحت اینجا آبروی طرف رو نمیبرم که کی جاش مینوشته ولی هر کی خواست خصوصی برای خودش مینویسم ساکت

 

یه خبر خیلی مهم دیگه : این هفته به احتمال 90% میام تهران نیشخند نمیدونم تو این اوضاع میتونم ببینمتون یا نه . ولی سعی کنیم همدیگرو ببینیم  ... بغل

 

دوستتون داریمبغل

بدرودبای بای

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳٠
تگ ها :

ف . ی . ل . ت . ر

 

همه چی فیلتر شده ...یاهو ...جی میل ...فیس بوک...

همه چی فیلتر شده... دانشگاه ... استاد ... خوابگاه...

همه چی فیلتر شده... شعور ... آگاهی ... عقلانیت ...احساسات...انسانیت

همه چی فیلتر شده...همه چیز...حتی ملت

 

ناراحتناراحتعصبانیعصبانیناراحتناراحت

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٧
تگ ها :

مبارک بادت این روز

 

 

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری !

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی !

روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو ، بیداری !

روز مادر یعنی بهانه  بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد

روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن  او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود

روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن ....     

  

مادرم روزت مبارک...

 

قلب مادر ای مروارید دریای زندگی دوست دارم بی بهونه قلب

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۳
تگ ها :

رای میدهیم

چه میکنن طرفدارای موسویلبخند

 

 http://www.youtube.com/watch?v=MDUVibGZty0

 

 

 

ارشیا هم این وسط کلی ذوق زده شده قلبشیشه ماشین رو پائین میاره تا آروم از کنارشون رد بشیم و اونا کاغذای تبلیغاتی رو بندازن تو ماشین لبخندبعدش هم با دقت نگاشون میکنه و میگه اینا نقشه هستن مامان ؟نیشخند

 

تا شنبه بای بای

 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٢
تگ ها :

عضو جدید خونمون

 

 

چند روزی میشه ما یه مهمون کوچولو داریمچشمکالبته فکر نمیکنم بشه اسمش رو مهمون گذاشت چون اومده که بمونه نیشخند ارشیا خیلی دوستش دارهقلب منم دوسش دارم ولی خیلی میترسمخجالت

دلم براش میسوزه ناراحتاصلا دوست ندارم ببینم تو قفس زندانی هست دوست دارم آزادش کنم تا بتونه پرواز کنهدل شکسته

ارشیا که بهش استمارتیس و آدامس میدهنیشخند دو روزه میکشه این حیوون بیچاره روخنده

اسمش دیاگو هست . ارشیا انتخاب کردهلبخند میدونین دیاگو کی هست که !!!از خود راضی

دیاگو طوطی جفار (یا همون جعفر بدجنس) تو علاءالدین هست خندهفسقلی ما تا این کاسکو رو دید دیاگو صداش زدزبان

با اینکه خیلی ازش میترسم اما سعی کردم یه جورایی باهاش ارتباط برقرار کنم لبخند یه تکه سیب گرفتم دستم و نشستم پیش قفسشنیشخند کم کم دستم رو نزدیک کردم و بهش تعارف کردم که بگیره از دستم خنثیمحلم که نزاشت هیچی احساس کردم تو دلش داره بهم فحش میده که چرا اینهمه سیب رو دور گرفتم خنده خلاصه با تعارف که جواب ندادمتفکر خواهش کردم ازش بازم نه فایده نداشت ناراحتدیگه دعواش کردم یا میگیری یا میبرمشقهقهه

بیچاره دیاگووووووووووووبغل

 

اون روز نگرفت ولی فرداش خیلی راحت از دستم گرفتلبخندما هم بسی خوشحال و ذوق زده که دیاگو منو تحویل  گرفتهنیشخندچون جور شدیم با هم ، دیروز بهش سیب زمینی و خیار و پسته هم دادمچشمککم کم انواع خورشتها ـ میگو ـ پلو و تمامی غذاها رو هم امتحان میکنیمنیشخندخنده

 من نمدونم دیاگووو نر هست یا ماده ؟سوال اگه کسی میدونه چطوری این رو میشه فهمید به منم بگه بغل

 

تا بعد بای بای

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٩
تگ ها :

تولد خاله هیلا و آنی + تندیس عزیزم

آنی و هیلا جفتشون خردادی هستن قلبآنی 28 خرداد و هیلا 17 خرداد تشویقولی گفتیم تا خاله هلن بوشهر هست برای این دو تا یه تولد بگیریم لبخند برای همین تولد جفتشون رو با هم خونه مامان جون لیلا گرفتیمچشمک زحمت کیکش هم با من بودنیشخندکلی کیکام مشهور شدناااااااااااااااا خنده سفارش هم قبول میکنم هر کی خواست 3 ماه قبل خبر بدهقهقههنیشخند

 

 

 

جاتون خالی خوش گذشتمژهشب ارتحال امام ما کیک تو دست رفتیم تو خیابون و سوار ماشین شدیم نیشخندگفتم الانه که بگیرنم و بگن شب وفاتی داری میری تولدخنده

 

 

برای آنی یه عطر دخترونه و یه جعبه 24 تایی مداد رنگی خریدمتشویقگفتم شاید دل بقیه بچه ها بشکنه دل شکستهبرای بقیشون هم مثل مدادرنگی آنی خریدم ولی با طرحهای مختلفقلبکلی ذوق کردن . خاله کوچیکه هستم دیگهاز خود راضی

 

 

 

این دو روز تعطیلی رو هم موندم تو خونه و حسابی استراحت کردممژهپنجشنبه شب شام دعوت خاله هیلا بودیم کنار دریا بغلجای همتون خالی خوش گذشتلبخندبچه ها حسابی بازی کزدنقلب هوتن و آرمان هر وقت با هم باشن دیگه محل ارشیا نمیزارن . یه دونه توپ داشتیم و چهار تا بچهناراحتتازه یه بچه دیگه هم اومده بود باهاشون بازی کنه خودش هم توپ داشت ولی گذاشته بودش زیر سر باباش جای بالشخنده یه پسری اونطرف نشسته بود و توپ داشت نیشخند خیلی قشنگ آنی رفت و بهش گفت اگه میشه توپت رو بده من و ارشیا میخوایم بازی کنیم اونم دادزبان دیگه این دو تا هم توپ دار شدن و حسابی با هم بازی کردناز خود راضی

پی نوشت١ : با تشکر ویژه از دوست خوبم افروز جون مامان هلیا بغلکه برای گذاشتن عکس به من کمک کرد قلب

پی نوشت٢: تولد تندیس عزیز دختر مامان سحر مبارک باشه انشالله هزار ساله بشی عزیزمهورا

تا بعدبای بای 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٦
تگ ها :

قرار وبلاگی

 

این چهارمین قرار وبلاگی من و ارشیا با دوستامون بود قلب ساعت 7 بعد از تمام شدن کلاس ارشیا رفتیم دنبال ندا جون مامان شان آی و با هم رفتیم پارک بغل قبل از رفتن ارشیا همش میپرسید کی میریم ؟سوال حالا کجا میریم؟ ساناز کی میاد ؟ منظورش همون شان آی خانم بوداااانیشخند

ما سر ساعت 7:30 اونجا بودیم و ارشیا و شان آی مشغول بازی شدنقلبمونا مامان گلسا جون و راما مامان آرتینا بعد از ما اومدنبغلبالاخره تونستیم گلسا خانم رو با اون لباس خوشگلش ببینیمقلببعدش هم لیلا جون مامان لیدا اومدن و در آخر هم نیاز مامان کیاناماچ

 

 

 

 

لیدا جون که یه دختر خانم خوشگل و خانم که از همه فسقلیهای ما بزرگتر بودنماچ قربونش برم که خانمی و متانت توی چشماش برق میزد لبخندتا میگفتم خاله میخوام ازت عکس بگیرم اصلا تکون نمیخورد برعکس بقیه بغل

 

 

کیانا جون هم کپی برابر اصل با مامانشنیشخند یه دختر سنگین و فهمیده که حسابی با آرتینا و کیانا بازی کردنقلب

 

 

آرتینا جون رو هم که از قبل میشناختیم قلبآرتینا خانم هم یه دختر شیطون و شیرین زبون که نتونستم یه عکس تکی ازش بگیرم چشمک

 

 

گلسای نازنازی هم که در بغل مامان و بقیه جا خوش کرده بودقلب یا خانم شیر میخوردن یا حسرت اینکه چرا نمیتونه مثل بقیه بدو بدو بکنهخنده

 

 

 

شان آی جون هم که داستان داره نیشخندارشیا اولش شان آی رو ساناز و بعدش شایا صداش میکردماچشان آی هم که ارشیا رو با زیان فرانسوی صدا میزدنیشخند بدجوری دل پسر ما رو برده بود قلب ارشیا هم وقتی با بچه ای جور بشه دیگه ولکن معامله نیست نگران توی پارک هم به قول خودش میخواست که خیلی مواظب شان آی باشهمتفکر ولی ندا گلی خیلی خسته شدخجالتارشیا همش دست شان آی رو میگرفت که ببرتش تاب و سرسره بازی کنه دیگه خبر نداشت این فسقلی تا دو قدم راه میره فرتی میخوره زمینلبخندجیگرش بشم که خیلی عروسک تشریف دارنبغل

 

  

و اما آقا ارشیای ما وسط این پنج تا خانم خوشگل تک افتاده بودخندهخیلی انتخاب سخت بود ولی دختری رو انتخاب کرد که از نظر سنی از خودش کوچیکتر بودچشمکبچم عقلش خوب کار میکنه خندهاون شاهزاده خوشبخت کی بود ؟؟از خود راضی بله دیگه شان آی خانمبغل

 

 

از وقتی هم ندا جون پیاده شد و رفت خونه شازده ما زار زد که چرا شایا رفت؟ناراحتبرو بیارش . من میگفتم خوابه میگفت بغلش کن بیاد خونه ما بخوابهماچ با چه بدبختی تونستم آرومش کنماوه

دوستای خوبمون خیلی خیلی خوشحال شدم از دیدنتونقلب انشالله این دوستیها همیشگی و پابرجا باقی بمونهبغل

تبصره 1 : ارشیا ـ کیانا ـ لیدا ـ شان آی ـ آرتینا و گلسا خانم باعث شدن مامانا بتونن همدیگرو ببیننبغلقلب

تبصره 2 : نیاز من برای تو حتما کیکخوشمزه درست خواهم کرد اصلا نگران نباشخنده

تبصره 3 : ندا جون آماده باشاز خود راضیجهزیه لطفا کامل باشه بهمراه خونه و ماشین نیشخند

تبصره 4 : راما و لیلای عزیزم برای خرید آبمیوه ممنون . خیلی چسبیدبغل

تبصره 5 : مونا جون هجدهم رو فراموش نمیکنیمهورا

 

تا بعدماچبای بای

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٢
تگ ها :

بی تو هیچم

این دو روز تعطیلی ارشیا گلی قلببا خاله جون هیلا اینا رفت کنار دریا و شب هم خونه نیومدناراحتگفت دوست داره پیش هوتن بمونهخنثیاون شب تا ساعت 4 صبح خوابم نبرد اینگار یه چیزی تو خونه گم کرده بودمگریه من به خودم میپیچیدم و اون راحت تو بغل خاله جونش به خواب رفته بودخوابچقدر سخته دور موندن الهی قربونت برم همیشه پیشم باشبغل خوشحالم که خیلی بهت خوش گذشت اما دیگه نرو چون من طاقت ندارمماچ

مکالمه تلفنی صبح من و ارشیا نیشخند

 

هاله با ذوق بسی فراوان :  ارشیا جونم سلام خوبی؟قلب

ارشیا : دنبال من نیا . من میخوام اینجا بمونمخنده

هالهمتفکر

 

مکالمه تمام شدقهقهه

 

 

پی نوشت ١: خاله جون هلن با آرمان و آنیتا اومدنتشویقدیشب همه شام پیش هم بودیم و به بچه ها خیلی خوش گذشتقلب

پی نوشت ٢: تولد یکسالگی یزدان عزیزم مبارک باشههورا انشالله هزار ساله بشی عزیزمقلبتشویق

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠
تگ ها :

حرفای خوشمزه

 

 

ارشیا بعد از دیدن عنکبوت لبخند

ارشیا : مامان مامان بیا یه چیزی داره روی دیوار راه میرهتعجب

هاله : چی هست؟سوال

ارشیا : عمو کبوتخنده

 

ارشیا : میخوام نقشه بکشم بعد از کلاس زبان هوتن رو بدزدیممتفکر

هاله : چطوری؟سوال

بهزاد : به نظر من هوتن رو میبندیم و میاریمش خونهسبز

ارشیا : نه خاله هیلا رو با چوب میزنیم بعد هوتن رو میدزدیم قهقهه

 

من پارلوت خیلی دوست دارم (پاترول )ماچ

من با بهزاد رفتیم کاباش ( کارواش ) و ماشین رو شستیمقلب

روزای تعطیل ساعت 8 صبح ما رو بیدار میکنه و میگه Good Morningنیشخند

 

با دیدن یه نینی کوچولو تو تلویزیون بغل

 

ارشیا  : مامان منم از این نینیها میخواملبخند

هاله : میخوای چیکار ؟متفکر

ارشیا : نازش کنم از خود راضی

هاله : از کجا برم بیارم عزیزم؟نیشخند

ارشیا : برو امیر حسین رو بیار  .. (بچه دوست بهزاد که یکسالشه )قلب

 

موهای ارشیا خیلی بلند شده ولی فعلا رضایت به آرایشگاه رفتن نمیدهکلافهمیگه موهای بلند به من بیشتر میادخنده

 

تولد همه خردادیها مبارک باشهتشویقهورا

اهورای خوشگلم ، تندیس عزیزم ، الیانای گلم ، پویان جون ،بهتاب گلی ، سینا جون ، مهدیار کوچولو ، نادیا خانم ، یزدان عزیز ، سامی جون ، پریسا گلی ، آرشا جون ، هستی جون و سپهر جونقلب

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٧
تگ ها :

تولد بهزاد

امروز تولد بهزاد هست هورا دیشب یه جشن کوچولوی سه نفره گرفتیم و خوش گذشتلبخندکیکش رو خودم درست کردم نیشخندبراش یه شلوار جین از هنگ تن گرفتم چشمکو یه بسته خونه سازی لگو و یه شلوار هم برای آقا ارشیاقلب این نخودی ما تولد هر کی باشه براش فرقی نمیکنه باید کادو گیرش بیادخنده

موقع کیک درست کردن ارشیا خیلی کمک کردلبخندالهی قربونش برم تا شب منتظر موند شمعها رو بزنیم روی کیک تا فوت کنه . اینم عکساشتشویق

 

 

 

این دسته گل هم از طرف من و ارشیاقلب

 

 

 

ارشیا دیشب برای اولین بار خودش از روی کتابچه لگو نگاه کرد لبخندو تکه های اسباب بازیش رو بهم چسبوند قلبتا بتونه هر چیزی رو که میخواد درست کنه و اولین چیزی رو که ساخت این هواپیما بود که خیلی خوشگلههوراکلی تشویقش کردیم و قراره دیگه همیشه خودش همشون رو درست کنهتشویق

 

 

 

دیروز بعد از کلاس ژیمناستیک ارشیا اومد گفت بیا تیچرم باهات کار دارهلبخندوقتی رفتم خانم زارعی از ارشیا خیلی تعریف کرد قلبگفت خیلی خوب ورزش میکنه و جلسه بعد یه کادو بخرین بیارین که از طرف خودش بده به ارشیا بغلما هم بسی ذوق زده گفتیم چشمنیشخند این روزا حسابی ارشیا خان خوش بحالشون میشه کادو پشت کادو خنده

تولد دو سالگی محمد جون و آرین عزیز هم مبارک باشه بغلانشالله هزار ساله بشین عزیزانمهورا

تا بعدبای بایقلب

 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٤
تگ ها :

مهمون

 

ما پنجشنبه یه مهمون کوچولو داشتیم لبخندکوچولو که چه عرض کنم منظورم آقا هوتن هست که چند روز پیش از مدرسه فارغ التحصیل شدن هورا

هوتن و مدیر مدرسشونقلب

 

 

 

کلی هم تحویلش گرفتن و به زور باهاش مصاحبه کردنچشمکحالا چرا زور ؟ سوالالان براتون میگم چشمکتوی پیش دبستانی هوتن جشنی گرفتن که به قول خودشون به بچه ها مدرک بدننیشخند میدونین دیگه اینجا هوا حسابی گرمهناراحت ساعت 4 ظهر صندلی چیده بودن تو حیاط مدرسه و گفته بودن بشینین اینجا تا برنامه شروع بشهتعجب فقط کار به کتک کاری نرسید شانس اوردنخندهخوب شد ما نرفتیم وگرنه میسوختیم از گرمانیشخند

 

این بهترین پیش دبستانی بچه های اینجا هست خنثیدقت کنین به رنگ دیوار و سرسره زنگ زدهناراحتوقتی میگم ارشیا رو دلم نمیاد مهد یا حتی مدرسه بفرستم بهم حق بدینناراحت

 

 

آخرش هم از صدا و سیما اومدن برای مصاحبه با بچه ها لبخندنوبت هوتن که میرسه میگن نمیشه !!!تعجب

هیلا میگه چرا؟ میگن چون روی لباسش انگلیسی نوشته شدهسبز

آی حرص هیلای ما رو اون روز در اوردنکلافههیلا برگشته بود گفته بود مارک انگلیسیش رو لطفا شطرنجی کنینخنده

اون شب ارشیا حسابی ذوق کردلبخند براشون شام ماکارونی درست کردم و با هم خوردنچشمک

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢
تگ ها :