نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/۳٠  توسط ارشیا گلی
سلام به همه دوستای خوبمون که این کندی سرعت و اوضاع و احوال مملکت بدجوری ما رو ازشون دور کرده حیف دیدم دنیای قشنگ بچه ها رو با این مسائل یکی کنم و اینجا حرف از غم و غصه بزرگترا بنویسم برای همین اینجا رو مثل قبلا زود زود آپ میکنم و از کارای پسر گلم مینویسم
ترم سه زبان ارشیا هم به همت تیچر مهربونش تموم شد و نمره کامل رو گرفت هفته دیگه ارشیا میره ترم 4 یعنی کتاب 2B
موهاش رو هم بالاخره کوتاه کردیم و خودش هم خیلی راضی هست هر چند که همه میگن موی بلند بیشتر بهش میاد ولی واقعا بخاطر گرمای اینجا خیلی اذیت میشه شب وقتی بالشتش رو چک میکردم خیس خیس بود روزی یکبار یا بعضی موقعها دو بار باید میرفت حموم . الان راحت تر شده و کمتر عرق میکنه 

کاسکوی خونمون هم که همچنان در سکوت کامل هست و یه سلام هم نمیگه اما چهچهه های بلندی میزنه که بعضی وقتا حسابی سر درد میگیریم
chutes Ladders
یا همون مارپله خودمونه ولی خیلی با کلاس تر جدیدا این بازی مورد علاقه ارشیا شده 
اگه حوصله داشته باشیم سه نفره بازی میکنیم و خیلی میچسبه


و بقیه بازیهای مورد علاقه


روز مادر هم که خیلی ساده و نه چندان دلچسب گذشت برای مامانم سکه گرفتم
اون کادویی که هم که قرار بود بگیریم و بدیم به معلم ورزش که بهش بده این هست مکمل همون لگوی قبلیش هست

یه موضوع دیگه هم که میخواستم بهتون بگم این بود که فریما مامان والا نامی وجود نداره دوستانی که تا الان سر کار بودن از این به بعد گول نخورن اینجا آبروی طرف رو نمیبرم که کی جاش مینوشته ولی هر کی خواست خصوصی برای خودش مینویسم 
یه خبر خیلی مهم دیگه : این هفته به احتمال 90% میام تهران نمیدونم تو این اوضاع میتونم ببینمتون یا نه . ولی سعی کنیم همدیگرو ببینیم ... 
دوستتون داریم
بدرود
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/٢٧  توسط ارشیا گلی
همه چی فیلتر شده ...یاهو ...جی میل ...فیس بوک...
همه چی فیلتر شده... دانشگاه ... استاد ... خوابگاه...
همه چی فیلتر شده... شعور ... آگاهی ... عقلانیت ...احساسات...انسانیت
همه چی فیلتر شده...همه چیز...حتی ملت
     

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/٢۳  توسط ارشیا گلی

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری !
روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی !
روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو ، بیداری !
روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد
روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود
روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن ....
مادرم روزت مبارک...
مادر ای مروارید دریای زندگی دوست دارم بی بهونه 

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/٢٢  توسط ارشیا گلی
چه میکنن طرفدارای موسوی
http://www.youtube.com/watch?v=MDUVibGZty0

ارشیا هم این وسط کلی ذوق زده شده شیشه ماشین رو پائین میاره تا آروم از کنارشون رد بشیم و اونا کاغذای تبلیغاتی رو بندازن تو ماشین بعدش هم با دقت نگاشون میکنه و میگه اینا نقشه هستن مامان ؟
تا شنبه 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/۱٩  توسط ارشیا گلی
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/۱٦  توسط ارشیا گلی
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/۱٢  توسط ارشیا گلی
این چهارمین قرار وبلاگی من و ارشیا با دوستامون بود ساعت 7 بعد از تمام شدن کلاس ارشیا رفتیم دنبال ندا جون مامان شان آی و با هم رفتیم پارک قبل از رفتن ارشیا همش میپرسید کی میریم ؟ حالا کجا میریم؟ ساناز کی میاد ؟ منظورش همون شان آی خانم بوداااا
ما سر ساعت 7:30 اونجا بودیم و ارشیا و شان آی مشغول بازی شدن مونا مامان گلسا جون و راما مامان آرتینا بعد از ما اومدن بالاخره تونستیم گلسا خانم رو با اون لباس خوشگلش ببینیم بعدش هم لیلا جون مامان لیدا اومدن و در آخر هم نیاز مامان کیانا



لیدا جون که یه دختر خانم خوشگل و خانم که از همه فسقلیهای ما بزرگتر بودن قربونش برم که خانمی و متانت توی چشماش برق میزد تا میگفتم خاله میخوام ازت عکس بگیرم اصلا تکون نمیخورد برعکس بقیه 

کیانا جون هم کپی برابر اصل با مامانش یه دختر سنگین و فهمیده که حسابی با آرتینا و کیانا بازی کردن

آرتینا جون رو هم که از قبل میشناختیم آرتینا خانم هم یه دختر شیطون و شیرین زبون که نتونستم یه عکس تکی ازش بگیرم 

گلسای نازنازی هم که در بغل مامان و بقیه جا خوش کرده بود یا خانم شیر میخوردن یا حسرت اینکه چرا نمیتونه مثل بقیه بدو بدو بکنه


شان آی جون هم که داستان داره ارشیا اولش شان آی رو ساناز و بعدش شایا صداش میکرد شان آی هم که ارشیا رو با زیان فرانسوی صدا میزد بدجوری دل پسر ما رو برده بود ارشیا هم وقتی با بچه ای جور بشه دیگه ولکن معامله نیست توی پارک هم به قول خودش میخواست که خیلی مواظب شان آی باشه ولی ندا گلی خیلی خسته شد ارشیا همش دست شان آی رو میگرفت که ببرتش تاب و سرسره بازی کنه دیگه خبر نداشت این فسقلی تا دو قدم راه میره فرتی میخوره زمین جیگرش بشم که خیلی عروسک تشریف دارن

و اما آقا ارشیای ما وسط این پنج تا خانم خوشگل تک افتاده بود خیلی انتخاب سخت بود ولی دختری رو انتخاب کرد که از نظر سنی از خودش کوچیکتر بود بچم عقلش خوب کار میکنه اون شاهزاده خوشبخت کی بود ؟؟ بله دیگه شان آی خانم

از وقتی هم ندا جون پیاده شد و رفت خونه شازده ما زار زد که چرا شایا رفت؟ برو بیارش . من میگفتم خوابه میگفت بغلش کن بیاد خونه ما بخوابه با چه بدبختی تونستم آرومش کنم
دوستای خوبمون خیلی خیلی خوشحال شدم از دیدنتون انشالله این دوستیها همیشگی و پابرجا باقی بمونه
تبصره 1 : ارشیا ـ کیانا ـ لیدا ـ شان آی ـ آرتینا و گلسا خانم باعث شدن مامانا بتونن همدیگرو ببینن 
تبصره 2 : نیاز من برای تو حتما کیک درست خواهم کرد اصلا نگران نباش
تبصره 3 : ندا جون آماده باش جهزیه لطفا کامل باشه بهمراه خونه و ماشین 
تبصره 4 : راما و لیلای عزیزم برای خرید آبمیوه ممنون . خیلی چسبید
تبصره 5 : مونا جون هجدهم رو فراموش نمیکنیم
تا بعد 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/۱٠  توسط ارشیا گلی
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/٧  توسط ارشیا گلی

ارشیا بعد از دیدن عنکبوت 
ارشیا : مامان مامان بیا یه چیزی داره روی دیوار راه میره
هاله : چی هست؟
ارشیا : عمو کبوت
ارشیا : میخوام نقشه بکشم بعد از کلاس زبان هوتن رو بدزدیم
هاله : چطوری؟
بهزاد : به نظر من هوتن رو میبندیم و میاریمش خونه
ارشیا : نه خاله هیلا رو با چوب میزنیم بعد هوتن رو میدزدیم 
من پارلوت خیلی دوست دارم (پاترول )
من با بهزاد رفتیم کاباش ( کارواش ) و ماشین رو شستیم
روزای تعطیل ساعت 8 صبح ما رو بیدار میکنه و میگه Good Morning
با دیدن یه نینی کوچولو تو تلویزیون 
ارشیا : مامان منم از این نینیها میخوام
هاله : میخوای چیکار ؟
ارشیا : نازش کنم 
هاله : از کجا برم بیارم عزیزم؟
ارشیا : برو امیر حسین رو بیار .. (بچه دوست بهزاد که یکسالشه )
موهای ارشیا خیلی بلند شده ولی فعلا رضایت به آرایشگاه رفتن نمیده میگه موهای بلند به من بیشتر میاد
تولد همه خردادیها مبارک باشه 
اهورای خوشگلم ، تندیس عزیزم ، الیانای گلم ، پویان جون ،بهتاب گلی ، سینا جون ، مهدیار کوچولو ، نادیا خانم ، یزدان عزیز ، سامی جون ، پریسا گلی ، آرشا جون ، هستی جون و سپهر جون

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/٤  توسط ارشیا گلی
امروز تولد بهزاد هست دیشب یه جشن کوچولوی سه نفره گرفتیم و خوش گذشت کیکش رو خودم درست کردم براش یه شلوار جین از هنگ تن گرفتم و یه بسته خونه سازی لگو و یه شلوار هم برای آقا ارشیا این نخودی ما تولد هر کی باشه براش فرقی نمیکنه باید کادو گیرش بیاد
موقع کیک درست کردن ارشیا خیلی کمک کرد الهی قربونش برم تا شب منتظر موند شمعها رو بزنیم روی کیک تا فوت کنه . اینم عکساش


این دسته گل هم از طرف من و ارشیا


ارشیا دیشب برای اولین بار خودش از روی کتابچه لگو نگاه کرد و تکه های اسباب بازیش رو بهم چسبوند تا بتونه هر چیزی رو که میخواد درست کنه و اولین چیزی رو که ساخت این هواپیما بود که خیلی خوشگله کلی تشویقش کردیم و قراره دیگه همیشه خودش همشون رو درست کنه


دیروز بعد از کلاس ژیمناستیک ارشیا اومد گفت بیا تیچرم باهات کار داره وقتی رفتم خانم زارعی از ارشیا خیلی تعریف کرد گفت خیلی خوب ورزش میکنه و جلسه بعد یه کادو بخرین بیارین که از طرف خودش بده به ارشیا ما هم بسی ذوق زده گفتیم چشم این روزا حسابی ارشیا خان خوش بحالشون میشه کادو پشت کادو 
تولد دو سالگی محمد جون و آرین عزیز هم مبارک باشه انشالله هزار ساله بشین عزیزانم
تا بعد 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۳/٢  توسط ارشیا گلی
ما پنجشنبه یه مهمون کوچولو داشتیم کوچولو که چه عرض کنم منظورم آقا هوتن هست که چند روز پیش از مدرسه فارغ التحصیل شدن 
هوتن و مدیر مدرسشون

کلی هم تحویلش گرفتن و به زور باهاش مصاحبه کردن حالا چرا زور ؟ الان براتون میگم توی پیش دبستانی هوتن جشنی گرفتن که به قول خودشون به بچه ها مدرک بدن میدونین دیگه اینجا هوا حسابی گرمه ساعت 4 ظهر صندلی چیده بودن تو حیاط مدرسه و گفته بودن بشینین اینجا تا برنامه شروع بشه فقط کار به کتک کاری نرسید شانس اوردن خوب شد ما نرفتیم وگرنه میسوختیم از گرما

این بهترین پیش دبستانی بچه های اینجا هست دقت کنین به رنگ دیوار و سرسره زنگ زده وقتی میگم ارشیا رو دلم نمیاد مهد یا حتی مدرسه بفرستم بهم حق بدین

آخرش هم از صدا و سیما اومدن برای مصاحبه با بچه ها نوبت هوتن که میرسه میگن نمیشه !!!
هیلا میگه چرا؟ میگن چون روی لباسش انگلیسی نوشته شده
آی حرص هیلای ما رو اون روز در اوردن هیلا برگشته بود گفته بود مارک انگلیسیش رو لطفا شطرنجی کنین
اون شب ارشیا حسابی ذوق کرد براشون شام ماکارونی درست کردم و با هم خوردن

|