روز چهارشنبه من و ارشیا تونستیم راضیه جون
همسرشون و دانیال گلی
رو که اومدن بوشهر ببینیم
راضیه جون خیلی خیلی از دیدنت خوشحال شدم
امیدوارم بازم بتونم ببینمتون


قربون این پسر خوش اخلاق بشم که تا منو دید اومد بغلم
وقتی میرفت بغل راضیه جون دوباره میپرید تو بغل من
منم خیلی ذوق زده شده بودم 

هر چی هم گفتیم دانیال رو بدین به ما ندادن که ندادن 


ارشیا هم میگفت من با دانیال برم پارک بازی کنم که همینطور هم شد و خیلی بهمون خوش گذشت



راضیه جون برای کتابهای قشنگی که واسه ارشیا خریدی خیلی ممنونم
ارشیا خیلی دوستشون داره


بیست و نهم فروردین تولد کارن عزیزم مبارک
کارن کوچولو انشالله شمعهای صد سالگیت رو فوت کنی

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱/٢٥  توسط ارشیا گلی
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱/٢٢  توسط ارشیا گلی
مردی با اسب و سگش در جاده ای راه می رفتند.
هنگام عبور از کنار درخت عظیمی صاعقه ای فرود آمد و آنها را کشت.
اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و
همچنان با دو جانورش پیش میرفت.آفتاب تندی بود.عرق می ریختند
و به شدت تشنه بودند.در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمر عظیمی دیدند
که به میدانی با سنگفرش طلا باز می شد و
در وسط آن چشمه ای بود که آب زلالی از آن جاری بود.
رهگذر رو به مرد نگهبان کرد:روز به خیر این جا کجاست
که این قدر قشنگ است؟
نگهبان گفت:این جا بهشت است می توانید وارد شوید
و هر چقدر دلتان می خواهد آب بنوشید.
اسب و سگم هم تشنه اند.
نگهبان گفت:واقعا متاسفم.
ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خیلی نا امید شد چون خیلی تشنه بود
اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد.
از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد.
پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند به مزرعه ای رسیدند.
راه ورود به این مزرعه دروازه ای قدیمی بود
که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد.
مردی در زیر سایه درخت ها دراز کشیده بود
و صورتش را با کلاهی پوشانده بود احتمالا خوابیده بود.
مسافر گفت:روز به خیر
مرد با سرش جواب داد.
ما خیلی تشنه ایم.من اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد
و گفت:میان آن سنگ ها چشمه ای است.
هر چقدر که می خواهید بنوشید.
مرد اسب و سگش به کنار چشمه رفتند
و تشنگی شان را بر طرف کردند.
مسافر از مرد تشکر کرد و
گفت :فقط می خواهم بدانم نام این جا چیست؟
بهشت
بهشت؟اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت
آن جا بهشت است!
آن جا بهشت نیست دوزخ است.
مسافر حیران ماند:باید جلوی دیگران را بگیرید
تا از نام شما استفاده نکنند!
این اطلاعات غلط باعث سر در گمی مردم می شود!
کاملا بر عکس در حقیقت لطف به ما می کنند.
چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند همان جا می مانند.

به نظر من هر کس طراح خوشبختی خودش هست
من خوشبختم چون شما ها رو دارم
نمیتونم اسم تک تکتون رو بیارم
خیلی سخته ولی وقتی صداتون رو از پشت گوشی تلفن میشنوم کلی ذوق میکنم
با بیشتر مامانای اینجا تلفنی در ارتباط هستم و این باعث افتخار منه که دوستای خوبی مثل شماها دارم
فکر میکنم علاقه هم مثل یک غذای لذیذ باید درست بشه
هر چی از علاقم به شماها بگم کم گفتم
ممنونم که همیشه به یادم هستین
با اینهمه تماس تلفنی و اس ام اس هایی که میدین منو واقعا شرمنده میکنین
این خیلی خوبه که من تو این دنیای به این کوچیکی اینهمه دوست خوب دارم . همتون رو دوست دارم

راز دوستی تو اینه که دوستات رو تحسین کنی بی آنکه بدونن چه احساسی نسبت به آنها داری
راز دوستی توی محترم شمردن اوناست. به حقوق و دیدگاه هاشون احترام گذاشتنه
راز دوستی تو اینه که روابط خودت رو با دوستات به روابطی استثنایی تبدیل کنی
راز دوستی توی صمیمیته . برای دوستات یک دوست واقعی باشی حتی زمانی که با تو بد می کنند
راز دوستی اینه که برای یافتن دوستای صمیمی باید اول خودت یه دوست باشی
بیست و پنجم فروردین جشن تولد سه سالگی دانیال جون رو به مامان ساناز و بابا آریا تبریک میگیم 
دانیال گلی انشالله شمعهای صد سالگیت رو فوت کنی 

ارشیا و دانیال
ارشیا ، دانیال و شاینا خانم


نمره ترم اول زبان ارشیا صد شد
و امروز هم ترم جدید شروع شد
خیلی مشتاقانه با هوتن رفتن سر کلاس
تو این مدت هم که تعطیل بود ارشیا خیلی خوب کتابش رو مرور میکرد و درس میخوند
همش هم سراغ تیچرش رو از من میگرفت . الهی قربونت بره مامان که اینهمه کلاس و معلمت رو دوست داری
اینم عکس تخت و کمد ارشیا که خیلیها خواسته بودین


عکس گشت دریایی که با خاله ها و بچه ها رفتیم

روز دوازدهم عید با مامانم اینا
خاله هلن و خاله هیلا و دایی جون اینا رفتیم بیرون و خیلی خوش گذشت

ارشیا و بهزاد

ارشیا ، آنی ، آرمان و هوتن

ارشیا و هوتن

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱/٤  توسط ارشیا گلی
سلام به همه دوستای خوبم
انشالله که حسابی این تعطیلات بهتون خوش بگذره . به ما که فعلا داره خوش میگذره
دو روز اول تقریبا تونستیم خونه خیلی از بزرگا برای عید دیدنی بریم و هنوز هم مشغولیم
خدا کنه همیشه دلتون خوش و لبتون خندون باشه
سفره هفت سین ما


ارشیا لحظه سال تحویل 


خیلی منتظر بود عید بشه تا کادوی مورد علاقش که همون ماشین پورشه مشکی لگو بود رو از ما بگیره که گرفت
به جز اون بهزاد یه سکه و من هم پول دادم
مبارکت باشه گلم
ارشیا و آنیتا

ارشیا و پارسا و پوریا

ارشیا و ماشین مورد علاقش

ارشیا یه کوچولو سرما خورده قربونش برم
باید ببرمش دکتر . امروز ناهار هم منزل خاله جون هیلا هستیم
تا بعد