بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

قرار وبلاگی + یلدا

اینم عیدی ارشیا خان که بهزاد براش خریدچشمک

  

 

فهیمه جون (پرستار ارشیا ) هم زحمت کشید روز عید اومد خونمون و برای ارشیا عیدی اوردقلب

 بالاخره ما هم تونستیم یه قرار وبلاگی اینحا راه بندازیم.هورااااهورا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جاتون خالی خیلی چسبیدچشمکلیلی جون مامان یونا که از اهواز اومده بودن ترتیب این قرار رو دادن و این شد که روز جمعه ده و نیم صبح کنار دریا همدیگرو دیدیم لبخندراما جون مامان آرتینا ، تارا جون مامان امیر مهدی و نیلان جون خواهر لیلی هم بودنقلبخیلی خوشحال شدم از دیدنتون انشالله بازم بتونیم همدیگرو ببینیم تشویقجای ندا جون مامان شان آی هم خیلی خالی بودبغل 

 

 

بعدش هم ناهار با خاله جون هیلا و مامانم اینا بودیم . که بازم مثل همیشه زحمت غذای ظهر رو آقایون کشیدننیشخندارشیا از خستگی 6 عصر بود خوابید تا امروز 6 صبح بیدار شدخندهقلب

 

شادیتون صد شب یلدا

دلتون قد یه دریا

توی این شبای سرما

یادتون همیشه با ما

یلداتون مبارک دوستای خوبم و امیدوارم شب بسیار خوبی داشته باشینقلب
  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳٠
تگ ها :

تولد رونیسا و رادین جون

 

رای گیری مسابقه بهترین وبلاگ بچه ها هم تموم شدلبخند و باید منتظر نتیجه بمونیم . خیلی از دوستای خوبمون ممنونیم که به فکرمون بودن و بهمون رای دادنقلب

عید همتون هم مبارک باشههورامخصوصا پسر کوچولوی خودم که سید هستتشویق

دیشب جشن تولد یکسالگی رونیسا دختردایی بهزاد بودلبخنداینم عکساش

 

 

 

بیست و هشتم تولد دو سالگی رادین کوچولو ندا جون هست  قلبرادین جونم تولدت مبارک انشالله صد ساله بشیتشویقتشویقتشویق

 

 

ارشیا توی تولد رونیسا خیلی خسته بود و زیاد بهش خوش نگذشت ناراحت همش میگفت بریم خونه لباسمو عوض کن تا بخوابمنگران برای همین ساعت دوازده بود رفتیم خونه . لبش هم اون شب یه کوچولو زخم شد . الهی مامانی قربونت بره پسر گلمقلب

 

 

 

قلبقلبقلبقلب

 پی نوشت : نتیجه مسابقه این شدچشمک

نفر اول : سام کوچولو

نفر دوم : ستاره خانم

و نفر سوم پسر کوچولوی خودم ارشیا جونقلب

به احتمال زیاد ما میاییمچشمک

شما هم بیایینقلب

پی نوشت ١ : ما بلیط گیرمون نیومد و متاسفانه نمیتونیم بیاییمناراحتاولین پرواز به تهران برای دوشنبه جا دارهناراحت

 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٦
تگ ها :

انگشت پای ارشیا

 

تولد بهترین دایی دنیا حجت مصادف شد با برگشتن مامان و بابام از مسافرت سه ماه شماللبخندهمون شب یه تولد خیلی کوچولو واسه یدونه داداشمقلب خونه بابا اینا گرفتیم و کادوهامون رو دادیمتشویقمن و ارشیا براش یه کیف پول چرم گرفتم ، خاله جون هیلا یه ست کامل بهداشتی ژیلت داد و مامان و بابا هم پول نقد دادنلبخندبخاطر شلوغ پلوغی وسایل متاسفانه نشد عکس بگیرمناراحتمامانم کلی برامون کلوچه های خوشمزه ، چایی و روغن زیتون و ... اورد که حسابی ذوق مرگ شدیمقلب

همون شب آقا ارشیا و هوتنی حسابی بازی کردن و متاسفانه از اونجایی که هیچوقت بازیهاشون درست حسابی نبودهنگرانموقع پریدن از تخت ارشیا انگشت پاش پیچ خورد و الان دو روزه که درست نمیتونه راه برهآخخیلی گریه کرد و همش میگفت هوتن منو هل داده . نه ورم کرد و نه کبود شد ولی مطمئنا درد داره که نمیتونه درست راه برهناراحتامشب شاید ببرمش دکتر عکس بگیره ببینم خدای نکرده مشکلی نداشته باشهافسوس

هفته پیش شام دعوت شدیم خونه عمو جعفرلبخندارشیا وقتی فهمید میخوایم بریم اونجا اصلا نخوابید و همش میگفت بریم خونه جعفر خندهآخه عمو جعفر رو خیلی دوست داره . بچم از محبت زیاده که خودمونی صداش میکنه نیشخنداز اونجایی که خونه عمو جعفر خیلی بهمون خوش میگذره همیشه میریم و تا جایی که میتونیم میخوریمخوشمزه و بعد هم زنعمو لطف میکنن سهمیه رنگینک من رو هم جدا میدن و با خودمون میبریمنیشخندبعد میگن چرا مثل توپ گرد شدی !! خنده

زنعمو یه کیک خوشمزه درست کرده بود به مناسبت تولد مهدیهورا تا میومدن شمع رو فوت کنن ارشیا خان زودتر ترتیبش رو میداد و همه کلی میخندیدنخندهاین اولین کیکی بود که ارشیا کامل سهمش رو خورد از بس خوشمزه بودلبخنداینم عکسش

 

 

ارشیا و مهسا کوچولو

 

 روز عید قربان هم ناهار خونه مسعود و رزانا ( به قول ارشیا زوزانا )بودیملبخند ارشیا حسابی با آتوسا و مهسا بازی کردچشمک رزانا جون که زندایی بهزاد هست خیلی ارشیا رو دوست داره و قربون صدقش میره قلبو همش دوست داره ارشیا رو بچلونه که متاسفانه تا حالا موفق نشدهخنده ارشیا خان اصلا تحویل نمیگیرهخجالت

 

ارشیا در حالی که تو بغل بهزاد بود و محکم بهش چسبیده بود :

 بهزاد : ارشیا عزیزم رزانا رو دیدی سلام کن ، بوسش کن برو بغلش باشه بابا ؟لبخند

ارشیا : نه دوست ندارم تعجب

بهزاد : چرا ؟؟ تو باید هر کسی رو میبینی سلام کنی !ماچ

ارشیا : من همینطوری تو بغل تو میمونم . کمرم سلام میکنه خندهخنده

کفشی رو که سفارش داده بودیم عمه آزاده برای ارشیا گرفت اما متاسفانه کوچیکه و دوباره فرستادیم تهران تا عوض بشهلبخند

بیست و سوم جشن تولد یکسالگی شاینا گلی مامان شایلی هست ماچشاینا گلی تولدت مبارک باشه انشالله جشن صد سالگیت رو جشن بگیریمهوراتشویق

یه سبد یاس سفید تقدیم به بهترینم شاینا گلی بخاطر قشنگترین روز دنیا که روز تولد توست.

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۱
تگ ها :

مسابقه

 

سلام دوستای خوبم

پرشین بلاگ یه مسابقه گذاشته برای انتخاب بهترین وبلاگ کودکانه

وبلاگ های برگزیده در این بخش مربوط به کودکان و نوجوانان زیر 15 سال می باشد و شما میتوانید دوبار در نظرسنجی شرکت کنید و به وبلاگ های دوستان خود و همچنین به وبلاگ های بچه هایی که وبلاگشان توسط پدر و مادرشان به روز میشود رای دهید. برای شرکت در نظرسنجی به آدرس زیر مراجعه کنید . نتایج این نظرسنجی در جشن شب یلدای وبلاگستان اعلام میشود و جوایزی به رسم یادبود به نویسندگان این وبلاگ ها اعطا میشود.

 

http://persianweblog.ir/topblogs/kids-blogs.aspx

 

ارشیا رو یادتون نره هاااااااااا ...

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۸
تگ ها :

شیرین زبون

 

راز این گفته فقط باد صبا می داند

دارمت دوست به قدری که خدا می داندقلبقلب

 

 

ارشیا اینو خوب میدونه که چه چیزی ما رو قوی میکنه و چه چیزی ما رو قوی نمیکنهلبخند

ارشیا : هاله من آنبات منفش (همون بنفش خودمون ) میخوامچشمک

هاله : مامانی آب نبات زیاد خوب نیستااااا دندونات رو خراب میکنهابرو

ارشیا : آره . آب نبات آدما رو گوی ( قوی ) نمیکنه ، آدامس هم آداما رو گوی نمیکنهنیشخند

هاله : آفرین مامان پس تو هم نخورماچ

ارشیا : حالا بده آخه خیلی خوزمست (همون خوشمزه خودمون ) خنده

هاله : ارشیا چه غذاهایی آدم رو قوی میکنه ؟؟لبخند

ارشیا : پلو ، تف مرغ ، سین زمینی ، کباب قلب

آفرین به پسر خوب و باهوشمتشویق

موقع خرید از سوپرمارکت

ارشیا : هاله من از اینا میخوام زبان

هاله : چی پسرم؟سوال

ارشیا : همونی که عکس موش و گربه روشه !! (منظورش با همین شانسیهای بچه ها هست )لبخند

هاله : بردار عزیزم و پولش رو بده به خاله  (فروشنده) بغل.

ارشیا به طرف فروشنده : خاله  این چنده ؟لبخند

خانم فروشنده : قابلی نداره ارشیا جون ؟چشمک

ارشیا به طرف من : هاله میگه نداره ناراحت

هاله : نه مامانی میگن قابلی نداره نه اینکه ندارهخنده

 

 

توی کتابفروشی در حال انتخاب کتاب مورد علاقه

 

 

 

ارشیا دیروز با خمیر به کمک پرستارش فهیمه این هواپیما رو درست کردهماچ

 

 

 

متاسفانه سعادت نداشتم به علت دوری راه آرزو جون مامان آرش و لیلی عزیزم مامان آراز رو ببینم اما دیروز صدای گرمشون رو از تلفن شنیدم قلبخیلی خوشحالم که دوستان خوبی مثل شما دارمقلب

 

پی نوشت : تولد غزل گلی دخمل الهام جون رو تبریک میگیم انشاالله جشن صد و بیست سالگیت عزیزم قلب

 

 

پی نوشت 2 : پیشاپیش عید قربان و تولد دایی جون حجت هم مبارک قلبزودی میایم با عکسای تولدچشمک

 

ادامه مطلب   
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۳
تگ ها :

جمعه ای که گذشت

جمعه ای که گذشت خوب بودلبخند ازشب قبلش با خواهرم اینا بودیم تا دیشب . ساعت 12 که از هم جدا شدیم از خستگی زیاد فقط بیهوش شدیمخواببه بچه ها خیلی خوش گذشتقلبناهار بهزاد و بابک ماهی و مرغ روی آتیش درست کردند زحمت پلوش رو هم هیلا کشید منم استراحت کردمنیشخند

برای ارشیا دو تا از سی دی های تام و جری رو گرفتم به همراه بازی کامپیوتری همسایه جهنمی که با هوتن مشغول شدن و کلی هم کیف کردنماچ

  

 

 ارشیا در حال ستار زدن

 

 

 

پی نوشت : در مورد ستار زدن ارشیا خیلی ها سوال کرده بودین بگم که اون الان نمیتونه ستار بزنه ولی خیلی علاقه دارهماچبهزاد تار میزنه و منم وقتی جوون بودم ستار میزدم نیشخندو اون ستار بیچاره که الان تو دست این آقاست مال منهخنده ارشیا رو انشالله از سال دیگه حتما میفرستم کلاس ارفچشمکبعضی وقتا میبینه بهزاد ساز میزنه خیلی خوشش میادلبخند

 

راستی من نمیتونم وبلاگ بلاگفایی ها رو باز کنم گریه چرا؟بگین چیکار کنم.شما هم مشکل دارین یا نه؟ناراحت

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٩
تگ ها :

ارشیا و باغبانی

ظاهرا ارشیا گلی با داشتن شغل محبوب خلبانی لبخند باغبانی را هم به عنوان شغل دوم انتخاب میکندنیشخندعاشق پرسه زدن تو خاک و ماسه هست قلببیل و کلنگ به دست همه باغچه را در عرض نیم ساعت بهم میریزدخندهچنان لذتی میبره که اصلا دلت نمیاد بهش بگی نکن ماچاز عکساش معلومه قلبقلبقلب

 

اول از بهزاد اجازه گرفت که فقط بره بالای تپه سنگی وایسهلبخند اما دقایقی بعد مو ، کفش ، لباس و حتی جورابش پر از سنگ و خاک بودزبانقلب

ارشیا در حال سنگ بازی قلب

 

 

 

اینجا اصلا کفش مارک دار خوب برای بچه پیدا نمیشهعصبانیکفش زیر رو بهزاد از مادرکر کیش برای ارشیا خریدچشمکخداییش خیلی کفش خوبی بود که از دست ارشیا آخ هم نگفت . اما دیگه نمیتونه بپوشه چون هم تنگ شده و یه خورده کهنهلبخند موقتا یه کفش براش دیشب خریدم تا کفشهای خوبش از تهران به دستمون برسهقلب

 

خداحافظ کفشهای قدیمی

کفشهای نو

 بدرود تا بعدبای بای

JellyMuffin.com - The place for profile layouts, flash generators, glitter graphics, backgrounds and codes 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥
تگ ها :