بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

بستنی شکلاتی

 

سلام به همه دوستای خوبملبخند

دیروز یکی از دوستای خوبم ساناز برای زندگی رفتن دبیناراحت هنوز نرفته دلم خیلی براش تنگ میشه برای همین مجبوریم ماهی یه بار بیفتیم رو دلش نیشخند ساناز جونم امیدوارم در کنار همسر و دخترای گلت زندگی خوبی رو اونجا شروع کنیقلب

اینم عکسای دنیا و دینا گلی قلب

 

 

 

 

ارشیا جدیدا هر کاری رو که ازش بخوای و دلش نخواد انجام بده میگه یه صبح دیگهخنده

میگم ارشیا موهات بلند شده بریم آرایشگاه میگه نه یه صبح دیگه میریم خندهارشیا بریم حموم نه یه صبح دیگه خنده دیگه خودمون هم عادت کردیم وقتی حوصله کاری رو نداریم مثل ارشیا میگیم یه صبح دیگه و کلی میخندیمنیشخند

یه بستنی فروشی تو مرکز خرید اینجا داریم که ارشیا بستنیش رو خیلی دوست داره . اگه از اونجا رد بشیم حتما باید بریم بخوریم خوشمزهوقتی حامله بودم علاقه خاصی به این بستنی داشتم روزی یه بار رو حتما میرفتیم و من میخوردماز خود راضی بعضی وقتا میشد که بارون تند میومد و من هوس این بستنی رو میکردمنیشخندبهزاد بیچاره میرفت و میگرفت . حالا ارشیا هم عاشق همون بستنی شده لبخندبعضی وقتا عصر که میشه حوصلش سر میره میگه مامان منو ببر مغازه عمو بستنی شکلاتی بخورمماچمنم که از خدا خواسته سریع آماده میشیم و میریمچشمک

 

  

ارشیا در اسباب فروشی

 

بیشتر چیزایی رو که من دوست دارم ارشیا هم دوست داره مثلا قرمه سبزی یا مسابقه هایی که از تلویزیون پخش میشهلبخندبه مسابقه میگه مساخابه . و متاسفانه خیلی موردای غذایی رو که من دوست ندارم اونم دوست نداره ناراحت این جور مواقع دوست دارم مثل باباش شکمو باشه که نیستناراحت

برای ناهار یا شام خوردنش حتما باید دیگه ازش بپرسم آقا ارشیا چی دوست داری برات درست کنم؟ قلب

چند شب پیش برای شامش ساندویچ کتلت آماده کردم به چه خوشمزگیخوشمزهاوردم بخوره گفت این چیه ؟ چی تو نون سان تویچی (ساندویچی) گذاشتی ؟نیشخند گفتم مامانی کتلته بخور . نه نمیخوام برو برام سان تویچ سوسیس بیار سبزمنم مجبور بشم همه چی رو جمع کنم و سوسیس آماده کنمافسوس

یه روز هم استامبولی پلو درست کردم نخورد . گفت که پلو با لوبیا میخوام (منظورش همون قرمه سبزی هست )ابرو قرمه سبزی هم نداشتیم بغض کرد با شکم گشنه خوابید . منم تا صبح عذاب وجدان داشتم بچم گشنه خوابیدهگریه

این فسقلی کاملا کار کردن با کامپیوتر رو یاد گرفته چون خیلی عکسای هواپیما رو دوست داره به سایت گوگل میرهماچبعد من یا باباش براش مینویسیم ایران ایر . بقیش رو دیگه خودش میدونه چیکار باید بکنه ماچدونه دونه عکسا بالا پائین میبره ، بزرگشون میکنه و نگاه میکنهماچ اگه کاری نداشته باشه ساعتها وقتش رو پای کامپیوتر میگذرونه . اینم عکسشهماچماچ

 

 

 

دیروز داشت عکس هواپیما نگاه میکرد و عادت داره هر عکسی رو که میبینه به ما هم نشون بده . منو صدا میکنه چشمک

ارشیا : هاله بیا ( از تو اتاق خودش )

هاله : بله مامانی کارم داری؟

ارشیا : آره بیا این عکس هوادم رو ببین .

هاله : میشه بعد بیام .

ارشیا : نه بیا ، خجالت نکشخنده

این خجالت نکش رو نمیدونم از کجاش در اورد لبخند

این روزا عاشق سی دی های تام و جری و ماشینها شده لبخند تمام حرکاتی رو که تام و جری انجام میدن هم این آقا باید اجرا بکنهناراحت راستی سی دی ماداگاسکار 2 اومده ... اینجا که هنوز نیست . روی اینترنت هم نتونستم دانلود کنمناراحت اگه کسی داره به منم بده لطفا نیشخند

امیر کوچولوی مامان بهاره هم بدنیا اومدقلببهار عزیزم تبریکات ما رو همراه با بهترین آرزوها بپذیرتشویقتشویقتشویقتشویق

ارغوان گلی تولد تو هم مبارک باشه . انشالله صد و بیست ساله بشیتشویقتشویقتشویقتشویق

  

JellyMuffin.com - The place for profile layouts, flash generators, glitter graphics, backgrounds and codes

 

 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۳٠
تگ ها :

همه وجودمی

 

 

امروز مینویسم که پسر کوچولوی من سه سال و نه ماه و یک روزه شده و فقط دو ماه و 4 هفته دیگه مونده که چهار ساله بشهقلبقلبمینویسم که فقط به پسرم فکر میکنم. به کودکم که محتاج منهقلبتمام خوشبختی این روزاهای من ، خنده های با صدای بلندش هست و بزرگترین دغدغه زندگیم اینه که مبادا فسقلی من عطسه یا سرفه ای بکنهناراحت

تا زمانی که بیداره و شیطونی میکنه همش میگم ارشیا بشین ، یواش تر ، نکنخجالت.... اما وقتی میخوابه خیلی زود دلم برای شیطونیهاش تنگ میشهماچ زود زود بوسش میکنم و آرزو میکنم بیدار بشه و بازم شیطونی کنهقلبنمیخوام به سختیهای زندگی و اینکه چرا زمان اینهمه تند تند میگذره و من حتی فرصت سر خاروندن هم ندارم ناراحت فکر کنمچشمکبیشتر از یکماه هست دلم میخواد به یه کلاس ورزش برم اما وقتی فکر میکنم که باید تو رو تنها بزارم همه چیز رو خیلی سریع کنسل میکنم قلب اینقدر عزیزی که حاضر نیستم لحظه ای ازم دور بمونیقلب

میخوام فقط به تو و تمام کارهایی که تو رو خوشحال میکنه فکر کنمبغلدوست دارم خوب غذا بخوری ، خوب بخوابی و همیشه سرحال باشی قلب مطمئن باش هاله و بهزاد هر کاری که از دستشون بر بیاد برای تو انجام میدنماچ

من یک مادرم و هیچ آرزویی ندارم جز خوشبختی تو . مادری هم سرنوشت همه مادران جهان قلب

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٧
تگ ها :

یکسالگی وبلاگ من

سلام ...

امروز وبلاگ ارشیا گلی من یکساله شدهورااینگار همین دیروز بود یه دفعه همت کردم  براش وبلاگ ساختملبخندبا اینکه هیچی از اینجا سر در نمیوردم  اما خیلی زود یاد گرفتم و مهمتر از همه اینکه خیلی دوستای خوب پیدا کردمچشمکاولین دوستای تو این دنیای مجازی الهه عزیزم مامان علی جون بود قلب که تا همین الانش هم یکی از دوستای خوبمون هستنماچ 

ارشیا وقتی سه ماهه بود یک بار شروع کردم برای وبلاگ ساختن اما وقتی دیدم هیچی بلد نیستم و هیچ کس هم کمکم نمیکنه ناراحت شدم و ولش کردمناراحت مسلما اگر اون موقع شروع به نوشتن خاطراتش میکردم خیلی بهتر از الان بود اما بازم اشکالی ندارهچشمکماهی رو هر وقت از آب بگیری تازستلبخند

 

از ارشیا بگم که این روزا یه مقداری خشن شدهناراحت مرتب در حال دعوا کردن با ما هست و اصلا حرف گوش نمیکنه سوالخودم فکر میکنم این سی دی ها خیلی اثرات بدی روش گذاشته ناراحتمرتب تمام حرفایی رو که میشنوه تکرار میکنه و  هر چی بهش میگیم عیبه اینا فقط مال تو کارتونه فایده ای نداره که نداره ...ناراحت

یه خبر بد : دوباره دیشب ارشیا دل درد بدی گرفت و مرتب استفراغ میکردگریه از دل درد زیاد الهی بمیرم همینطور گریه میکردناراحتخدا مرگم بده که من این همه مریضی این بچه رو نبینم دل شکستهاینهمه که مواظبش هستم و به سلامتی و خورد و خوراکش اهمیت میدم بازم اینجوری سرم میادنگران این وسط خودم از نگرانی دل درد بدی که گرفتم هیچ ، یکی هم این وسط بیاد بگه معلوم نیست چیکارش کردی  و چی بهش دادی خورده که اینطوری شدهعصبانیاینجاست که آدم حسابی قاطی میکنه ولی ... ساعت یک و نیم شب راهی دکتر شدیم و گلاب به روتون اونجا هم استفراغ کردآخ دکتر گفت ممکنه بازم ویروس باشه و تا صبح اگه چهار الی پنج بار بالا بیاره عادیهناراحت اومدیم خونه خوابید  ... تا همین الان که زنگ میزنم پرستارش میگه خوابه سوالدلشوره دارم  . خسته شدم از این ویروس لعنتی ... دست از سرمون بردارعصبانیعصبانی

التماس دعاقلب

پی نوشت : خدارو شکر مریضی ارشیا از نوع ویروس نبود فقط یه سردی مختصر بود که دکتر خیلی آب توش کرده بود . همون شب راحت خوابید و صبح هیچ مشکلی نداشت . ولی الان دوباره سرما خورده . دیروز نشسته بود روی مبل یه بالش هم زیر پاش بود همینطور که داشت سی دی نگاه میکرد از روی بالش لیز خورد و با صورت خورد تو میز . اینقدر گریه کرد . کنار چشمش زخم شد و ورم کرد . تو رو خدا می بینین چطوری بلا برای ارشیا از آسمون نازل میشه ؟؟؟؟

باور کنین نمیگم ارشیا خوشگله یا از بچه های دیگه خیلی سر هست اما خیلی چشم میخوره . هر جا میره میگن واای رنگ چشمشو ببینین واااای چقدر توپوله ، چقدر خوشمزه حرف میزنه . تمام مغازه دارا میشناسنش . یه مرکز خریدی که میره همه قربونش میرن . در نتیجه اینا همش میشه چشم . روزی دو بار براش اسپند دود میکنم اما اصلا فایده نداره  ... خدایا خودت مواظبش باش .

با یه کوچولو تاخیر ، تولد آوین کوچولو دختر رکسانا جون و ثنای عزیزم دختر رژینا جون رو تبریک میگم انشالله تولد صد سالگیشون رو جشن بگیریم قلب

 

avin

 

 

بدرودبای بای

 

 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۱
تگ ها :

آنچه گذشت ...

 

بارون میادقلب

بارون میادقلب

این همون هوای پاییزی ایه که منتظرش بودم

همون غروب قشنگ نمناک

همون سوز آروم لطیف که زیر پوستت رخنه میکنه

دلم قدم زدن میخواد

تو همون خیابون درازی که انتهاش به بی نهایت میرسه .......

اینجا پاییزه

پاییز دوست داشتنی من...سلام !


 

 

سلام سلام قلب

دوستای خوبم واقعا جا داره از همتون بخاطر مهربونیهاتون تشکر کنم از اینکه تو این مدت به فکر ارشیای من بودین و از هیچ کمکی دریغ نکردینلبخندبه خودم می بالم برای داشتن چنین دوستای خوبیماچپنج روزی میشد درگیر این ویروس لعنتی بودیم و همه فکر و ذهنم پیش ارشیا بود اما دلم نمیومد اینجا نیام و ازتون بیخبر باشمچشمک

یه مختصری از شرح حالمون تو این مدت رو بگم که بعد از اون دو روز تعطیلی که حسابی ارشیا مشغول بازی با پسرخاله ها و دختر خاله جونش بود دوباره مریض شدناراحتصداش یه کوچولو گرفت و آب مماغش هم آویزونناراحتکه همش در اثر خستگی و بیخوابی بود . ما بازم مجبور شدیم ببرمیش دکتر تا خیالمون راحت بشه که مشکل خاصی نیستلبخند

اما غافل از اینکه یه ویروس مزاحم کمین کرده بود بره تو بدن پسر کوچولوی مازباندوباره دکتر پشت دکتر ...کلافهاز نگرانی بخاطر استفراغهای مکرر ، ولم میکردن تو مطب دکتر میخوابیدم که ارشیا رو خونه نیارمگریهاین وسط یه دفعه منم متوجه شدم دل پیچه دارم  .... چشمتون روز بد نبینه بللللللللللللللله این ویروس سراغ منم اومددلقکاینقدر تو هم شدم که سریع از خواهرم خواستم بهم آمپول بزنهاسترسنا گفته نمونه که بهزاد هم یه جورایی با این ویروسه درگیر شدناراحتیه خانواده سه نفری مریضنیشخند

 

 

 

فرداش خدارو شکر من بهتر شدم برای همین جمعه شب طرفای ساعت دو صبح بود رفتیم خونه خاله هیلا تا برای ارشیا هم آمپول بزنه تا شاید کمی بهتر بشهنگرانبارون تندی میومد و بگذریم از اینکه چه دردسری کشیدیم واسه این جریان ولی بالاخره آمپولرو خورد لبخنداز بس تکون خورد و گریه کرد حسابی از دست خاله جونش که اینهمه دوستش داره کفری شده بود میگفت میخوام بزنم تو سر خاله هیلاخنده بیچاره خاله هیلا الهی بمیرم . جای آمپول ارشیا همون موقع کبود شدناراحت ولی زودی یادش رفت . بازم خدارو شکر میکنم که فقط کارش به سرم و بستری شدن نکشیداوه

بعد از پنج روز مرخصی امروز اومدم سر کارنیشخند ولی همش نگران ارشیا هستم مشکلی براش پیش نیاد . خدایا کمکش کنبغلآجیل مشکل گشایی هم که  نذرش کرده بودم  دیشب به همسایه ها دادم لبخند

از آزمایشش بگم که عمه آزاده و عمو رضا زحمت کشیدن نتیجه آزمایش ارشیا رو از آزمایشگاه مسعود تهران گرفتن و برامون فرستادنلبخندخدارو شکر مشکلی نبود همه چیزش نرمال بود فقط یه کوچولو وی سی آر (که همون گلبول قرمز هست ) کم بود که دکتر فروگلوبین با آهن داده و باید برای مدت کوتاهی مصرف کنه تا خوب خوب بشهلبخند

دیشب چون یه خورده حالش بهتر بود با خاله جونش و هوتنی رفتیم کنار دریا تا کمی با هم بازی کننلبخندخوش گذشت بهشون . اومد خونه دستور پلو داد با تخم مرغ . زودی براش درست کردم چشمکاما همینطور نگران بودم مشکلی پیش نیاد که خداروشکر خورد و از خستگی زیاد خوابیدقلب

وقتی حالش خوب نبود خودش میگفت هاله بریم دکترماچ

هاله : ارشیا اگه دکتر خواست آمپول بزنه اجازه میدی؟

ارشیا : آمپول نه نه ... فقط دکتری که چوب داره زبان( منظورش همون چوبی هست که گلو رو باهاش معاینه میکنن ) . ارشیا معمولا هر دکتری که میره باید یه چوب از آقای دکتر بگیرهخنده

وقتی هم از مطب میومد بیرون میگفت : دیدی چه دکتر مهربونی بود !!نیشخند

 

من معمولا وقتی ارشیا داره کاری انجام میده صداش میکنم  ازش میپرسم کاری نداری ؟ اگه کاری داری بهم بگو لبخند

داشتم میرفتم حمام اومده پشت در میگه مامانی داری چیکار میکنی؟

هاله : گلم دارم حمام میکنم الان میام .

ارشیا : اگه کاری داشتی صدام کنخنده

الهی قربونت برم که اینهمه مهربونیماچماچ

از قیچی کردن کاغذ و مقوا خیلی لذت میبره ... خیلی هم دقیق و قشنگ با قیچی کرایولا خودش (من قیچی خودمون رو چون خطرناکه دستش نمیدم ) برش میزنه لبخند

 

 

 

این گل پسر ما در حال مسواک زدنقلب

 

 

 

 این روزا وقتی فیلم یا کارتون نگاه میکنه مرتب سوال میپرسهلبخنداین چرا اینطوریه ؟ چرا این شکلیه ؟ چرا ناراحته ؟ چرا میخنده ؟ خندهخودش هم که میخواد دلیلی بیاره با چونکه چرا شروع میکنهماچ من که از پس جواب دادن به سوالاش بر نمیام زبانبازم خوبه بهزاد برای تمام سوالاش یه جوابی دارهنیشخند

هوا اینجا خیلی عالی شده ... بارون نم نم . جای همتون خالی . کاشکی همیشه همینطوری باشه . تا بعدبای بای

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤
تگ ها :

ارشیا مریض شده

سلام

ارشیا گلی مامان دیشب حالش خیلی بد شدناراحت اونم چی؟اسهال و استفراغ . الهی بمیرم تو همین مدت کوتاه بچم نصف شده . زیر چشماش هم گود و سیاه شده . دیشب تا صبح نتونست بخوابه . امروز شرکت نرفتم و پیشش موندمخنثیصبح ساعت 9 بود بردیمش پیش دکتر . گفت که ویروسی هست و دارو داد . گفت اگه تا عصر خوب نشه باید سرم بگیرهاسترساینقدر دعا کردم خدارو شکر استفراغش خیلی کم شده ولی اسهالش همچنان ادامه دارهناراحت

نمیدونم چرا این مریضیها دست از سر ما برنمیدارهناراحتفکر میکنم همش بخاطر آب و هوای کثیف اینجاست که خدارو شکر امروز اولین بارون رو ما اینجا دیدیمچشمک

 

 

 

برای ارشیای من دعا کنین زود زود خوب بشهقلب 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۸
تگ ها :

پارک

 

سلام دوستای گلمقلب

 

اول از همه خبر بدنیا اومدن نینی دلبند جون سوشیانس عزیزم ماچ رو بدم که روز سه شنبه 30 مهرماه ساعت هشت صبح متولد شد لبخند آزیتا جونم انشالله که همیشه تو و بهنام خان سایتون بالای سرش باشه و بتونین فرزندی صالح تربیت کنینماچبا آرزوی بهترینها برای شما سه نفرقلبقلب

و اما خبر دوم درباره وبلاگ نارتیتی جون هست که خیلی چیزای بدی توش نوشته شده و من به هیچ عنوان نمیتونم باور کنم و از ته دل دعا میکنم که دروغ باشهناراحتاگه خبری شد به من هم بگید حتما .

دیشب به همراه خاله جون هیلا و هوتنی رفتیم پارکچشمکبه بچه ها که خیلی خوش گذشتقلب من و هیلا هم چند روزی میشد همدیگه رو ندیده بودیم حسابی دلی از عزا در اوردیم . خوردیم و خندیدیم و حرف زدیم  و قرار شد این دو روز تعطیلی برنامه بزاریم همش با هم باشیملبخند

 

ارشیا-و-هوتن

 

الهی قربونش برم این اسباب بازیش رو ارشیا خیلی دوست داره لبخند فکر کنم دو سال پیش بود بهزاد براش خریدلبخند اما اون موقع چون کوچولو بود خیلی باهاش بازی نمیکرد . شایدم بخاطر این بود که زیاد بلد نبود باهاش کار کنه خنثی اما الان که بزرگتر شده بچم ، حسابی ساعتها مجذوبش میشه و از روی نقشه هواپیما یا ماشین میسازه قلب این اسباب بازیش چیکو هست و به نظرم فکر بچه رو خیلی باز میکنهچشمک اینم عکسش هست که داره فکر میکنه و هواپیما میسازه تشویق

 

DSCN6918.JPG

DSCN6917.JPG

 

راستی سایت تاینی پیک باز نمیشه چرا ؟؟؟ من این عکسارو به چه سختی تو ایراپیک آپلود کردم اصلا هم راضی نیستم . اگه سایتی برای آپلود عکس میشناسین به من هم بدین قلببای بای

 پی نوشت : برای این دو روز تعطیلی زنگ زدیم به خاله هلن و گفتیم از شیراز بیان . اونا هم پذیرفتن و این شد که پنجشنبه شب خاله جون هلن به همراه آقای همسر و آرمان و آنیتا گلی اومدن بوشهر . به بچه ها که خیلی خیلی خوش گذشت و به ما هم که بیشتر . ارشیا هم که تازه سرماخوردگیش بهتر شده بود از خستگی و بیخوابی به ذوق بچه ها بازم مریض شد متاسفانه ناراحت

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢
تگ ها :