این گل پسر متولد 26 بهمن سال 1383 هست و من خیلی خیلی دوسش دارم.اینجا براش مینویسم که هر وقت بزرگ شد بخونه و لذت ببره که چقدر شیرین و عزیز بوده و هست.ارشیا اسم اصیل ایرانی و به معنای شجاع هست.
ایندفعه مهسا مامان کورش جون ما رو به یه بازی وبلاگی دعوت کردن بازی هم اینطوریه که شما باید یه عکس از فنچ خوشمزتون وقتی خوابه بگیرید و بزارین اینجا البته من چون عاشق عکسای خواب ارشیا هستم چهارتاشو گلچین کردم اسم این بازی " خواب آسمانی " هست شرکت کننده ها باید رای بدن و بهترین عکس نی نیانتخاب میشه و کل شرکت کننده ها باید نتیجه بازی وبلاگی رو با عکس برنده توی پست وبلاگشون بزارن هر کدوم از شما مامانا که میخواین تو این بازی شرکت کنین باید به مهسا جون خبر بدین . خوب دیگه انتخاب با شماست
چند روز پیش ساعت 2 شب بود . بهزاد که خواب خواب ، منم گیج خواب اما ارشیا خان اصلا خواب به چشمش نمیومد همینجور دور میزد و با اسباب بازیهاش بازی میکرد . یه دفعه متوجه شدم تند تند همه اسباب بازیهای دم دستش رو جمع میکنه و میریزه تو بغل من روی تخت . زیر چشمی یه نگاهی بهش کردم چی شده مامانی؟گفت میترسم هاپو بیاد اینا رو بخوره تو برام نگهشون دار
این روزا حسابی مشغول بازی ماشینی وی تکش هست که باباش براش اورده .... حسابی ذوق میکنه و مراحل رو خوب پیش میرهآموزشی هم هست خوب باید کم کم حروف انگلیسی رو بشناسه . پیشش نشسته بودم . یه دفعه خیلی غمگین رو کرد به من مامان پختم ، پختم ، پختم در حالی که مرده بودم از خنده گفتم قربونت برم نپختی مامان سوختی خوب چه اشکال داره دوباره بازی کن حتما برنده میشی
ارشیا وحشتناک گرمایی هست بر عکس منه . وقتی خوابه بالشش رو نگاه میکنم میبینمم خیسه خیسه ماشالله ماشالله وقتی هم که بیداره اصلا یه جا نمیشینهو مرتب عرق میکنه . منممرتب میگم ارشیا عرق کردی باید بری حموم . اونم چون میونه خوبی با شامپو نداره میگه هاله من خیس عرق نکرده بودم ( یعنی کثیف نیستم ) حمام نه . شامپو میره تو چشم من م سوزه به م کسره بدین . الهی مامان قربونت بره شیرین زبون
وقتی با خمیرش بازی میکنه قیافش خیلی خوردنی میشه با خودش حرف میزنه ، داستان تعریف میکنه . حسابی هم کثیف بازی داره که شامل دست و پا و فرش میشه اما میگم جهنمبزار بازیشو بکنه بچم . بعدش تمیز میکنم . بعد از خمیر بازی زیر ناخناشکثیف که میشه خیلی بدش میاد کلا خودش بچه خیلی خیلی وسواسی هست بلافاصله میگه مامان بریم دست بشوریم . بعد خودمم با ناخن گیر آروم زیر ناخناش رو تمیز میکنم حالا مدتی هست اونم یاد گرفته . دیروز دیدم داره تو کشوها دنبال چیزی میگرده صداش کردم
گفتم :ارشیا گلی چیزی لازم داری؟
ارشیا : ناخن گیر میخوام
هاله : برای چی میخوای مامان جون ؟
ارشیا : میخوام ناخن گیرت رو بگیرم( یعنی میخوام ناخن تو رو بگیرم )
الهی مامان فدای اون حرف زدن قشنگت بشه . که من آخر تو رو میخورم تو بازیهامون همیشه بهش میگم فرار کن الان میام میخورمت . دو میزنه میره رو تخت من . منم میوفتم روش حسابی ماچش میکنم .
میگه : مامان داری چیکارم میکنی؟
هاله : میخوام بخورمت
ارشیا : نه منو نخور ... من تو رو دوست دارم
هاله : منم تو رو خیلی دوست دارم. تو خیلی خوشمزه هستی منم میخوام بخورمت
ارشیا : آره من خوزمه (همون خوشمزه ) هستم.حالا که میخوای منو بخوری پاهامو بخور
وای دیشب ذوق زده شدم لپش رو گاز گرفتم آروم هم گرفتماااااا ولی موقع خواب دیدم جای دندونام رو صورتشه الهی بمیرم کلی عذاب وجدان گرفتم خدا کنه ظهر که میرم خونه خوب شده باشه وگرنه اصلا خودمو نمیبخشم
مرسی برای اینهمه لطفی که به من داشتین و تولدم رو تبریک گفتین ممنون
بهزاد دو تا دسته گل خوشگل برام خرید که یکی رو پنجشنبه و یکی دیگش رو جمعه شب بهم داد زحمت یه گردبند سواتچ هم کشیدن که اونم خیلی خوشگله
پنجشنبه شب یه تولد کوچولوی سه نفره خونه خودمون برگزار شد یه کیک کوچولو و یه میز ساده چیدیم و چند تا عکس گرفتیم . بهزاد برای شوخی برای من شمع عدد 4 و 6 خریده بود که تو عکس میبینید یه موقع فکر نکنین من 46 ساله شدمااااااا
اما میمونه جشن تولد اصلی که خیلی خوش گذشتجمعه تولد رو خونه مامان بزرگ بهزاد گرفتیم . زحمت کیک رو که الهام جون و زنعمو نوری کشیدنشام رو هم که نسیم و الهام و مامان بزرگ زحمت کشیدن . منم که مثل بچه پروها ساعت 6:30 عصر بود رفتم ، نشستم تا اذان بگنافطار که کردم شارژ شدم دیگه همش خودم وسط بودم . آخرش هم کادوهامو جمع کردم رفتم خونه الهام جون دستت درد نکنه برای کمک و زحمتات که همه این تدارکات نقشه تو بوده .خیلی به من خوش گذشت چقدر هم که کادو گیرم اومد و خوش بحالم شد .
قربون ارشیا برم که مثل همیشه ظهر نخوابیده بود ولی تا لحظه آخر شیطونی های خودش رو داشت . همبازیاش شده بودن عموهای بهزاد . از بس رفت رو کول اینا و بپر بپر کرد که خیس عرق شده بود . خیلی هم دیگه احساس صمیمیت و رفاقتش گل کرده بودو عموهای بهزاد رو به اسم کوچیک صدا میکرد که دیگه همه غش کرده بودن از خنده چون حسابی به همه خوش گذشت قرار شد شنبه هم تولد سینا و مهنوش باشه . ظاهرا چون تولدشون میفته تو شب قتل گفتن تا همه دور هم هستن الان بگیرن . ولی متاسفانه برنامه ما بهم خورد و به این یکی تولد نرسیدیم . خلاصه این روزا همش تولد بود. ارشیا هم که عاشق کیک و شمع فوت کردن . الهی مامان فداش بشه جمعه شب اینقدر خسته بودساعت 12:30 یدفعه تو ماشین بیهوش شد .
صبح بهزاد رفت تهران . من و ارشیا سه روز با هم تنها هستیم . امشب افطار دعوتیم خونه خاله جون هیلا و هوتنی فردا هم افطار برنامه میزاریم خونه مامانم اینا . تا پس فردا هم خدا بزرگه بالاخره یه جایی پیدا میشه
پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان. رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ.
پروردگارا بر ما شکیبایى فرو ریز و ما را مسلمان بمیران.
فراموش نکنیم زمان افطار برای هم دعا کنیم
آمین یا رب العالمین
بنابر رسوم غربی هر یک از ماههای میلادی گلی به نشانه تولد دارند .
دسامبر : نرگس و بلوط سبز (میوه این گیاه از تزئینات کاج کریسمس است)
پانزدهم شهریور ماه، روز میلاد من . تولدم مبارک
یک هفته ای میشد آپ نکرده بودم واسه پسر گلم . راستیتش گذاشتم همه رو با هم یکجا بنویسم
بالاخره رفتمدندونپزشکی و دو تا از دندونام روکه خیلی درد میکرد رو پر کردم . یه کوچولو راحت شدم . میمونه بقیش که وسط ماه رمضون دوباره نوبت دارم
از دندونپزشکی که برگشتم ارشیا گفت مامان با هم بریم دوچرخه سواری . فکرش رو بکنین یه طرف صورتم بی حس و ورم کرده ، درد هم که داشتم اما دلم نیومد بهش نه بگم . لباسم رو عوض کردم و رفتیم . الهی قربونش برم عاشق دوچرخه سواریه . کلی بازی کرد چند تا از دوستاش هم اومدن و با هم حسابی مشغول شدن و من هم نگاشون میکردم . چنانمواظب دختر کوچولوی همسایه که یکسال بیشتر نداره بود که حض میکردی . با وجود ارشیا و مراقبتهاش از رقیه خانم دیگه هیچ جای نگرانی برای مامان اون فسقلی نبود
ارشیا یه چند روزی میشد همش میگفت هاله برام ماژیک گوفی بخر (همون ماژیک پفی) منظورشه. توی سی دی که خاله فهیمه براش خریده بود دیده بود . تا دیروز بهزاد براش خرید اینقدر بچم ذوق زده شده بود . هرچی سشوار گرفتیم روش ولی فایده نداشت هر کاری کردیم نمیدونم چرا پف نکرد ؟؟
مدتی بود ارشیا رو برای چکاب نبرده بودمدیروز یه دفعه تصمیم گرفتم ببرمش پیش یه متخصص کودک. خدارو شکر هیچ مشکلی نداشت و خانم دکتر از همه چیزش راضی بود . فقط چون تا حالا آزمایش خون نداده یه آزمایش براش نوشت ولی من اصلا دلم نمیاد ببرم ازش خون بگیرن تا حالا کسی از نینیش خون گرفته ؟؟میخوام ببینم برای بچه ها خیلی درد داره یا نه ؟؟؟؟؟
دیروز ارشیا رو بغل کردم و تا تونستم ماچش کردماونم حسابی کلافه شده بود اما کاری از دستش برنمیومد طفلکی ولی آخرش که آزاد شد چنان گاز مشتی رو بازوم گرفت که کباب شدم بعدش خودم رو ناراحت نشون دادم ... اومده میگه هاله چی شده؟بهش میگم منو گاز گرفتی دردم گرفت میگه اشکال نداره هاله ، بابایی میاد بوسش میکنه خوب میشه
تولد من و نسیم ( دخترعمه بهزاد ) با هم هست و قراره جمعه یه تولد کوچولو بعد از افطار برای خودمون بگیریم
نهم شهریور هم تولد سامان پسرعموی بهزاد بود رفتیم و حسابی خوش گذشت . براش یه بلوز خوشگل از هنگ تن خریدیم . تا تونستیم هم خوردیم و ارشیا هم حسابی بازی کرد البته اونجا هیچکس همسن اون نبود ولی همه مشغول بازی کردن با ارشیا بودن
عکسش قبل از رفتن به تولد
اینم عکسش بعد از تولد که حسابی عرق کرده و خسته هست
چند شب پیش هم شام همه بچه ها رو دعوت کردیم خونه ، بدون مامان و باباها که دور هم باشیم البته میگم بچه ماشالله همشون دانشجو هستنحسابی خوش گذشت الهام ، بابک ، نسیم و نوید که دختر و پسرعمه های بهزادن . سینا ، سامان ، میلاد و میترا هم دختر و پسر عموهای بهزاد هستنو سیامک که دوست صمیمی بهزاده . آخر شب هم همه با هم منوپولی بازی کردیم . ارشیا هم با تاساش اون وسط کلی ذوق میکرد قربونش برم
این عکس تولد آریان دوست ارشیاست که هفته پیش رفته بودیم .
سلام به همه دوستای خوب و مهربون .انشالله که هم خودتون و هم نینیهاتون خوب خوب باشید
اول از همه تولد دو سالگی آندیا جون رو تبریک میگم . انشالله تولد صد و بیست سالگیت خاله جون . انشالله جشن فارغ التحصیلیت سه تا بوس گنده کادوی تولد از طرف من و ارشیا
خوب از ارشیا گلیم بگم که قربونش برم جدیدا میکروفون پیانوش رو برمیداره و مثل مجری تلویزیون شروع میکنه به سخنرانی کردن بخاطر دیدن سی دی اسپریت یه کار خطرناک دیگه هم میکنه بعضی وقتا دور گردن خودش ، من یا بهزاد میندازه آخه دور گردن اسپریت میندازن اینم یاد گرفتهبرای همین مجبور میشیم میکروفون رو قایم کنیم . وقتی گمش میکنه مرتب میپرسه مامان سیم پیاکون کجاست ؟ منظورش میکروفون هست که پیاکون ترکیب میکروفون و پیانو هست . قربونش برم با این حرف زدنش
ارشیا وقتی گشنه میشه میگه مامان گشمنه .
هاله میگه چی دوست داری برات بپزم قربونت برم ؟
ارشیا گلی : هاله پلو با میگو میخوام
قربونش برم هر وقت غذاش تموم میشه دستاش رو بالا میبره و میگه الهی شکر من سیر شدم
دیروز تولد عمو بابک بود ، بابای هوتنی که میشه شوهر خاله ارشیا . یه جشن کوچولو گرفتیم و کیک خوردیماینقدر ارشیا و هوتن با هم بازی کردن که شب موقع برگشتن ارشیا اینقدر خسته بود سریع راضی شد بیاد خونه
هوتن : ارشیا میمونی با هم بازی کنیم ؟
ارشیا : بوتنی من خستمه . برم خونه ارشیا گلی استراحت بکنم ، شیر بخورم فردا بازی بکنیم .
هوتن : باشه (این تکیه کلام هوتنی هست البته به حالت کششی )
ارشیا خونه خودمون رو خیلی دوست داره و اگر جایی بریم خیلی سریع دوست داره برگرده خونه . همیشه هم میگه اینجا خونه ارشیا گلیه . آدرس خونمون هم بلده که تو چه خیابونی هست . معمولا وقتی آماده میشیم و میخوایم بریم جایی ارشیا میگه شما برین من همینجا میمونم . ولی تا میبینه باباش لباس پوشیده داره میره سریع پشیمون میشه و میگه هاله لباس بپوشم برم
دندون درد بدی اومده سراغم وقتی رفتم پیش دکترم ارشیا رو هم بردم . قربونش برم . دکتر دندونای خوشگل اون رو هم نگاه کرد و خداروشکر گفت هیچ مشکلی نداره و سعی کنه روزی دو بار مسواکشو بزنه
امروز میریم تولد آریان . پسر دوستم مهناز هست . حتما عکس تولد رو میزارم.
ارشیا سه تا تاس داره که خیلی دوستشون داره . یعنی خدا نکنه فقط گم بشه که من بیچاره میشم و باید همه جا رو دنبالش بگردم . از وقتی کارتون الدورادو نگاه کرد به این تاسا خیلی علاقمند شد . کارتونش خیلی قشنگه . دیشب تاساش رو زیر فرش پیدا کردم اینم عکس تاسش هست
خوب حالا یه مقدار از کاراش با پرستارش بگم که حسابی من نیستم بهشون خوش میگذره . یه سری کتابهای آموزشی براش تهیه کرده که با هم کار میکنن ارشیا خودش روی مقواهای رنگی عکس درخت و کوه و گل رو میچینه و با چسب که البته خاله فهیمه (پرستارش) کمکش میکنه میچسبونه اعداد رو تا 15 میشماره .. رنگارو که از خیلی وقت پیش بلد بود اما با هم آبرنگ کار میکنند یه دفتر بزرگ خاله فهیمه براش درست کرده که سه صفحه داره صفحه اولش نارنجیه و مربوط به آموزش رنگاستصفحه دوم بنفشه و مربوط به آموزش اعداده و صفحه آخر آبیه که آموزش شغلا هست چراغ راهنما رو هم کشیدن روی مقوا و چسبوندن به دیوار ارشیا میدونه که موقع چراغ سبز ماشین باید بره و قرمز ایست کامل
یه دفتر شطرنجی هم داره که قراره توش حروف الفبا رو آموزش ببینه