بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

خواب آسمانی

سلام سلام لبخند

 

ما اومدیم قلب

 

ایندفعه مهسا مامان کورش جون ما رو به یه بازی وبلاگی دعوت کردنچشمک بازی هم اینطوریه که شما باید یه عکس از فنچ خوشمزتون وقتی خوابه بگیرید و بزارین اینجالبخند البته من چون عاشق عکسای خواب ارشیا هستم چهارتاشو گلچین کردمنیشخند اسم این بازی " خواب آسمانی " هستقلب شرکت کننده ها باید رای بدن و بهترین عکس نی نی  انتخاب میشه و کل شرکت کننده ها باید نتیجه بازی وبلاگی رو با عکس برنده توی پست وبلاگشون بزارنچشمک هر کدوم از شما مامانا که میخواین تو این بازی شرکت کنین باید به مهسا جون خبر بدین . خوب دیگه انتخاب با شماست قلبقلب

 

ده ماهگی ارشیا  ماچ

 

یکسالگی ارشیا

 

سه سال و شش ماهگی

 

اینم برنده مسابقه

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳٠
تگ ها :

شیرین زبون

 

سلام سلاملبخند

چند روز پیش ساعت 2 شب بود . بهزاد که خواب خواب ، منم گیج خواب اما ارشیا خان اصلا خواب به چشمش نمیومدناراحت همینجور دور میزد و با اسباب بازیهاش بازی میکرد . یه دفعه متوجه شدم تند تند همه اسباب بازیهای دم دستش رو جمع میکنه و میریزه تو بغل من روی تخت . زیر چشمی یه نگاهی بهش کردم چی شده مامانی؟ گفت میترسم هاپو بیاد اینا رو بخوره تو برام نگهشون دارخنده

 

این روزا حسابی مشغول بازی ماشینی وی تکش هست که باباش براش اورده .... حسابی ذوق میکنه و مراحل رو خوب پیش میرهقلبآموزشی هم هست خوب باید کم کم حروف انگلیسی رو بشناسه . پیشش نشسته بودم . یه دفعه خیلی غمگین رو کرد به من مامان پختم ، پختم ، پختم ناراحتدر حالی که مرده بودم از خنده گفتم قربونت برم نپختی مامان سوختی خندهخوب چه اشکال داره دوباره بازی کن حتما برنده میشیماچ

 

ارشیا وحشتناک گرمایی هست بر عکس منه . وقتی خوابه بالشش رو نگاه میکنم میبینمم خیسه خیسهخواب ماشالله ماشالله وقتی هم که بیداره اصلا یه جا نمیشینه  و مرتب عرق میکنه . منم  مرتب میگم ارشیا عرق کردی باید بری حموم . اونم چون میونه خوبی با شامپو نداره میگه هاله من خیس عرق نکرده بودمنیشخند ( یعنی کثیف نیستم ) حمام نه . شامپو میره تو چشم من م سوزه به م کسره بدین . الهی مامان قربونت بره شیرین زبون قلب

 

وقتی با خمیرش بازی میکنه قیافش خیلی خوردنی میشهقلب با خودش حرف میزنه ، داستان تعریف میکنه . حسابی هم کثیف بازی داره که شامل دست و پا و فرش میشه اما میگم جهنم  بزار بازیشو بکنه بچم . بعدش تمیز میکنم . بعد از خمیر بازی زیر ناخناش  کثیف که میشه خیلی بدش میاد کلا خودش بچه خیلی خیلی وسواسی هست قلب بلافاصله میگه مامان بریم دست بشوریم . بعد خودمم با ناخن گیر آروم زیر ناخناش رو تمیز میکنمچشمک حالا مدتی هست اونم یاد گرفته . دیروز دیدم داره تو کشوها دنبال چیزی میگرده صداش کردم

گفتم :  ارشیا گلی چیزی لازم داری؟ سوال

ارشیا : ناخن گیر میخوام

هاله : برای چی میخوای مامان جون ؟

ارشیا : میخوام ناخن گیرت رو بگیرم  ( یعنی میخوام ناخن تو رو بگیرم )خنده

 

الهی مامان فدای اون حرف زدن قشنگت بشه . که من آخر تو رو میخورم نیشخندتو بازیهامون همیشه بهش میگم فرار کن الان میام میخورمت . دو میزنه میره رو تخت من . منم میوفتم روش حسابی ماچش میکنم .

میگه : مامان داری چیکارم میکنی؟

هاله : میخوام بخورمتقلب

ارشیا : نه منو نخور ... من تو رو دوست دارمماچ

هاله : منم تو رو خیلی دوست دارم  . تو خیلی خوشمزه هستی منم میخوام بخورمت

ارشیا : آره من خوزمه (همون خوشمزه ) هستم.حالا که میخوای منو بخوری پاهامو بخور خنده

 

وای دیشب ذوق زده شدم لپش رو گاز گرفتمنیشخند آروم هم گرفتماااااا ولی موقع خواب دیدم جای دندونام رو صورتشه ناراحتالهی بمیرم کلی عذاب وجدان گرفتم خدا کنه ظهر که میرم خونه خوب شده باشه وگرنه اصلا خودمو نمیبخشمزبان

 

تا بعدبامن حرف نزن

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٥
تگ ها :

سوغاتی

سلام به دوستای گلمقلب

خبر اول تولد یکسالگی آرتین گلی نی نی مریم جون رو بهش تبریک میگم ماچانشالله جشن تولد صد و بیست سالگیت خاله جون.قربونت برم که اگه اونجا بودم میخوردمتنیشخند

 

خبر دوم هم اینکه بهزاد از تهران برگشت و ایناهم سوغاتیهای ارشیا خان هستچشمک

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢۱
تگ ها :

گزارش و عکس تولد

 سلام به همه دوستان گلمقلب

 مرسی برای اینهمه لطفی که به من داشتین و تولدم رو تبریک گفتین ممنونماچماچ

 بهزاد دو تا دسته گل خوشگل برام خرید که یکی رو پنجشنبه و یکی دیگش رو جمعه شب بهم دادچشمک زحمت یه گردبند سواتچ هم کشیدن که اونم خیلی خوشگلهماچ

 پنجشنبه شب یه تولد کوچولوی سه نفره خونه خودمون برگزار شد لبخندیه کیک کوچولو و یه میز ساده چیدیم و چند تا عکس گرفتیم . بهزاد برای شوخی برای من شمع عدد 4 و 6 خریده بود که تو عکس میبینید نیشخندیه موقع فکر نکنین من 46 ساله شدمااااااا خنده

  

اما میمونه جشن تولد اصلی که خیلی خوش گذشتچشمکجمعه تولد رو خونه مامان بزرگ بهزاد گرفتیم . زحمت کیک رو که الهام جون و زنعمو نوری کشیدنقلبشام رو هم که نسیم و الهام و مامان بزرگ زحمت کشیدن . منم که مثل بچه پروها ساعت 6:30 عصر بود رفتم ، نشستم تا اذان بگننیشخندافطار که کردم شارژ شدم دیگه همش خودم وسط بودم . آخرش هم کادوهامو جمع کردم رفتم خونه خنده الهام جون دستت درد نکنه برای کمک و زحمتات که همه این تدارکات نقشه تو بوده .خیلی به من خوش گذشتقلب چقدر هم که کادو گیرم اومد و خوش بحالم شد .

قربون ارشیا برم که مثل همیشه ظهر نخوابیده بود ولی تا لحظه آخر شیطونی های خودش رو داشت . همبازیاش شده بودن عموهای بهزاد . از بس رفت رو کول اینا و بپر بپر کرد که خیس عرق شده بود . خیلی هم دیگه احساس صمیمیت و رفاقتش گل کرده بود  و عموهای بهزاد رو به اسم کوچیک صدا میکرد که دیگه همه غش کرده بودن از خنده خندهخنده چون حسابی به همه خوش گذشت قرار شد شنبه هم تولد سینا و مهنوش باشه . ظاهرا چون تولدشون میفته تو شب قتل گفتن تا همه دور هم هستن الان  بگیرن . ولی متاسفانه برنامه ما بهم خورد و به این یکی تولد نرسیدیم . خلاصه این روزا همش تولد بود. ارشیا هم که عاشق کیک و شمع فوت کردن . الهی مامان فداش بشه قلبجمعه شب  اینقدر خسته بود  ساعت 12:30 یدفعه تو ماشین بیهوش شد .

صبح بهزاد رفت تهران . من و ارشیا سه روز با هم تنها هستیم . امشب افطار دعوتیم خونه خاله جون هیلا و هوتنی قلب فردا هم افطار برنامه میزاریم خونه مامانم اینا . تا پس فردا هم خدا بزرگه بالاخره یه جایی پیدا میشه نیشخند

 

 خونه مامان بزرگ

ارشیا فسقلی در حال نماز خواندن 

بازی با هواپیما و فرودگاه 

هدیه تولد 

کیک من با شمع ۴۶ خنده 

 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٧
تگ ها :

رمضان + تولد مامانی

ربنااغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ.


پروردگارا روزى که حساب برپا مى‏شود بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى.

رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء.


پروردگارا مرا و ذریه مرا مقیم نماز گردان و بار الها دعای ما را اجابت فرما.

رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا.


پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.

رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ.


پروردگارا بر ما شکیبایى فرو ریز و ما را مسلمان بمیران.

 

 

فراموش نکنیم زمان افطار برای هم دعا کنیم قلب

 



 

                                                            آمین یا رب العالمین

 

  بنابر رسوم غربی هر یک از ماههای میلادی گلی به نشانه تولد دارند .

 

ژانویه : میخک

فوریه : بنفشه

مارس : نرگس

آوریل : گل مروارید

مه : آفتابگردان و زنبق دره

ژوئن : گل رز

جولای : گل زبان

آگوست : گلایل و لیلیوم

سپتامبر : نیلوفر پیچ

اکتبر : کالندولا و کاملیا

نوامبر : داوودی

دسامبر : نرگس و بلوط سبز (میوه این گیاه از تزئینات کاج کریسمس است)

 

 

 پانزدهم شهریور ماه  ، روز میلاد من . تولدم مبارکتشویق

 

یک هفته ای میشد آپ نکرده بودم واسه پسر گلم . راستیتش گذاشتم همه رو با هم یکجا بنویسم قلب

بالاخره رفتم  دندونپزشکی و دو تا از دندونام رو  که خیلی درد میکرد رو پر کردم . یه کوچولو راحت شدم . میمونه بقیش که وسط ماه رمضون دوباره نوبت دارم لبخند

از دندونپزشکی که برگشتم ارشیا گفت مامان با هم بریم دوچرخه سواری . فکرش رو بکنین یه طرف صورتم بی حس و ورم کرده ، درد هم که داشتم اما دلم نیومد بهش نه بگم . لباسم رو عوض کردم و رفتیم . الهی قربونش برم عاشق دوچرخه سواریه . کلی بازی کرد چند تا از دوستاش هم اومدن و با هم حسابی مشغول شدن و من هم نگاشون میکردم . چنان  مواظب دختر کوچولوی همسایه که یکسال بیشتر نداره بود که حض میکردی . با وجود ارشیا و مراقبتهاش از رقیه خانم دیگه هیچ جای نگرانی برای مامان اون فسقلی نبود خنده

ارشیا یه چند روزی میشد همش میگفت هاله برام ماژیک گوفی بخر (همون ماژیک پفی) منظورشه. توی سی دی که خاله فهیمه براش خریده بود دیده بود . تا دیروز بهزاد براش خرید اینقدر بچم ذوق زده شده بود . هرچی سشوار گرفتیم روش ولی فایده نداشت هر کاری کردیم نمیدونم چرا پف نکرد ؟؟سوال

 مدتی بود ارشیا رو برای چکاب نبرده بودملبخنددیروز یه دفعه تصمیم گرفتم ببرمش پیش یه متخصص کودک. خدارو شکر هیچ مشکلی نداشت و خانم دکتر از همه چیزش راضی بود . فقط چون تا حالا آزمایش خون نداده یه آزمایش براش نوشت ولی من اصلا دلم نمیاد ببرم ازش خون بگیرن ناراحت تا حالا کسی از نینیش خون گرفته ؟؟ میخوام ببینم برای بچه ها خیلی درد داره یا نه ؟؟؟؟؟گریه

 

دیروز ارشیا رو بغل کردم و تا تونستم ماچش کردم نیشخند اونم حسابی کلافه شده بود اما کاری از دستش برنمیومد خجالتطفلکی ولی آخرش که آزاد شد چنان گاز مشتی رو بازوم گرفت که کباب شدمخنده بعدش خودم رو ناراحت نشون دادم ... اومده میگه هاله چی شده؟بهش میگم منو گاز گرفتی دردم گرفت ناراحتمیگه اشکال نداره هاله ، بابایی میاد بوسش میکنه خوب میشهتعجبخنده

تولد من و نسیم ( دخترعمه بهزاد ) با هم هست و قراره جمعه یه تولد کوچولو بعد از افطار برای خودمون بگیریم قلب

نهم شهریور هم تولد سامان پسرعموی بهزاد بود هورارفتیم و حسابی خوش گذشت . براش یه بلوز خوشگل از هنگ تن خریدیم . تا تونستیم هم خوردیم و ارشیا هم حسابی بازی کرد البته اونجا هیچکس همسن اون نبود ولی همه مشغول بازی کردن با ارشیا بودن چشمک

 

عکسش قبل از رفتن به تولد قلب

 

 

 

اینم عکسش بعد از تولد که حسابی عرق کرده و خسته هست قلب

 

 

چند شب پیش هم شام همه بچه ها رو دعوت کردیم خونه ، بدون مامان و باباها  که دور هم باشیم البته میگم بچه ماشالله همشون دانشجو هستنچشمکحسابی خوش گذشت الهام ، بابک ، نسیم و نوید که دختر و پسرعمه های بهزادن . سینا ، سامان ، میلاد و میترا هم دختر و پسر عموهای بهزاد هستن و سیامک که دوست صمیمی بهزاده . آخر شب هم همه با هم منوپولی بازی کردیم . ارشیا هم با تاساش اون وسط کلی ذوق میکرد قربونش برم قلب

این عکس تولد آریان دوست ارشیاست که هفته پیش رفته بودیم .

 

 

 

 

بعدا میام با عکسای تولد خودم چشمک

 

تا بعدبامن حرف نزن

 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۳
تگ ها :

ارشیای هنرمند

 

سلام به همه دوستای خوب و مهربون .انشالله که هم خودتون و هم نینیهاتون خوب خوب باشید قلب

 اول از همه تولد دو سالگی آندیا جون رو تبریک میگم . انشالله تولد صد و بیست سالگیت خاله جون . انشالله جشن فارغ التحصیلیت قلب سه تا بوس گنده کادوی تولد از طرف من و ارشیاماچماچماچ

 خوب از ارشیا گلیم بگم که قربونش برم جدیدا میکروفون پیانوش رو برمیداره و مثل مجری تلویزیون شروع میکنه به سخنرانی کردن خنده بخاطر دیدن سی دی اسپریت یه کار خطرناک دیگه هم میکنه بعضی وقتا دور گردن خودش ، من یا بهزاد میندازه آخه دور گردن اسپریت میندازن اینم یاد گرفتهسبزبرای همین مجبور میشیم میکروفون رو قایم کنیم . وقتی گمش میکنه مرتب میپرسه مامان سیم پیاکون کجاست ؟نیشخند منظورش میکروفون هست که پیاکون ترکیب میکروفون و پیانو هست . قربونش برم با این حرف زدنش قلب

 

ارشیا وقتی گشنه میشه میگه مامان گشمنه .

هاله میگه چی دوست داری برات بپزم قربونت برم ؟

ارشیا گلی : هاله پلو با میگو میخوامنیشخند

 قربونش برم هر وقت غذاش تموم میشه دستاش رو بالا میبره و میگه الهی شکر من سیر شدم لبخند

 دیروز تولد عمو بابک بود ، بابای هوتنی که میشه شوهر خاله ارشیا . یه جشن کوچولو گرفتیم و کیک خوردیمتشویقاینقدر ارشیا و هوتن با هم بازی کردن که شب موقع برگشتن ارشیا اینقدر خسته بود سریع راضی شد بیاد خونهقلب

 

هوتن : ارشیا میمونی با هم بازی کنیم ؟

ارشیا : بوتنی من خستمه . برم خونه ارشیا گلی استراحت بکنم ، شیر بخورم فردا بازی بکنیم .

هوتن : باشه (این تکیه کلام هوتنی هست البته به حالت کششی )

 

 

 

 ارشیا خونه خودمون رو خیلی دوست داره و اگر جایی بریم خیلی سریع دوست داره برگرده خونه . همیشه هم میگه اینجا خونه ارشیا گلیه . آدرس خونمون هم بلده که تو چه خیابونی هست . معمولا وقتی آماده میشیم و میخوایم بریم جایی ارشیا میگه شما برین من همینجا میمونم . ولی تا میبینه باباش لباس پوشیده داره میره سریع پشیمون میشه و میگه هاله لباس بپوشم برم ماچ 

دندون درد بدی اومده سراغم ناراحتوقتی رفتم پیش دکترم ارشیا رو هم بردم . قربونش برم . دکتر دندونای خوشگل اون رو هم نگاه کرد و خداروشکر گفت هیچ مشکلی نداره و سعی کنه روزی دو بار مسواکشو بزنه چشمک

امروز میریم تولد آریان . پسر دوستم مهناز هست . حتما عکس تولد رو میزارم.

 

 

 

 

 

ارشیا سه تا تاس داره که خیلی دوستشون داره . یعنی خدا نکنه فقط گم بشه که من بیچاره میشم و باید همه جا رو دنبالش بگردم . از وقتی کارتون الدورادو نگاه کرد به این تاسا خیلی علاقمند شد . کارتونش خیلی قشنگه . دیشب تاساش رو زیر فرش پیدا کردم لبخنداینم عکس تاسش هستقلب

 

 

  

 

 خوب حالا یه مقدار از کاراش با پرستارش بگم لبخندکه حسابی من نیستم بهشون خوش میگذره . یه سری کتابهای آموزشی براش تهیه کرده که با هم کار میکنن هوراارشیا خودش روی مقواهای رنگی عکس درخت و کوه و گل رو میچینه قلبو با چسب که البته خاله فهیمه (پرستارش) کمکش میکنه میچسبونهتشویق اعداد رو تا 15 میشماره .. رنگارو که از خیلی وقت پیش بلد بود اما با هم آبرنگ کار میکنند لبخندیه دفتر بزرگ خاله فهیمه براش درست کرده که سه صفحه داره چشمکصفحه اولش نارنجیه و مربوط به آموزش رنگاستمژهصفحه دوم بنفشه و مربوط به آموزش اعداده و صفحه آخر آبیه که آموزش شغلا هست مژه چراغ راهنما رو هم کشیدن روی مقوا و چسبوندن به دیوارلبخند ارشیا میدونه که موقع چراغ سبز ماشین باید بره و قرمز ایست کامل قلبقلب

 یه دفتر شطرنجی هم داره که قراره توش حروف الفبا رو آموزش ببینه  قلب

  

 

 

Cool Slideshows

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٤
تگ ها :