بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

عشق به فرزند

 

 

 

هفت روش ابراز علاقه به فرزندان

 

فرزندان ما مهم ترین ارثیه در جهان هستند و عشق ما نسبت به کودکانمان با اهمیت ترین ارثیه ما برای آنها محسوب میشود . این هفت روش به فرزندان ما کمک میکند تا زندگی آینده خود را محکم تر بنا کنند .

 

1 – زمانی را با کودکان خود بگذرانید.

 

زمان بهترین هدیه ای است که میتوانیم به کودکان خود تقدیم کنیم . این با هم بودن باعث میشود احساسات ، فعالیتها و اعتقادات را با یکدیگر مبادله کنیم . با این کار فرزندانمان ارتباط برقرار کردن با دیگران را می آموزند و به طور حتم از لحاظ ارتباطات اجتماعی پیشرفت میکنند . به کودکان خود کمک کنید تا روشهای جدیدی خلق کرده و آنها را در کنار خانواده خود تجربه کنند و لذت ببرند .

 

2 – الگویی برای فرزندان خود باشید .

 

رفتار ما بیش از گفتارمان فرزندان را تحت تاثیر قرار میدهد . ما قهرمان دنیای آنها هستیم .

 

3 – به حرفهای فرزندان خود گوش دهید .

 

پیغام های کودکان هدیه های با ارزشی هستند . زمانی که مشتاقانه به حرفهای آنها گوش میدهیم اعتماد به نفس کودکان خود را تقویت میکنیم . هنگامی که با کودکان خود هستید هم سطح آنها باشید و با تمام وجود به آنها گوش دهید . احساسات و حالات زیبای آنها از طریق چشمهایشان بیان میشود اگر ما به حرفهای آنها دقت کنیم کودکانمان نیز به سخنان ما عمیقا و با تمام وجود گوش می دهند .

 

4 – شیوه تربیتی مناسبی برای کودکان خود در نظر بگیرید .

 

فرزندان ما باید بیاموزند که در مقابل کارها و انتخاب هایشان پاسخگو باشند . آنها باید بدانند که با کارهای آزار دهنده آنها مخالفت میشود اما والدین همیشه به آنها عشق می ورزند .

 

5 – کودکان خود را تشویق کنید .

 

کلمه های امید بخش و تشویق آمیز ، اعتماد به نفس را به کودکان هدیه می دهد . موفقیت ها و استعدادهای کودکان خود را به زبان بیاورید .

زمانی که فرزندانتان کار مهمی انجام میدهند حتما به آنها بگویید که موفق بوده اند .

کودکان ما احتیاج دارند ، بدانند که امیدها و آرزوهای آنها را درک میکنیم و به طور حتم حامی آنها هستیم . فرزندانتان را تشویق کنید تا از لحاظ روحی و معنوی رشد کنند تا زندگی متعادلی داشته باشند .

 

6- تجربه های خود را با کودکانتان تقسیم کنید .

 

هر کدام از ما داستانهای ارزشمندی برای گفتن داریم . این داستانها مشخص می کنند که عکس العمل ما در مقابل این حوادث ، زندگی کنونی ما را به وجود آورده است .

با تجارب خود میتوانیم کودکانمان را راهنمایی کنیم . شاید روی فرزندان شما نیز با بعضی از شرایطی که برای شما پیش آمده ، روبه رو شوند و به طور حتم از تجارب شما بهره میگیرند و از اشتباهات دوری میکنند.

فرزندان ما در زندگی احتیاج به الگویی دارند تا آن را سرمشق خود قرار دهند . ارزش های وجودی را به طور عملی به فرزندان خود آموزش دهید . اشتباه های خود را قبول کرده و عذرخواهی کنید .

 

7 – به فرزندان خود بی قید و شرط عشق بورزید .

 

عشق هدیه بی چون و چراست . به کودکان خود نشان دهید که آنها را در هر شرایطی دوست دارید و حمایتشان میکنید . در این صورت آنها هنگام سختی ها و مشکلات با آرامش و احساس امنیت به شما پناه می آورند .

فرزندان شما برای تصمیم گیری و تجربه موارد جدید نیاز دارند که آزاد باشند . آنها باید بیاموزند که در زندگی مسئولیت پذیر و مقاوم باشند .

 

آنها اجازه دارند شکست بخورند و یا پیروز شوند بدون اینکه قضاوتی در مورد آنها صورت گیرد . اگر همه نیازها ، امیدها و انتظارات فرزندان خود را در یک کلمه خلاصه کنیم ، آن کلمه عشق است .

 

 

 

 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳۱
تگ ها :

عکس خانوادگی

سلام به دوستای گلمقلب

 

اومدم یه پست کوچولو بنویسم و برمچشمک

 

ماه مبارک رمضان هم کم کم داره نزدیک میشه . این ماه رو خیلی دوست دارم و از خدا میخوام بهمون کمک کنه بتونیم روزه هامون رو بگیریم البته با این شرایط که از ساعت پنج صبح تا هشت و نیم شب باید گشنه بمونم برای یه شکمو مثل من خیلی سخته نیشخندانشالله که بشه .

 

یه چند روزی میشه آروم شدیم و زندگیمون روال عادی خودش رو پیدا کرد . مهمونا که جمعه خداحافظی کردن و رفتن سمت شیراز . یکم شهریور هم تهران عروسی داریم اما اینقدر خسته از سفر قبل هستیم که فکر نکنم بیاییم . ولی اگر جور میشد شاید فرصت خوبی بود برای دیدن شماها . ولی فکر نمکنم قلب

 

این عکس ارشیا روی بشقاب مال کیش هست توی پارک پرندگان که عکاس خود اونجا ازش عکس گرفت و آخر شب بعد از اتمام برنامه بهمون تحویل داد . الهی قربونش برم خیلی گرمش شده بودماچ

 اینم یه عکس دسته جمعه با دلفین سالی هست که تو کیش گرفتیم چشمککیفیتش زیاد خوب نیست چون از روی قاب عکس گرفتم لبخند

 

اینم ارشیای حمام رفته

 

 

 

 

تا بعدبامن حرف نزن

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٩
تگ ها :

رستوران سنتی قوام

 

دایی بهزاد ، زندایی و پسرشون فربد برای یه مدت کوتاهی اومدن ایران . دیروز هم فامیلای نزدیک ناهار مهمان بهزاد خان چشمکبودن رستوران سنتی قوام . خوش گذشت ولی چون ما خودمون میزبان بودیم نتونستیم دلی از عزا دربیاریم و حسابی بخور بخور کنیمنیشخند

 

این رستوران روبروی دریا هست و قبلا آب انبار بوده که حالا بصورت سنتی در اوردنش . عکسا و خیلی وسیله های قدیمی هم در آن هست برای دیدن ، که متاسفانه من زیاد وقت برای عکس گرفتن نداشتم و شانس دلمون هنوز غذا از گلوی مهمونا درستی پایین نرفته بود که برق قطع شدخنده

 

علی ، فربد و ارشیای عزیزم

 

ارشیا و رونیسا

ارشیا در حال غذا خوردن

ارشیا و فربد

ارشیای عزیزم

ارشیا و فربد در حال کشتی گرفتن

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٤
تگ ها :

بازگشت

 

 ما برگشتیم نیشخند

 سلام به همه دوستای گلمقلب

تو این مدت که نبودم جدا دلم خیلی برای همتون تنگ شده بود . متاسفانه اصلا فرصت برای اینکه به اینترنت سر بزنم رو نداشتم . خیلی ممنون که به فکرم بودید و به بهمون سر زدید .

 از اینجا شروع شد که بنا به درخواست ارشیا جونم که تا حالا سفر با اتوبوس رو امتحان نکرده بود با اتوبوس رفتیم شیراز . چونکه اینجا پرواز مستقیم به کیش نداره . قربونش برم اصلا اذیتمون نکرد و از ذوقش اصلا نخوابیدقلب

 شیراز که رسیدیم رفتیم خونه مادربزرگ بهزاد . همه حسابی خسته بودیم و بهزاد رفت که بخوابه و به ارشیا هم گفت تو هم بیا یه کوچولو استراحت کن . میدونین فسقلیم چی گفت :

وکیده ( همون وقتیکه خودمونه ) سوار اتوبوس شدیم ، وکیده اومدیم شیراز سوار تاکسی شدیم اومدیم خونه برای چی بخوابیم ؟ بابا پاشو نخواب ... مردیم از خنده خنده الهی قربونش برم با این عقل کوچولوش یه حرفایی میزنه که آدم توش میمونه . منظورش این بود که حالا که اومدیم مسافرت نباید بخوابیم .

عصر روز دوشنبه هم با خاله جون هلن و آرمان و آنیتا رفیتم پارک که خیلی به ارشیا خوش گذشت . شام رو هم با هم خوردیم و ساعت 12 شب بالاخره ارشیا از خستگی خوابش برد قلب

 

 

 

 

 

 

 روز سه شنبه ساعت 3 پرواز داشتیم و رفتیم فرودگاه . ارشیا فرودگاه و هواپیما رو از بچگی خیلی دوست داشت . قربونش برم به هواپیما میگه هوادم . کلی عکس از هواپیما برای خودش گرفت . ولی پروازمون خیلی بد بود . الهی قربونش برم ارشیا همش فکر میکرد داره میفته آخه خیلی هواپیما تکون میخورد ... ارشیا هم ترسیده بود هی میگفت مامان منو بگیر دارم میوفتم خندهبچم از ترس خوابش برد .منم که تا خود کیش فقط صلوات نذر میکردم تا بالاخره رسیدیم زبان

 

 

 

 

 

 

تو کیش تصمیم داشتیم حسابی بگردیم و زیاد تو فکر خرید و این جور چیزا نباشیم . ولی کاملا بر عکس شد و اینطور شد که بنده اصلا میلی به اومدن به هتل نداشتم و همش تو بازار میچرخیدم . ارشیا هم مجبور بود این وضعیت رو تحمل کنه بمیرم الهی ولی خوب حسابی تلافی میکرد به همه مغازه های اسباب فروشی سر زد و دست خالی از هیچکدوم بیرون نیومدلبخندقلب

 

 

 

بازار مروارید

 

 

 

عصر چهارشنبه بلیط گرفیتم برای پارک جنگلی و دیدن دلفینا . اونجا خیلی به ارشیا خوش گذشت فقط خیلی گرم بود . دلفینا خیلی خوشمزه بودن . آخر برنامه ارشیا با دلفین سالی عکس گرفت لبخند

 

 

 

 

 

  

 

بازار پردیس 2

 

 

 

 

ارشیا در هتل

 

 

 

 

 

سفرمون خوب بود و خوش گذشت و جای همتون خیلی خالی بود . از ارشیا فسقلی هم که میپرسیم مسافرت خوش بود میگه مسارف خوش گذشت .

جمعه شیراز بودیم و عصرش راه افتادیم سمت بوشهر .

بچه ها در حال آب بازی تو حیاط خونه خاله جون قلب

 

 

 

 

اینم از سفرنامه مالبخندبامن حرف نزن

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٩
تگ ها :

مسافرت

سلام

 

مرسی از راهنمایی و کمک همتون برای این مدت ... واقعا به دردم خورد و برام خیلی مفید بود قلب

 

ارشیا این روزا رو خوب سپری میکنه و با پرستارش هم کنار میادلبخندهر روز که میرم خونه نقاشیهاش رو به من نشون میده که چی کشیده و چه کارهایی انجام داده قلبخدارو شکر که فعلا تا حدودی این مشکلم حل شده و نگرانی خاصی ندارمچشمک

 

نقاشی ما رو کشیده که سمت راستی بهزاد هست و اون سمت چپی یعنی منم خنده الهی قربون ذوق و استعدادت برم .

 

 

اینم چند تا از نقاشی های ارشیا گلی یکیش یه کشتی بزرگ رو کشیده ، اون یکی خونه به همراه کوه و دریا و آخری قالیچه سحرآمیز علاءالدین که خودش میگه مجیک کارپت Magic Carpet

 

 

 

 

تازگیها حسابی با بهزاد گنده هوا ( گرگم به هوا ) بازی میکنه و از این بازی خیلی لذت میبره خندهبرای اینکه کی گرگ بشه اینطوری میشماره ده بیست سی سی چهل که دیگه بقیش رو بلد نیست و باباش میشماره . بعدش هم میگه بیا منو فرار بکن ( یعنی بیا منو بگیر ) . قربون جملات ترکیبیت بشم ماچ

اینم عکسای تولد دوقلوهامون پارسا و پوریا خان که قولش رو داده بودم قلب

 

توی هفته آینده اگه خدا بخواد و مشکلی پیش نیاد میریم کیش . چند روزی نیستم  ولی به محض برگشتن کلی عکس از سفرمون میزارم چشمک

به قول ارشیا خدادس (خداحافظ ) قلبماچ

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٩
تگ ها :

دوست دارم ارشیا جونم

 

امروز دلشوره زیادی دارم ، فقط اومدم بنویسم که الان شرکت هستم و ارشیا با پرستارش تو خونه ناراحت اینجا هستم ولی همه فکرم اونجاست . نمیدونم چرا از دستش صبحونه نخورده . خیلی نگرانم و دلم براش تنگ شده ...گریه صبح با زنگ ساعت بیدار میشه . خیلی خوب متوجه میشه که میخوام برم و خودش رو به من میچسبونه قلبفقط میتونم بگم خیلی دوست دارم ماچهر کاری که میکنم فقط و فقط برای خوشبختی توست ماچخدا کنه مشکلی پیش نیاد و همه چیز به خوبی بگذره .

 

برام دعا کنین و اگه راهنمایی در این زمینه هم دارین حتما بهم بگین چشمک

 

راستی تولد پارسا و پوریا خیلی خوش گذشت جای همتون خالی . اما الان نتونستم عکس بزارم انشالله پست بعدی قلب

 

یه اتفاق خیلی کوچولو هم افتاده که دلم میخواد براتون تعریف کنم :

 

پارسال که من اومدم سر کار ، ارشیا رو میبردم خونه یه خانمی که کارش گرفتن بچه ها بود . یه نی نی خیلی ناز و بامزه هم به نام نیما که تقریبا یکسالش بود  اونجا میومد که خیلی ارشیا رو دوست داشت و با هم حسابی بازی میکردن . چند روز پیش با خبر شدم وقتی که باباش میخواسته نیما رو ببره خونه پرستارش یادش میره و بچه رو توی ماشین جا میزاره . شیشه ها رو بالا میکشه و روکش ماشین رو هم میندازه . تا ساعت 2 ظهر . که دیگه اون موقع نیما از گرمای توی ماشین خفه میشه و میره به بهشت . الهی بمیرم میدونم که جاش خیلی خوبه ولی از وقتی فهمیدم دیوونه شدم بخاطر حواس پرتی یه نفر به همین راحتی جونش رو از دست داد . اینو تعریف نکردم که ناراحتتون کنم فقط خواستم بگم خیلی خیلی خیلی مواظب بچه های گلتون باشید و بخاطر سلامتیشون روزی صد بار خدارو شکر کنید .

 

میبوسمتون ماچماچ

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٦
تگ ها :