نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/٤/۳۱  توسط ارشیا گلی
سلام
خوبین ؟ انشالله که همگی خوب خوبید 
روز پدر هم تموم شد و من وقت نکردم درست حسابی اینجا یه تبریکی به بابای ارشیا و پدر خوب خودم بگم . انشالله که همه پدرای دنیا سالیان سال زنده باشن و سایشون رو سر بچه هاشون باشه . پدر خیلی عزیزه . من تو خونه دختر لوسه بابا بودم و همیشه بابام به من میگفت تو نعمت خونه ما هستی . نمیدونم شما هم اینطوری فکر میکنید یا نه اما معمولا دخترا خیلی بابایی هستن و پسرا بیشتر طرف مامان میرن . نمیدونم از شانس بده منه یا خوب ارشیا حسابی بابایی هست و اصلا با من کاری نداره مگر در مواقع اضطراری . این گلا هم تقدیمی بود از طرف ارشیا خان به بابا بهزاد 

میگن سی دی اثرات بدی رو بچه ها میزاره والا راست میگن از وقتی شازده کارتون ماداگاسکار نگاه میکنه من رو تو خونه گلوری ، بهزاد رو ملمن و خودش هم که مارتی صدا میکنه اینجا هم با کمک بهزاد داره خونه میسازه مثل خونه مارتی . بعد میره توش میشینه و حرفای اونا رو با هم تکرار میکنن 

ارشیا نقاشی کردن رو خیلی دوست داره . تازگیها هم خوشش اومده با آبرنگ کار کنه . اینجا هم آقای پدر خوابه و برای اینکه ارشیا بیدارش نکنه با هم مشغول رنگ آمیزی کتاب با ماژیک شدیم . توی رنگا از آبی خیلی خوشش میاد . همه رنگارو هم میشناسه و درست تلفظ میکنه . فقط به بنفش میگه منفش و به قرمز میگه کرمز

چند روز پیش خیلی خوابش میومد اما حاضر نبود فرصت رو از دست بده و سر مبارک رو روی بالش بزاره ، برای همین حسابی قاطی کرده بود و همه چیزو پس و پیش میگفت ... الان فقط یه موردش یادم مونده . به گلابی میگفت گولیبا
دیروز آقا بابا از سر کار که اومد یه پلاستیک بزرگ دستش بود . من و ارشیا هم ذوق زده که اون پلاستیک مال کدوممون هست !! حمله ور شدیم به سوی پلاستیک خلاصه بکش بکش یک عدد تیگر خوشگل ( کارتون ماجراهای پیگلت ) که ارشیا صداش میکنه دوست آقا خرسه توش بود که معلوم شد مال ارشیا خان هست و هیچ ربطی به من نداره اینم عکسش .


الان که دارم مینویسم بغل دستم نشسته و داره با وسایل آرایش من ور میره . دنبال روژلب میگرده . بهش میگه ززز . سه بار (حرف ز) رو پشت هم میگه اینقدر هم الان قشنگ رو لبش زده که من نمیتونم . مداد چشم و خط لب رو هم داره آقا پشت چشمشون میکشن . دیروز هم که من لاک میزدم آقا هم التماس که من هم میخوام . خلاصه یه انگشتش رو زدم .
قربونت برم مگه تو نمیدونی وروجک که پسری . دورت بگردم با این کارای قشنگت 
بیشتر اوقات ازش میپرسم ارشیا مامانی رو چند تا دوست داری؟ فکر میکنه میگه 10 تا . الهی قربونت برم
نیاز به یه راهنمایی کوچولو دارم مامانای خوب . ارشیا روزی دو وعده شیر گاو رو موقع خواب با شیشه میخوره . یه خورده اذیت میشم بخاطر حرفای اطرافیون که این دیگه بزرگ شده و تو هنوز بلد نیستی با لیوان بهش شیر بدی . اگه راه حلی سراغ دارین به منم یاد بدین ممنون
متاسفانه تعطیلات و مرخصی من هم تموم شد و از فردا یکم مرداد بنده برمیگردم سر کار . چه بد 
دوم مرداد هم جشن تولد 2 سالگی دو قلوها پارسا و پوریا هست ( پسردایی های ارشیا )  حتما عکسشون رو بعدا میزارم . عمه قربونتون بره تولدتون مبارک
تا بعد
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/٤/٢۱  توسط ارشیا گلی
چند روز پیش پرستار ارشیا اومد اینجا تا با هم حرفامون رو بزنیم . اما ظاهرا یه سری مشکلات هست که شاید جور نشه . مثلا یکیش اینکه دوست من که قرار بود بره سفر و پرستارش پیش من باشه فعلا جایی نمیخواد بره و پرستارش رو لازم داره دوباره من میمونم و یه مشت بدبختی . هیچکس هم کمکم نیست تو این مورد . وقتی آدم بدشانسی بیاره دیگه هر کاریش بکنی فایده نداره همش میخوری به در بسته . باور کنین دیگه دارم کم کم قاط میزنم که اصلا برم سر کار یا نرم سر کار . شماها به من کمک کنین . من دیگه مغزم کار نمیکنه
خاله جون هلن ، آرمان و آنیتا هم رفتن شیراز . برای خداحافظی یک ساعتی اومدن خونه ما . تو همون فاصله خاله هلن موهای ارشیا رو کوتاه کرد . موقع رفتنشون ارشیا دمپاییش رو سریع پوشیدو گفت منم میرم شیراز جاشون خیلی خالیه .
ارشیا این روزا خیلی خوشمزه حرف میزنه . همش میگم زودی بیام اینجا بنویسم اما تا شروع به نوشتن میکنم همه چیز یادم میره .
سی دی ماجراهای پیگلت انتخاب هفته قبلش بود . میگه هاله برام ماجراهای پیپت بزار ببینم . اگه کارتون خوبی رو میشناسید بهم معرفی کنین تا براش بخرم .
وقتی صداش میکنم میگه جونم هاله چی گفتی؟ قربونش برم اینقدر خوشمزه میگه که آدم دلش میخواد بخورتش . معمولا منو با اسم صدا میکنه البته من خودم خیلی دوست دارم . ولی اگه چیزی بخواد یا کاری داشته باشه میگه مامان هاله خواهش میکنم . اگه انجام بدم حتما ازش بوس میگرم اگه هم انجام ندم میگه انجام بده وگرنه ناراحت میشماااا . وقتی هم در مورد چیزی باهاش صحبت کنیم که متوجه نشه میگه چی؟؟؟چی؟؟؟قربونش برم
الان دارم اینجا مینویسم آقا مشغول دوش گرفتن هستن . یه چیزایی هم داره واسه خودش تو حموم میخونه . دور صدات بگردمممممممممم .
ارشیا دیگه خودش به تنهایی میتونه پازل درست کنه و ما هم کلی تشویقش میکنیم .
راستی ارشیا معولا ظهرها نمیخوابه . از بدشانسی منه دیگه .. باباش هم که از سر کار میاد حتما باید بخوابه . منم مجبور میشم بیدار بمونم و باهاش بازی کنم تا اون رو بیدار نکنه . فکری ، راه حلی سراغ ندارین یادم بدین اینو بخوابونم ؟ البته به جز روش استفاده از ماهیتابه
وسایلی که دیروز آقا ارشیا خریدند : یه کفش تابستونی ، کلاه آبی واسه دریا رفتنش که نسوزه ، عروسک کومبا توی کارتون شیرشاه 5/1 ، ( ما کم کم خونمون تبدیل میشه به شهرک عروسکها ) ، سی دی کارتون ماداگاسکار ، موش سرآشپز و دنیای وحش ، 3 تا فوتی فوتی ، شامپو حمام چیکو و یه پمپ بزرگ برای باد کردن قایقش . کاشکی یکی هم منو اینهمه تحویل میگرفت .
سحر عزیزم مامان شانلی جون منو به بازی دعوت کردن :
معرفی : هاله متولد 15 شهریور 1360 ، احساساتی و خیلی صبور .
فصل و رنگ مورد علاقه : زمستون اما وحشتناک سرمایی هستم ولی قدم زدن تو یه روز بارونی رو خیلی دوست دارم . ارشیا هم تو این فصل بدنیا اومده . همه رنگارو دوست دارم مشکی بیشتر .
غذای مورد علاقه : قرمه سبزی البته همه چیز میخورم و زیاد میونه خوبی با رژیم ندارم .
موسیقی مورد علاقه : مجرد که بودم ستار ، فلوت و ویولن میزدم اما بعد از ازدواج و اومدن ارشیا همه رو بوسیدم و گذاشتم کنار . موسیقی ایرانی آهنگهای ملایم رو میپسنم . رضا صادقی و سلین دیون .
بهترین خاطره : بدنیا اومدن ارشیای عزیزم .
کسانی رو که دوست ندارم ملاقات کنم : من اصولا با کسی مشکل ندارم و همه رو دوست دارم .
موقعیتم در 10 سال آینده : دوست دارم به تمام چیزایی که دوست دارم برسم . انشالله
بزرگترین آرزو : خوشبختی و سلامتی ارشیای عزیزم .
دعوت به بازی : همه دعوتین .
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/٤/۱٦  توسط ارشیا گلی
سلام به همه مامانا و نی نی های نازشون 
ارشیا گلی من جمعه رفت قایق سواری و خیلی بهش خوش گذشت .

اینم قایق خوشگلش که قولش رو داده بودم عکسشو اینجا بزارم . الهی قربونش برم چند مدت پیش خواب هاپو رو میبینه که باسن خوشمل پسرم رو گاز میگیره برای همین یه خاطره بد از سگ تو ذهنش مونده و یه خورده هم ازش میترسه . مرتب برای ما تعریف میکنه و سعی میکنیم یه جوری برخورد کنیم که نه مامان جون سگ ترس نداره ، هاپو خیلی مهربونه و از این جور حرفا ... وقتی میخواستیم از دریا برگردیم تقریبا هوا تاریک شده بود و سگا شروع کردن به پارس کردن آنچنان بچم ترسیده بود تند تند میگفت بریم تو ماشین و دستش رو هم گذاشته بود رو باسنش که یه موقع هاپو گازش نگیره الهی بمیرم همه فقط میخندیدن . خیلی سریع بردمش تو ماشین که احساس امنیت بکنه . خیلی عزیزی قربونت برم


برای مدت کوتاهی یه پرستار برای ارشیا پیدا شده البته پرستار بچه های دوستم هست و چون اونا تابستون نیستن اینجا ، اون میاد پیش ارشیا . فقط میتونه تا اول مهر پیش ارشیا باشه . دختر خیلی خوبی هست و من از همه نظر بهش اعتماد دارم فقط حیف که نمیتونه از اول مهر پیشمون باشه . چون دوستم و 2 تا بچه هاش مهر برمیگردن و من دوباره باید دنبال یه نفر دیگه بگردم
دیروز ارشیا رو بردم کلاس ارف میخواستم ببینم علاقه ای هم نشون میده یا نه . خداروشکر از محیط خیلی خوشش اومد و دوست داشت . هفته ای یه جلسه هست و سعی میکنیم هر هفته بریم .

بازیهایی که ارشیا تو این مدت انجام میده و خیلی دوستشون داره : بازی فکری هست که آشنایی با اعداده Vtech آموزشی هم هست ، بازی حباب ساختن یا به زبون ارشیا فوتی فوتی . منم عادت کردم میرم مغازه براش بخرم میگم آقا فوتی فوتی دارین؟



امروز تولد آنیتا ، دخترخاله ارشیا بود . یه تولدکوچولو براش خونه باباجون گرفتیم . جای همتون خالی خیلی خوب بود.


خوب فعلا دیگه حرفی برای گفتن ندارم جز اینکه خیلی دوستون داریم . مامان هاله و ارشیا گلی 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/٤/۱۱  توسط ارشیا گلی

ارشیا ، آرمان ، هوتن و آنیتا

ارشیا در حال دوچرخه سواری

این عکسه مال زمانیه که ارشیا فسقلی پستونک میخورد
خیلی این عکس رو دوست دارم
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/٤/۳  توسط ارشیا گلی
روز مادر رو به همه مامانای گل تبریک میگم 

مرسی از همتون که تو این مدت به یادم بودین و حالم رو پرسیدین . خداروشکر خوبم
خبر جالب اینکه بنده از اولین روز تابستون به مدت یکماه خونه نشین شدم و ارشیای عزیزم فعلا پیش خودم هست.الان هم خیلی بهمون خوش میگذره تا 10 صبح میخوابیم بعدش هم کلی کارای خوب خوب انجام میدیم که حوصلمون سر نره . راستش خیلی خسته شده بودم از اینکه هر روز صبح ارشیا رو از تو خواب ناز بغل میکردم و میبردم اینور و اونور . البته بیشتر پیش مامانم بود و از این نظر مشکلی نبود ولی مشکل اصلی جابجاییش بود که ما رو خیلی اذیت میکرد و هم خود ارشیا دوست نداشت . خلاصه سرتون رو درد نیارم فقط 1 ماه فرصت دارم دنبال یه پرستار آشنا و مطمئن بگردم که بتونه زمانی که من نیستم مراقب ارشیا جون باشه . برام دعا کنین زودی یه نفر پیدا بشه
خوب از ارشیا گلی بگم که دیگه خودش به تنهایی حموم هم میره و نیازی به کمک من نداره البته من یا باباش دورا دور مواظبش هستیم که یه موقع لیز نخوره . بدنش رو کامل با صابون میشوره ، سرش رو هم شامپو میزنه و آب میریزه . بعد از این کارا با اسباب بازیهاش خودش رو مشغول میکنه . قربونش برم واسه خودش مردی شده 
صبح که از خواب بیدار میشه منو صدا میکنه و زودی میرم پیشش :
ارشیا : سلام صبح بخیر هاله
هاله : سلام عزیزدلم خوبی؟
ارشیا : آره خوبم
هاله : مامانی خوب خوابیدی ؟
ارشیا : آره خوب خوابیدم
هاله : خوب مامانی صبحونه پنیر ، کره و گردو میخوری یا تخم مرغ نیمرو؟
ارشیا : چایی با تف مرغ (تخم مرغ ) میخورم .
منم زودی براش آماده میکنم . قربونش برم . برای ناهار هم بیشتر اوقات دستور پلو با لوبیا میدن . منظورش همون قرمه سبزی هست 
مرتب از این جمله استفاده میکنه :
مامان دوست دارم خیلی زیاد البته تنها به من نمیگه به باباش و به تمام کسانی که دوستشون داره هم میگه . خیلی خیلی مهربونه
امروز خاله هلن با آرمان و آنیتا اومدن بوشهر حسابی دور ارشیا شلوغ میشه . هنوز ندیدمشون . عصر دعوت هستیم خونه یکی از دوستان من که اول میریم اونجا و بعدش میریم پیش خاله جون ، بچه ها و مامان جون
امیدوارم روز خوبی داشته باشید
|