نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/٢٦  توسط ارشیا گلی
بوی جان می آید اینک از نفسهای بهار
دستهای پر گل اند این شاخه ها ، بهر نثار
با پیام دلکش " نوروزتان پیروز باد "
با سرود تازه " هر روزتان نوروز باد "
شهر سرشار است از لبخند ، از گل ، از امید
تا جهان باقی ست این آئین جهان افروز باد
سال 87 هم داره کم کم تموم میشه با همه شیرینی ها و تلخی هاش بسته شد. من که زیاد سال خوبی نداشتم هیچ تغییری توی خودم یا زندگیم رخ نداد و هر روزم مثل دیروز اما زمان متوقف نمیشه .. ما هم نباید در اون متوقف بشیم . سعی میکنم با اتکا به همه تجربه های نداشته و آموخته های گذشته برم به استقبال سال جدید سعی میکنم تمام تلاش خودم رو برای یه هاله بهتر بکنم اما قول نمیدم  
گفتم شاید فرصتی برام پیش نیاد تا بتونم سال نو رو تبریک بگم برای همین پیشاپیش اومدم حلول سال نو و فرارسیدن عید نوروز را خدمت تک تک دوستای گلم تبریک عرض کنم امیدوارم سال آینده سالی سرشار از سلامتی و شادی و موفقیت برای یکایک شما عزیزان بوده و همیشه در سال جدید سفره هایتان پر نعمت ، تنتان سالم ، دلتان شاد و لبتان خندان باشد
امیدوارم در سال جدید به موفقیتهای بزرگتری دست پیدا کنید و به تمامی آرزوهای خوب خود برسید
صمیمانه ترین تبریکات و آرزوهای من و ارشیا رو بپذیرید
از خدای بزرگ بخواهیم که ما را به " احسن حال " نائل کند . آمین
امروز بیست و شش اسفند پسر گل من چهار سال و یکماهه شد
بدرود تا بعد
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/٢٤  توسط ارشیا گلی
سلام سلام
بعد قرنی ما اومدیم آپ کنیم بد جوری جو خونه تکونی گرفتتمون بعد اینهمه تمیز کردن آقا بهزاد یادش اومده نقاش بیاره خونه رو رنگ کنه حالا دیگه فکر کنین چه خبره !!!!
تخت و کمد ارشیا گلی رسید و نصب شد اما هنوز دوشک نداره و دل بچم در اومد هنوز نتونسته یه بار روی اون بخوابه . عکسش رو بعد میزارم
دیشب تولد نجمه خواهر فهیمه بود که رفتیم و خوش گذشت یه دختر خانم بامزه و رقاص هم اونجا بودند که از ارشیا کوچیکتر بود حسابی همبازی شدن و کلی رقص و بوس و آخرش هم آلما میگفت ارشیا بریم تو اتاق
اینجا ارشیا سنگین و رنگین ...


ارشیا در دام افتاد 

آخرین جلسه کلاس زبان هم به خوبی تموم شد و فسقلیها امتحان دادند هر چی برای ارشیا توضیح میدادیم باید یکی یکی برین برای امتحان بچم دوزاریش کج بود و همراه هر بچه ای میخواست بره تو 
خلاصه هر چی خاله معصومه ازش پرسیده بود جواب داده بود قربونش برم مدرک بین المللی زبانش هم همین روزا باید آماده بشه
برای ترم دو هم ثبت نام کرد که انشالله بعد عید باید برن
آرزو جون تولد پسر گلت آرش رو تبریک میگم . انشالله صد سالگیش رو جشن بگیری

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٧  توسط ارشیا گلی
ارشیا در حال خوردن عصرونه 
هاله : ارشیا منو چندتا دوست داری؟
ارشیا : یدونه
هاله : بهزاد رو چندتا دوست داری؟
ارشیا : پنج تا
هاله : عدد یک بیشتره یا پنج ؟؟؟؟
ارشیا : فایو بیشتره
هاله : پس چرا بهزاد رو بیشتر از من دوست داری؟
ارشیا : آخه اونو خیلی دوسش دارم 
هاله : باشه پس منم بهت عصرونه نمیدم بگو بهزاد بهت بده 
ارشیا : نه نه نه ... تو بده . شوخی کردم من تو رو خیلی دوست دارم 
هاله : 
اتمام عصرونه
هاله : ارشیا مطمئن باشم که منو خیلی دوست داری دیگه ؟ مگه نه ؟
ارشیا : نه من بهزاد خیلی دوست دارم . تو رو اصلا دوست ندارم
قیافه هاله : 
قیافه بهزاد : 
خونه تکونی همچنان ادامه داره . دیروز رفتم تو آشپزخونه و حسابی بشور بشور کردم الان از تمیزی برق میزنه اتاق ارشیا که نصفه مونده . قرار بود تخت و کمدش یکماهه برسه به دستمون هنوز که هنوزه خبری نیست
دیروز ارشیا رو بردم آرایشگاه و موهاش رو کوتاه کرد قربونش برم اینقدر ناز شده جایزش هم باباش براش یه ماشین رد کنترلی (Red) به درخواست خودش خرید
امروز روز نهم آبله مرغون ارشیا هست و میخوام ببرمش کلاس زبان این یه هفته ای که نرفت سر کلاس خودمون تو خونه درساش رو بهش یاد دادیم که از بقیه عقب نمونه . فقط نمیدونم امروز بره ممکنه بچه ها ازش آبله بگیرن یا نه ؟؟
سحر جون مامان شانلی بهم اس ام اس داد که وبلاگ شانلی رو هک کردن این خیر ندیده ها خیلی هم ناراحت بود ولی گفت دوباره راش میندازم . ولی فعلا برین به این آدرس زیر
http://shanelli.wordpress.com/
راستی عیدی چی میگیرین برای بچه های نازتون ؟ ما که همه کادوهامون شده لگو دیگه خودمون هم خسته شدیم اما واقعا هیچ چیز به اندازه ماشین یا اسباب بازی لگو ارشیا رو خوشحال نمیکنه حالا اگه نظری دارین بدین ببینیم برای این فسقلیمون چی بخریم بهتره!!! 
تا بعد 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٢  توسط ارشیا گلی
سلام دوستای خوبم خیلی ممنونم از همتون که اینهمه به فکرمون بودین و کمک کردین ارشیا خدارو شکر بد نیست ولی هنوز جوشها تشریف دارن و نرفتن . انشالله زودی بچم خوب بشه
و اما پروین جون مامان کیاراد یه مسابقه گذاشته به عنوان بامزه ترین عکس من هم این عکس ارشیا رو انتخاب کردم اینجا هفت ماهشه و وسط هندونه ها نشسته

مریم جون ببخشید خیلی دیر شد تولد دختر گلت فاطمه جون رو تبریک میگم و امیدوارم زیر سایه مامان و بابای خوبش سالهای سال زندگی خوبی داشته باشه 
تا بعد
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/٩  توسط ارشیا گلی
ارشیا مشکوک هست به آبله مرغون . چیزی که بهش فکر نمیکردیم اتفاق افتاد
امروز متوجه شدم جوشهای زیادی روی بدن ، صورت و کمرش هست مرتب هم میخاره اول زیاد اهمیت ندادم مثل همیشه فکر کردم پشه زده اما بهزاد تا دید گفت به احتمال زیاد آبله مرغون هست واااای نمیدونم چیکار کنم ؟؟؟؟
امشب یا فردا صبح میریم دکتر تا مطمئن بشیم .
لطفا هر چی میدونید به من هم یاد بدید . در مورد خارش یا جوشها . مخصوصا غذا !!!!!!
ممنون میشم 
پی نوشت : دیشب رفتیم دکتر و مطمئن شدیم که بلهههههههههههه پسرک نازمون آبله مرغون گرفته الهی قربونش برم بهش میگم نخارون یا دست نزن نمیزنه و کمرش رو با دیوار یا مبل میخارونه
دعا کنین خفیف باشه و خیلی زود تموم بشه
فعلا
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱  توسط ارشیا گلی
|