نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٠/۳٠  توسط ارشیا گلی
ساعت 6:30 صبح
پسرک پریشان از خواب بیدار شد و اومد طرفمون
هاله : چی شده عزیزم؟چرا اینهمه زود بیدار شدی؟
ارشیا : خواب دیدم
هاله : الهی قربونت برم چه خوابی دیدی پسر گلم؟
ارشیا : یه هیولا بود . اومد منو بخوره . هوتنی فرار کرد . من رفتم بخل (بغل ) بهزاد گفتم کمک کمک
هاله : آخی بمیرم اشکالی نداره مامانی
دیگه بچم از ترسش نخوابید و از همون موقع شروع به بازی کردن کرد 
ای هوتن بدجنس اگر دستمان به تو برسد خفه ات میکنیم که بسی در خواب پسرک ما بودی و به او کمک نکردی  
ارشیا و نرگس (دختر همسایمون) 

هدیه شرکت اطالاعات پویا مهارت هم به دستمون رسید . دستتون درد نکنه .

تولد چهار سالگی امیرحسین جون هم مبارک باشه انشالله صد سال زیر سایه مامان و بابا همیشه شاد زندگی کنی امیر حسین جون
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٠/٢۸  توسط ارشیا گلی
اینم عکسهای تولد هوتن پسرخاله ارشیا
یه جشن تولد خودمونی بود با حضور بنده همسرم و ارشیا خان
مامان جون و بابا جون ( مامان و بابای من ) 
دایی جون و زندایی و دوقلوهای فسقلی ( پارسا و پوریا )
ارشیا به هوتنی یه ماشین خوشگل لگو داد مامان و باباش یه دوچرخه براش خریدن . دایی جون نقدی دادن مامان جون و بابا جون چهار تا ماشین یه رنگ و یه مدل برای چهارتاشون که احیانا دعواشون نشه 
دست بابا جون درد نکنه خاله جون هیلا هم خیلی زحمت کشید . کیک هم خودش درست کرده بود دستت درد نکنه آبجی گلم




نقاشی ارشیا و هوتن

تا بعد 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٠/٢٦  توسط ارشیا گلی
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٠/٢٤  توسط ارشیا گلی
امروز تولد هوتن ، پسر خاله ارشیا هست هوتن گلی ششمین سالگرد تولدت مبارک باد تولدت مبارک انشالله جشن تولد صد سالگیت
این عکسش رو خیلی دوست دارم وقتی کوچولو بود خودم ازش گرفتم

تولد شایگان پسر مریم جونم هم هست شایگان جون تولد دو سالگیت مبارک باشه عزیزم انشالله سالهای سال در زیر سایه پدر و مادر مهربانت زندگی خوبی داشته باشی

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٠/۱٩  توسط ارشیا گلی
روز تاسوعا از صبح ما به ارشیا گفتیم امشب میخوایم بریم مسجد و شمع روشن کنیم.ارشیا هم که عاشق شمع روشن کردن گقت آره مامان میریم . ساعت 7 عصر بود رفتیم هر کاری کردیم که ارشیا بیاد شمع بزنه گفت نه فقط میخوام برم پارک . فکر میکنم بخاطر شلوغ بودن زیاد از حد مردم و خستگی بود چون ظهرش هم نخوابیده بود
اینجا توی تمام کوچه های قدیمی شهر منبر میزارن و همه مردم میتونند شمع روشن کنند .هر کس چهل منبر شمع بزنه حاجتش رو میگیره البته یه شمع هم گرو برمیداره که اگه حاجت گرفت یه بسته جاش بزاره . من عاشق محرم بخصوص شب تاسوعا و این مراسم شمع زنیش هستم . سالهای پیش وقتی ارشیا هنوز بدنیا نیومده بود تو این کوچه ها ساعتها پیاده روی میکردم صدای روضه ، سینه زنی مردان و دعا و عزاداری حال و هوای همان عاشورای حسینی هست .

امسال چون هوا خیلی سرد بود و ارشیا هم همکاری نکرد ، نتونستم زیاد پیاده برم فقط چندتا منبر رفتم و شمع روشن کردم . برای همه دعا کردم مخصوصا ری رای عزیزم طبق همان صحبت تلفنی
آقا ارشیا هم که دستور دادند بریم پارک و ما هم اطاعت امر کردیم . یه کمی بازی کرد و بخاطر سردی هوا راضیش کردیم زودی برگردیم .

صبح عاشورا هم رفتیم خونه یکی از دوستام نذری پلو با قیمه بود که گرفتیم و اوردیم . خاله جون هیلا هم شله زرد نذر داشت که برامون اورد . انشالله نذر همتون قبول باشه .
کاستر وانیلی یه غذای خوشمزه ومقوی هست که به درد بچه ها خیلی میخوره . روش تهیش رو مینویسم دوست داشتین برای نینی های گلتون درست کنین
تخم مرغ 1 عدد ، شکر1 قاشق غذاخوری ، پودر وانیل یک هشتم قاشق چایخوری و شیر خشک آماده شده 150 میلی لیتر
فر را تا 180 درجه سانتی گراد گرم کنین . با استفاده از چنگال تخم مرغ شکر و پودر وانیل را با هم در کاسه ای کاملا بزنید . شیر را در شیر داغ کن کوچکی ریخته و روی حرارت قرار دهید تا به جوش آید . شیر داغ را به تدریج به مخلوط تخم مرغ اضافه کرده و آن را مرتب با قاشق هم بزنید تا کاملا مخلوط شود و بصورت یک دست در بیاید . مخلوط را از صافی رد کرده و بعد آن راداخل دو کاسه نسوز و ضد حرارت کوچک بریزید و آنها را داخل قالب کیک قرار دهید و در داخل قالب تا نیمه ارتفاع کاسه آب جوش بریزید . به طوری که نیمی از کاسه ها در داخل آب جوش قرار گیرند . قالب کیک محتوی کاسه ها را به مدت 15 تا 20 دقیقه و یا تا زمانی که کاسترها سفت شوند در فر قرار دهید سپس آنها را خارج کرده و پس از خنک شدن سرو کنید.
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٠/۱٤  توسط ارشیا گلی

دیروز مهمان داشتیم یکی از دوستان قدیمی به همراه دختر گلش ماهانتا از وقتی رفتن تهران دوسالی میشد همدیگرو ندیده بودیم اختلاف سنی ارشیا و ماهانتا 9 روزه وقتی کوچولو بودن همبازی خوبی برای هم بودن ولی یکبار ماهانتا چنان گازی به پای پسر کوچولوی ما گرفت که جایش تا چند روز از بین نرفت ولی صدای ارشیا در نیومد . هیچوقت اون روز رو یادم نمیره به آزاده هم گفتم هر وقت این فسقلیت بزرگ شد حتما بهش میگم چه کاری با پسر دردونه من کرده اینم عکسشون که در طی یکساعت تمام خونه رو تو هم کردن

هدیه پرشین بلاگ رو که مژگان جون پست کرده بودن برامون ، به دستمون رسید بازم ممنون گلم . عکس لوح تقدیرش رو بعدا میزارم اینجا که یادگاری بمونه

هر وقت با ارشیا میریم خرید ، آدامس خرسی هم میخره جالب اینجاست که همیشه به فروشنده میگه سه تا میخوام یکی برای مامان هاله ، یکی برای بهزاد ، یکی برای ارشیا . الهی قربونش برم اینقدر مهربونه ولش کنی برای همسایه ها هم میخره
پنجشنبه بعد از کار خونه نیومدیم زنگ زدیم فهیمه ارشیا رو آماده کنه تا بریم دنبالشون و بریم کنار دریا هوا خیلی خوب بود و ارشیا کلی ذوق کرد . تا از ماشین هم پیاده میشه سراغ دوچرخشو میگیره خوبه که همیشه دوچرخش هم همراهمون هست دو تا آقا هم نشسته بودن و مشغول ماهیگیری بودن و ارشیا هم رفت پیششون تا ببینه چطوری ماهی میگیرن چند تا ماهی که گرفته بودن هنوز جون داشتن و تکون میخوردن . ولی ارشیا دودل بود بره جلو ببینتشون میگفت من از ماهی نمیترسم که میترسم اون عمو منو بخوره

ارشیا : مامان من چوش بور میخوام میشه بدی؟
من : چی مامان ؟
ارشیا : چوش بور !!
من : میشه دوباره تکرار کنی عزیزم من متوجه نمیشم!
ارشیا : با یه خنده ای که خجالت هم توش بود و اینگار متوجه شده بود داره اشتباه میگه اشاره کرد به چوب شور و آروم گفت چوش بور !! متوجه شدی؟
من : آهان قربونت برم منظورت با چوب شور بود بفرمائید.میشه یه بار دیگه بگی چوب شور؟
ارشیا : نه نمیگم

تا بعد بدرود 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٠/۸  توسط ارشیا گلی
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٠/٤  توسط ارشیا گلی
در جشن یلدای پرشین بلاگ که ما نبودیم ولی مژگان جون مامان آندیا زحمت کشیدند جایزه ارشیا رو تحویل گرفتن و برامون انشالله پست میکنن بازم ممنون مژگان گلی رتبه ها هم تغییر کرد اما ما جای خودمون نفر سوم موندیم
سوم شدن ارشیا گلی رو در پایگاه خبری وبلاگ نیوز نیز درج کردند که خیلی خوشحال شدیم
شرکت مدیریت اطلاعات پویا مهارت نیز برنده شدن ارشیا رو تبریک گفتن و قرار شده یکی از محصولاتشون رو بعنوان هدیه برای ارشیا پست کنن . از شما هم ممنونیم
یلدای امسال ما شام منزل دایی بهزاد بودیم شام الویه ، آش رشته و دلمه بود که حسابی خوردیم اینم یه عکس هنری از دلمه ها که توسط بهزاد گرفته شد ارشیا هندونه و آجیل و موز خورد ولی زیاد تمایل به خوردن شام نداشت و خیلی سریع هم اعلام کرد که من خستمه بریم خونه میخوام بخوابم 


ارشیای خسته

این یه اخلاق جدیده آقا ارشیاست که حسابی ما باهاش مشکل داریم حسابی عاشق خونه هست و اصلا دوست نداره بیاد بیرون خدا نکنه جایی بخوایم بریم اشکمون رو در میاره شب یلدا من از ساعت 6:30 عصر آماده بودم ولی فکر میکنید ارشیا کی حاضر شد؟ ساعت 10 
همش میگه شما برین من تو خونه میمونم و کارتون نگاه میکنم خیلی هم بخاطر دیدن این کارتونها خشن شده برای همین من و بهزاد تصمیم گرفتیم سی دی هاش رو جمع کنیم به جز یه چند موردش که آموزشی هست در دسترس هست مثل اسپریت و رابین هود اولش خیلی سراغشون رو گرفت اما الان یه خورده بهتر شدهاگه راه روشی بهتر سراغ دارین حتما من رو راهنمایی کنین . ممنون میشم 
خداحافظ سی دی های ارشیا

دیروز هم عصر با هم رفتیم دوچرخه سواری و حسابی بازی کرد و موقع برگشتن تو ماشین خوابش برد
این تاینی پیک هم که دوباره فیلتر شده و ما نمیتونیم عکس آپلود کنیم 
برای ری را (فاطمه جون) و توت فرنگی (بیتای عزیزم)
امیدوارم خداوند به اندازه بار غمشان به آنها صبر و شادی عنایت کند.
هشتم دی ماه سالگرد تولد آراز عزیزم رو هم تبریک میگم انشالله جشن صد و بیست سالگیت عزیزدلم
بدرود
http://weblognews.ir/?p=742

|