بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

خواب

 

ساعت 6:30 صبحلبخند

پسرک پریشان از خواب بیدار شد و اومد طرفمونمتفکر

هاله : چی شده عزیزم؟چرا اینهمه زود بیدار شدی؟تعجب

ارشیا : خواب دیدمخواب

هاله : الهی قربونت برم چه خوابی دیدی پسر گلم؟سوال

ارشیا : یه هیولا بود . اومد منو بخوره . هوتنی فرار کرد . من رفتم بخل (بغل ) بهزاد گفتم کمک کمکلبخند

هاله : آخی بمیرم اشکالی نداره مامانیماچ

دیگه بچم از ترسش نخوابید و از همون موقع شروع به بازی کردن کرد نیشخند

 

ای هوتن بدجنس اگر دستمان به تو برسد خفه ات میکنیم که بسی در خواب پسرک ما بودی و به او کمک نکردیعصبانینیشخندخنده

ارشیا و نرگس (دختر همسایمون) لبخند

 

 

هدیه شرکت اطالاعات پویا مهارت هم به دستمون رسید . دستتون درد نکنه .

 

تولد چهار سالگی امیرحسین جون هم مبارک باشههورا انشالله صد سال زیر سایه مامان و بابا همیشه شاد زندگی کنی امیر حسین جونقلب

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳٠
تگ ها :

عکسهای تولد هوتنی

 

اینم عکسهای تولد هوتن پسرخاله ارشیاقلب

یه جشن تولد خودمونی بود با حضور بندهنیشخند همسرم و ارشیا خانقلب

مامان جون  و بابا جون ( مامان و بابای من ) قلب

دایی جون و زندایی و دوقلوهای فسقلی ( پارسا و پوریا )ماچ

ارشیا به هوتنی یه ماشین خوشگل لگو دادچشمکمامان و باباش یه دوچرخه براش خریدن . دایی جون نقدی دادن قلب مامان جون و بابا جون چهار تا ماشین یه رنگ و یه مدل برای چهارتاشون که احیانا دعواشون نشهخندهقلب

دست بابا جون درد نکنهقلبخاله جون هیلا هم خیلی زحمت کشید . کیک هم خودش درست کرده بودچشمک دستت درد نکنه آبجی گلمماچ

 

 

 

 

 

نقاشی ارشیا و هوتن

تا بعدبای بایقلب

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۸
تگ ها :

ارشیای من

 

 

امروز بیست و ششم دی هست و دقیقا یکماه بیشتر تا تولد چهار سالگی پسر گل من نموندههوراهر سال با نزدیک شدن به این تاریخ یه حس عجیبی دارم . از خدا میخوام همیشه محافظ گل پسر نازم باشهقلب

قربونش برم که حسابی خوردنی شدهماچاینقدر قشنگ و خوشمزه حرف میزنه که آدم دلش میخواد درسته قورتش بدهلبخندبعضی وقتا دعوامون میشه کلی با هم کشتی میگیریم . بعد من عصبانی میشم دعواش میکنمنیشخندآخرش میزنه زیر گریه دلم براش میسوزه . میره بغل بهزاد میگه چوب بیار هاله رو بزن چون منو دعوا میکنهخندهآخه من موندم این فسقلی این همه چرا دستش سنگینه ناراحتوقتی میزنه یه طرف منو فلج میکنه منم که بر خلاف هیکلم  اینقدر تیتیش مامانی هستم زودی همون جا کبود میشهلبخند

این روزا عاشق کالباس و سوسیس شده همراه با سس مایونزلبخندهر وقت میپرسم شام چی دوست داری برات درست کردم میگه سانتویچ سوسیس میخوامنیشخندکالباس هم که ببینه خالی خالی میخورهخندهخلاصه فعلا هر چی خوب نیست این آقای ما دلش میخوادنگران

چند روز پیشا مهمونی رفتیم خونه خاله بهزادلبخندشوهر عمه ارشیا یه چیزی به من گفت متوجه نشدم . بعدش به شوخی به ارشیا گفت : ارشیا مامانت تعطیله هااااااا نیشخندارشیا هم خیلی جدی جواب داد مامان من تعطیل نیست اون مغازست که تعطیلهخندهقربونش برم همه زدن زیر خنده . قربون اون فسقل مغز باهوشش بشم منلبخند

اون شب گفت من میخوام شب برم خونه رونیسا بخوابملبخندمن و بهزاد اینجور مواقع مخالفت نمیکنیم . میزاریم خودش تصمیم بگیرهماچمیدونستم نمیره ولی گفتم باشه مامان برو ولی شب پیش من نخوابی دلت برای مامانی تنگ نمیشه گفت نه نیشخندرفت تو ماشین دایی بهزاد پیش رونیسا و مشغول خوردن بسکویت شدنلبخندما هم با ماشین پشت سرشون اومدیم تا در خونه عینکخودش به راحتی از اونا خدافظی کرد و گفت من برم خونه ارشیا . میخوام استراحت بکنمقلبالهی قربونت بره هاله که اینهمه خونه رو دوست داریلبخند

ساعت 2 ظهر وقتی میخوام با بهزاد برم خونه یادمون میاد ای وای الان ارشیا میگه چی خریدین برامخندهدم در خونه تا سلام میکنه این جمله رو میگه که معمولا هم ما میگیم هیچی عزیزمنیشخند

بد جوری عاشق این پلاستیک لگو شده . تا ببینه میگه چی توشه خنده من و بهزاد هم که دل نازک نیشخندمعمولا از سر کار میریم براش یه چیز کوچولو از لگو میخریم که دل پسر کوچولومون رو شاد کنیملبخند اگه هم احیانا اونجا نریم یه شکلات کیندر با چیزهای خوردنی دیگه براش میخریممژه این ارشیای من خیلی مهربونه قربونش برم . مهربونیش قابل توصیف نیستقلب

دیروز رفتیم بیرون.من یه چند تا کار داشتم ارشیا هم به باباش گفت بریم مغازه خاله (مغازه لگو) میشه؟؟خواهش میکنم بهزادقلبوقتی یه چیزی میخواد اینطوری بیان میکنهقلببهزاد هم بردش خلاصه اسباب بازیش رو انتخاب کرد و سفارش یه اسباب بازی جدید به خاله داد که از تهران براش بیارهقلب خاله هم قاب کوچولو لگو بهش جایزه داد .

همتون رو دوست داریمقلب

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٦
تگ ها :

تولد هوتن و شایگان

امروز تولد هوتن ، پسر خاله ارشیا هستقلبقلبهوتن گلی ششمین سالگرد تولدت مبارک بادتشویقتشویق تولدت مبارک انشالله جشن تولد صد سالگیتهورا

 این عکسش رو خیلی دوست دارم وقتی کوچولو بود خودم ازش گرفتمقلب

 

 

 تولد شایگان پسر مریم جونم هم هستقلبشایگان جون تولد دو سالگیت مبارک باشه عزیزم قلب انشالله سالهای سال در زیر سایه پدر و مادر مهربانت زندگی خوبی داشته باشیهورا

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٤
تگ ها :

تاسوعا و عاشورای حسینی

روز تاسوعا از صبح ما به ارشیا گفتیم امشب میخوایم بریم مسجد و  شمع روشن کنیم.ارشیا هم که عاشق شمع روشن کردن گقت آره مامان میریم . ساعت 7 عصر بود رفتیم هر کاری کردیم که ارشیا بیاد شمع بزنه گفت نه فقط میخوام برم پارک . فکر میکنم بخاطر شلوغ بودن زیاد از حد مردم و خستگی بود چون ظهرش هم نخوابیده بود

اینجا توی تمام کوچه های قدیمی شهر منبر میزارن و همه مردم میتونند شمع روشن کنند .هر کس چهل منبر شمع بزنه حاجتش رو میگیره البته یه شمع هم گرو برمیداره که اگه حاجت گرفت یه بسته جاش بزاره . من عاشق محرم بخصوص شب تاسوعا و این مراسم شمع زنیش هستم . سالهای پیش وقتی ارشیا هنوز بدنیا نیومده بود تو این کوچه ها ساعتها پیاده روی میکردم صدای روضه ، سینه زنی مردان و دعا و عزاداری حال و هوای همان عاشورای حسینی هست .

 

 

امسال چون هوا خیلی سرد بود و ارشیا هم همکاری نکرد ، نتونستم زیاد پیاده برم فقط چندتا منبر رفتم و شمع روشن کردم . برای همه دعا کردم مخصوصا ری رای عزیزم طبق همان صحبت تلفنیچشمک

آقا ارشیا هم که دستور دادند بریم پارک و ما هم اطاعت امر کردیم . یه کمی بازی کرد و بخاطر سردی هوا راضیش کردیم زودی برگردیم .

 

 

صبح عاشورا هم رفتیم خونه یکی از دوستام نذری پلو با قیمه بود که گرفتیم و اوردیم . خاله جون هیلا هم شله زرد نذر داشت که برامون اورد . انشالله نذر همتون قبول باشه .

کاستر وانیلی یه غذای خوشمزه ومقوی هست که به درد بچه ها خیلی میخوره . روش تهیش رو مینویسم دوست داشتین برای نینی های گلتون درست کنینقلب

تخم مرغ 1 عدد ، شکر1 قاشق غذاخوری ، پودر وانیل یک هشتم قاشق چایخوری و شیر خشک آماده شده 150 میلی لیتر

فر را تا 180 درجه سانتی گراد گرم کنین . با استفاده از چنگال تخم مرغ شکر و پودر وانیل را با هم در کاسه ای کاملا بزنید . شیر را در شیر داغ کن کوچکی ریخته و روی حرارت قرار دهید تا به جوش آید . شیر داغ را به تدریج به مخلوط تخم مرغ اضافه کرده و آن را مرتب با قاشق هم بزنید تا کاملا مخلوط شود و بصورت یک دست در بیاید . مخلوط را از صافی رد کرده و بعد آن راداخل دو کاسه نسوز و ضد حرارت کوچک بریزید و آنها را داخل قالب کیک قرار دهید و در داخل قالب تا نیمه ارتفاع کاسه آب جوش بریزید . به طوری که نیمی از کاسه ها در داخل آب جوش قرار گیرند . قالب کیک محتوی کاسه ها را به مدت 15 تا 20 دقیقه و یا تا زمانی که کاسترها سفت شوند در فر قرار دهید سپس آنها را خارج کرده و پس از خنک شدن سرو کنید.

لبخندبای بای

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٩
تگ ها :

کنار دریا

 

 

دیروز مهمان داشتیم یکی از دوستان قدیمی به همراه دختر گلش ماهانتا لبخنداز وقتی رفتن تهران دوسالی میشد همدیگرو ندیده بودیم قلب اختلاف سنی ارشیا و ماهانتا 9 روزهماچوقتی کوچولو بودن همبازی خوبی برای هم بودن ولی یکبار ماهانتا چنان گازی به پای پسر کوچولوی ما گرفتناراحت که جایش تا چند روز از بین نرفتعصبانیولی صدای ارشیا در نیومد . هیچوقت اون روز رو یادم نمیره ناراحتبه آزاده هم گفتم هر وقت این فسقلیت بزرگ شد حتما بهش میگم چه کاری با پسر دردونه من کرده زباناینم عکسشون که در طی یکساعت تمام خونه رو تو هم کردنقلب

 

 

هدیه پرشین بلاگ رو که مژگان جون پست کرده بودن برامون ، به دستمون رسیدقلببازم ممنون گلم . عکس لوح تقدیرش رو بعدا میزارم اینجا که یادگاری بمونهلبخند

  

 

 

هر وقت با ارشیا میریم خرید ، آدامس خرسی هم میخرهلبخندجالب اینجاست که همیشه به فروشنده میگه سه تا میخواملبخندیکی برای مامان هاله ، یکی برای بهزاد ، یکی برای ارشیا . الهی قربونش برم اینقدر مهربونه ولش کنی برای همسایه ها هم میخرهنیشخند

پنجشنبه بعد از کار خونه نیومدیملبخندزنگ زدیم فهیمه ارشیا رو آماده کنه تا بریم دنبالشون و بریم کنار دریاقلبهوا خیلی خوب بود و ارشیا کلی ذوق کرد . تا از ماشین هم پیاده میشه سراغ دوچرخشو میگیرهماچ خوبه که همیشه دوچرخش هم همراهمون هستخندهدو تا آقا هم نشسته بودن و مشغول ماهیگیری بودن و ارشیا هم رفت پیششون تا ببینه چطوری ماهی میگیرنلبخندچند تا ماهی که گرفته بودن هنوز جون داشتن و تکون میخوردن . ولی ارشیا دودل بود بره جلو ببینتشوننیشخندمیگفت من از ماهی نمیترسم که میترسم اون عمو منو بخورهخنده

 

 

 

ارشیا  : مامان من چوش بور میخوام میشه بدی؟لبخند

من : چی مامان ؟سوال

ارشیا : چوش بور !!مژه

من : میشه دوباره تکرار کنی عزیزم من متوجه نمیشم!متفکر

ارشیا : با یه خنده ای که خجالت هم توش بود و اینگار متوجه شده بود داره اشتباه میگه اشاره کرد به چوب شور و آروم گفت چوش بور !! متوجه شدی؟نیشخند

من : آهان قربونت برم منظورت با چوب شور بود بفرمائید.میشه یه بار دیگه بگی چوب شور؟نیشخند

ارشیا  : نه نمیگمخنده

 

 

تا بعد بدرودقلببای بای

 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤
تگ ها :

بازم کادو + تولد هیژا جون

 

 

حتما میگین خوش بحال ارشیا که این همه کادو گیرش میادنیشخندچون وبلاگش سوم شده بود بهزاد براش این ماشین لگو  رو که خودش خواسته بود خریدقلب

جالب اینجاست که این ماشین اصلا بدرد سن ارشیا نمیخوره لبخندروی جعبش هم نوشته بود برای 9 تا 14 سالخیال باطلاما همش میگفت فقط همین ماشین Ferrari هشتاد هزار تومنی رو میخوامخندهبهزاد همون موقع براش نخرید. یک هفته گذشت و هر روز تو خونه حرف این فراری رو میزدلبخندچنان با آب و تاب ازش تعریف میکرد که دل آدم حسابی کباب میشد خلاصه بهزاد نتونست طاقت بیاره و رفت براش خریدتشویققلب

 

بعد از سفر شیرازمون که آقا ارشیا عینکش رو شکسته بود ، تا الان بدون عینک بودماچچون رنگ چشمش هم روشنه به عینک خیلی نیاز داره  وگرنه تو آفتاب خیلی اذیت میشه و بالاخره یه عینک ری بن خوب هم گیرش اومد چشمک پسر گلم همه کادوهات مبارکت باشهتشویق 

 

هشتم دی ماه تولد چهار سالگی هیژا جون رو هم تبریک میگیم قلبقلب عزیزم انشالله صد سالگیت رو جشن بگیریمقلب

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸
تگ ها :

ارشیای خونه دوست

 

در جشن یلدای پرشین بلاگ که ما نبودیم ناراحت ولی مژگان جون مامان آندیا زحمت کشیدند جایزه ارشیا رو تحویل گرفتن و برامون انشالله پست میکننقلببازم ممنون مژگان گلیماچ رتبه ها هم تغییر کرد اما ما جای خودمون نفر سوم موندیمتشویق

سوم شدن ارشیا گلی رو در پایگاه خبری وبلاگ نیوز نیز درج کردند که خیلی خوشحال شدیملبخند

 شرکت مدیریت اطلاعات پویا مهارت نیز برنده شدن ارشیا رو تبریک گفتن و قرار شده یکی از محصولاتشون رو بعنوان هدیه برای ارشیا پست کنن . از شما هم ممنونیملبخند

یلدای امسال ما شام منزل دایی بهزاد بودیمچشمکشام الویه ، آش رشته و دلمه بود که حسابی خوردیمنیشخنداینم یه عکس هنری از دلمه ها که توسط بهزاد گرفته شدلبخند ارشیا هندونه و آجیل و موز خورد چشمکولی زیاد تمایل به خوردن شام نداشت و خیلی سریع هم اعلام کرد که من خستمه بریم خونه میخوام بخوابم خنده

 

 

 

ارشیای خستهقلب

 

 

این یه اخلاق جدیده آقا ارشیاست که حسابی ما باهاش مشکل داریمناراحتحسابی عاشق خونه هست و اصلا دوست نداره بیاد بیروناز خود راضیخدا نکنه جایی بخوایم بریم اشکمون رو در میارهگریهشب یلدا من از ساعت 6:30 عصر آماده بودم ولی فکر میکنید ارشیا کی حاضر شد؟ ساعت 10 تعجب

 

همش میگه شما برین من تو خونه میمونم و کارتون نگاه میکنمناراحتخیلی هم بخاطر دیدن این کارتونها خشن شدهگریهبرای همین من و بهزاد تصمیم گرفتیم سی دی هاش رو جمع کنیم ناراحت به جز یه چند موردش که آموزشی هست در دسترس هست مثل اسپریت و رابین هودلبخنداولش خیلی سراغشون رو گرفت اما الان یه خورده بهتر شدهاگه راه روشی بهتر سراغ دارین حتما من رو راهنمایی کنین . ممنون میشم قلب

خداحافظ سی دی های ارشیابای بای

 

دیروز هم عصر با هم رفتیم دوچرخه سواری و حسابی بازی کرد و موقع برگشتن تو ماشین خوابش بردماچ

این تاینی پیک هم که دوباره فیلتر شده و ما نمیتونیم عکس آپلود کنیم  عصبانی

برای ری را (فاطمه جون) و توت فرنگی (بیتای عزیزم)

امیدوارم خداوند به اندازه بار غمشان به آنها صبر و شادی عنایت کند.

هشتم دی ماه سالگرد تولد آراز عزیزم رو هم تبریک میگمقلب انشالله جشن صد و بیست سالگیت عزیزدلمهورا

 

بدرودبای بای

http://weblognews.ir/?p=742

 

 

 

  
نویسنده : ارشیا گلی ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٤
تگ ها :